گفت‌وگوی منتشر نشده با ابوالفضل زرویی‌نصرآباد «ملانصرالدین معاصر» که جایش همیشه خالی خواهد بود

می‌گویند چاپلوس نظام هستم

روزنامه‌نگار که باشی، از این تجربه‌های تلخ ‌خواهی داشت؛ تجربه این‌که می‌خواهی چند روز دیگر یک نفر را ببینی و با او حرف بزنی، اما ناگهان چند روز دیگرت ابدی می‌شود. مثلا فکرش را نمی‌کنی وقتی زنده‌یاد جلال ذوالفنون می‌گوید، شاید بعد از عید زنده نباشم و می‌خندد، این حرف به واقعیت بپیوندد و قرار گفت‌وگویی که برای بعد از تعطیلات نوروز گذاشته‌ای، هیچ‌وقت به نتیجه نرسد، چون در همان روزهای عید نوروز او برای همیشه برود... یا مثلا مصطفی کمال پورتراب هی بگوید بیا، من می‌میرم و حرف‌هایم می‌ماند و تو بگویی استاد برای تولدتان می‌آیم حسابی حرف بزنیم و او تولدش را نبیند. این هم می‌شود سومین تجربه تلخم؛ می‌خواستم در نشست رمز طنز نیاوران که با حضور زنده‌یاد ابوالفضل زرویی برگزار می‌شد با او دیدار کنم، گفت‌وگویمان مدتی پیش نصفه مانده بود، خسته بود و ادامه‌اش را به بعد از برگزاری یکی از همین نشست‌ها موکول کرده بود. می‌خواستم همین روزها بروم و مباحث نیمه‌کاره رهاشده‌مان را کامل کنم، اما نشد دیگر... ملانصرالدین گل آقا هم صبح امروز تا خانه ابدی‌اش بدرقه می‌شود و برای همیشه با او خداحافظی می‌کنیم. در ادامه بخش‌هایی از گفت‌وگویی را می‌خوانید که هیچ‌وقت کامل نشد!
کد خبر: ۱۱۹۲۶۰۵

طنز همیشه در جامعه ایران بوده است، در آثار ادبی حتی بزرگان ادبیات فارسی هم با طنز و حتی هزل و هجو هم روبه‌روییم، اما هنوز تکلیف ما با طنز روشن نیست. زود عصبانی می‌شویم و از کوره درمی‌رویم. نمونه‌اش را هم بارها درباره فیلم‌ها و سریال‌های مختلف دیده‌ایم. چرا چنین اتفاقی رخ می‌دهد؟
جایگاه طنز در شرایط کنونی با گذشته بسیار متفاوت است. آن زمان هم خیلی‌ها به طنز روی خوش نشان نمی‌دادند، اما حالا طنز در دسترس همه است و از سوی همه هم پذیرفته شده، دیگر مثل گذشته نیست که دیوان مثلا ایرج میرزا را دست یکی ببینند و برافروخته شوند، اما همان‌طور که گفتید طنز حالا با این‌که جا افتاده، باز هم خیلی جاها دست و پای رسانه‌ها و صدا و سیما را می‌بندد.
مشکل اصلی ما تقدس‌مآبی در جاهایی است که نباید! همین تقدس‌سازی‌ها هم کار دستمان داده و ما را ضربه‌پذیر کرده است، آن‌قدر که انجام کارهای طنز برایمان دشوار شود و مدام نگران این باشیم که ببینیم چه چیزی ممکن است به چه کسی بربخورد.
اما در همین شرایط امروز شما شعرهای طنز بسیاری سروده‌اید که با واکنش تندی روبه‌رو نشده و حتی از آن استقبال هم شده است.
بله، چون طنزپرداز باید بتواند خط قرمزها را بشناسد و با آنها درست رفتار کند. شوخی هم حد و مرزی دارد. مثلا همه می‌دانیم که نباید با دین شوخی کنیم.
تکلیف مقدسات روشن است و نباید برای سرایش طنز سراغشان رفت. سمت تقدس‌زایی‌های خودمان هم می‌شود با شیوه‌ای درست و در مرز باریک خط قرمزهای جامعه درست حرکت کرد، اما با این همه جامعه باید صبر و تحمل خود را بالا ببرد. همه باید با نگاهی گسترده‌تر و تعصب کمتر با هم برخورد کنیم. فکرش را بکنید من بیایم خانه شما برایم سالاد بیاورید، بگویم این چه وضعی بود مگر من گوسفند هستم که فقط کاهو گذاشته‌اند جلویم. دفعه بعد شما کباب درست کنید بگویم فکر کرده‌اند من ندید بدید هستم. دفعه بعد برنج بپزید بگویم غذای عوام را به من می‌دهند و خلاصه هربار یک‌جور بهانه‌گیری کنم. آخرش شما به چه نتیجه‌ای می‌رسید؟ رهایم می‌کنید دیگر دعوت نمی‌شوم و کسی هم از من پذیرایی نمی‌کند. من خودم را با این حرف‌ها و بهانه‌گیری‌ها از همه چیز محروم می‌کنم.
ما این بلا را سر خودمان آورده ایم، داریم از همه داشته‌هایمان محروم می‌شویم. مثلا با لهجه شوخی کنیم واویلا می‌شود، با قومیت شوخی کنیم، واویلا می‌شود، سریال در شمال ایران بسازیم نماینده‌شان در مجلس اعتراض می‌کند، به جنوب برویم اتفاق مشابهی رخ می‌دهد. بگویند صد سال پیش فلان شهر خرابه بوده مردمش ناراحت می‌شوند، پس از چه حرف بزنیم. ما جز خودمان چه داریم؟
اغلب ما مردم کم ظرفیتی شده‌ایم و شرایط را به سمت گروکشی‌هایی برده‌ایم که خودمان ضرر اصلی‌اش را می‌پردازیم. قربانی اصلی این اتفاقات هم طنزپرداز است که دیگر نمی‌داند باید از چه چیزی حرف بزند تا کسی عصبانی نشود.
طنزپردازان امروز دور هم جمع هستند و در گعده‌ها و گروه‌های مختلف فعالیت دارند. این جمع‌ها را چطور ارزیابی می‌کنید؟
طنز نوشتن اهلیت می‌خواهد، وقتی حرف می‌زنم و نقد می‌کنم می‌گویند چاپلوس نظام هستم، من اگر چریده‌ام پس کو دنبه‌ام! طنز نوشتن یک کار تخصصی است. اگر می‌خواهید وارد این عرصه شوید به قواعد کار تخصصی پایبند باشید. شما در این کار موظف هستید قواعد اولیه طنز را رعایت کنید.
اگر غیرتی نمی‌شوید و رگ گردنتان باد نمی‌کند فرهنگ و ادبیات عرب‌ها را مطالعه کنید. شعرا و ادبای بسیار بزرگی در عرب جاهلی داشته‌ایم، البته منکر فضای سخت آن زمان بخصوص فضای شهر مکه نیستم و همه می‌دانیم پیامبر با دین اسلام فضای سخت آن زمان را میان عرب‌ها تغییر داد و به سمت روشنایی برد، اما فرهنگ‌های جالبی میان عرب جاهلی وجود داشته که می‌توانم بگویم صعلوک‌ها یا جوانمردهای عرب از ما مسلمان‌تر و اخلاقی‌تر بوده‌اند. آنها برای هجو گفتن هم قواعد داشته‌اند. کسی که می‌خواسته هجو بگوید نصف سرش را می‌تراشیده، نعلین تا به تا می‌پوشیده و بزرگ قبیله‌ای که قرار بوده هجو بشود وقتی خبردار می‌شده تمام سعی خود را برای دلجویی از شاعر می‌کرده است تا هجو نشود. آثار بسیار ارزشمندی از این دوران باقی مانده که حیف است آنها را نخوانید.

با هر کی مهری داشتیم...

علی رستگار

سینما

صبح‌های زود سه‌شنبه‌های سال 76 همراه یار دبیرستانی‌ام، از خانه بیرون می‌زدیم و جایی قرار می‌گذاشتیم که با سریع‌ترین حالت ممکن در پیاده‌روی، خودمان را به روبه‌روی باغ ملی لاهیجان و کیوسک شجاعی برسانیم و جزو آن معدود افراد خوش‌شانس و بلنداقبالی باشیم که هفته‌نامه 20 تومانی «مهر» را داغ داغ می‌خریدیم. فقط کافی بود کمی دیر برسی تا مهر را با بی‌مهری سهمیه بسیار ناچیز مجلات محبوب در شهرستان‌ها تاخت بزنی.
ادامه سه‌شنبه‌های اغلب خیس هم به تناول جوع‌آلود مهر می‌گذشت با خواندن مطالبی از مهم‌ترین نویسنده‌ها و شاعران و اهالی دست به قلم فرهنگ و هنر از جمله ابوالفضل زرویی‌نصرآباد. این طناز رحمت‌ا... علیه و مهرورزان دیگری چون او، به سبب نشاندن لبخندهای فرهیخته‌ای بر لب و رخنه‌ای نمکین به وجودمان، حق بزرگی بر گردن نسل ما دارند.
حالا سال‌ها از آن دوران صف بستن برای تهیه روزنامه و مجله گذشته؛ سه‌شنبه خیس هم بعد از رفتن بیژن نجدی دیگر آن لطف و صفا را ندارد، علیرضا کریم، معلم ادبیاتمان در مدرسه «عبدالرزاق لاهیجی» هم که شبیه شمایل سعدی بود و ما را به خواندن کتاب و مجله تشویق می‌کرد، دیگر نیست. یار دبیرستانی من، مهدی صفارحمیدی هم با رفتن نابهنگامش، خنجر شوخ‌طبعی‌اش را بدجور به قلب ما فرو کرد. در این میان فقط مزاح مرگ آلود زرویی‌نصرآباد را کم داشتیم که خاطرات پرمهرمان را در آذر به خاک سیاه بنشاند. آنوقت که مهرورزانه می‌خندیدیم و از غوطه در این نمکزار فرهنگی دلخوش بودیم و جیک‌جیک می‌کردیم، فکر خزان و زمستان و مرگمان نبود. اصلا با هر کی مهری داشتیم/ از این حرفا نداشتیم.

زینب مرتضایی فرد
فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها