در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بخصوص که او نگاهی نقادانه و جدی به مدرنیزم جاری در ارتباطات انسانی را همواره در طنزهای تلخ جاری در متون خود مورد توجه قرار میدهد. همین خصلت، او را برای من به نیل پستمن، نویسنده کتاب «زندگی در عیش، مردن در خوشی» شبیه میکند. حال میخواهد این نمایش «گلن گری گلن راس» با بازی و کارگردانی پارسا پیروز فر باشد یا یک اجرای صحنهای و پایاننامه دانشجویی از «زندگی در تئاتر». همین اجرای خوب دانشجویی از نمایشنامه «زندگی در تئاتر» که طی دو هفته روی صحنه سالن سنگ دانشکده هنر دانشگاه تربیت مدرس رفت، بهانه یادداشتی است که اکنون مشغول خواندن آن هستید.
چراغ دوم: «زندگی در تئاتر» حکایت درهمتنیدگی هنر و هنرمند است! حکایت زندگی دو بازیگر تئاتر که یکی در اوج شهرت است و دیگری خامدست و تازهکار... کسانی که روی صحنه برای تماشاچی به دنیا میآیند، روی صحنه بزرگ و سرشناس میشوند، روی صحنه عاشق میشوند، روی صحنه زندگی میکنند و روی صحنه زندگیشان پایان میپذیرد و در این بین چراغهایی را رو به آینه شخصی خود روشن میکنند.
چراغ سوم: احمد دامیار، کارگردان جوانی است که با مشاوره مسعود دلخواه این نمایش را روی صحنه برده است. براحتی از همین اجرا میتوان عطر حضور نسلی باانگیزه و هنرمند را در سالنهای تئاتر استشمام کرد. او تلاش خود را کرده تا با وفاداری به روح نمایشنامه 26 صحنهای دیوید ممت، برداشتی هنرمندانه و خلاقانه از این نمایش که داریوش مودبیان آن را ترجمه کرده، ارائه دهد. اگر از کمبود جدی موسیقی و خالیماندن برخی فواصل صحنهها بگذریم، فاصلهگذاریهای مواج و نزدیک در اثر، کاملا نشاندهنده درهمآمیختن زندگی شخصی و هنر هنرمند به شمار میرود. کوتاهبودن صحنهها هم به نوعی «اجرا در متن»ی است که ممت برای نشاندادن زندگیهای کوتاه هر هنرمند در قالب نقشهای مختلف روی صحنه در نمایشنامه گنجانده است.
چراغ چهارم: تاکید دائمی ممت بر آینههایی که دو بازیگر نمایش خود را در آن میبینند، شاید نشانهای از این باشد که در آینه این اثر میخواهد زشتیها و زیباییها و لایههای پس پرده هنر تئاتر را به رخ مخاطب بکشد. همانطور که در دنیای واقعی وقتی هنرمند جوانی وارد عرصه هنرهای نمایشی میشود، گاهی پیشکسوتها در نقش ِ بزرگتر و مرشد و راهنما برای او ظاهر میشوند و سعی میکنند از این طریق فاصله خود را با هنرمند جوان به رخ او بکشند. دیوید ممت چنان این حقایق را با هنرمندی در نمایشنامه خود به تصویر کشیده که گویا این اتفاقات در همه دنیا مرسوم است.
چراغ پنجم: «زندگی در تئاتر» از منظرِ نگارنده برای بازیگر نیز چالشی جدی به نظر میرسد که در اجرای اخیر حنیف سلطانی سروستانی با اقتدار و استحکام توانسته ثابت کند که به عنوان بازیگر اول این نمایش بسیار بر بیان و بدن و حرکات و سلوک خویش بر صحنه تسلط دارد.
او که این اثر را به عنوان پایاننامه دوره کارشناسی ارشد خود بر صحنه دارد، از ابتدای نمایش با همان غرور و نخوتی که در متن دقیق دیوید ممت پیشبینی شده، وارد صحنه میشود و لحظه به لحظه سالهای بازیگری یک هنرمند نمایش را از اوج تا افول طوری روایت میکند که در هر بار برصحنهحاضرشدنش، کمی او را پیرتر و شکستهتر از ابتدای نمایش حس میکنی و این تفاوت بازی ظریف محقق نمیشود مگر با تسلط او بر همه زوایای بازیاش که امیدوارم در اجراهای جدیتر این گروه که در تالار مولوی و سالنهای دیگر خواهد بود، همین بازی درخشان تکرار شود.
چراغ ششم: از همه آنچه بیان شد که بگذریم، رفتارهای نشانهشناسانه در متن، اجرا و کارگردانی از نقاط قوت این نمایش است؛ مثلا تماشای دریا در تلویزیونی که خود نماینده سطح قابل توجهی از ارتباط در جهان امروزی است و اشاره به اینکه از این دریا کسی زنده خارج نخواهد شد یا چراغهای میز و آینه گریم که توسط بازیگر اول نمایش در طول اجرا یکییکی روشن میشوند و پس از روشنشدن آخرین چراغ به او خبر میدهند درهای سالن در حال بستهشدن است... و...! اینجاست که بازیگر پیر میتواند به همه سالهایی که در تئاتر زندگی کرده نگاهی بیندازد، چراغهایی که با اجراهای خویش روشن کرده را تماشا کند و با حسرتی عمیق و بلیغ به تماشاگران خیره شود، کلاه از سر بردارد و پیش از آنکه درهای تماشاخانه را ببندند، صحنه را با چند جمله به جوانترها بسپارد:
«درها رو دارن میبندن! نورها رو دارن میگیـــرن... همه میرن خونهشـــــون! مـــا هم بایـــد بریـــم خـــونـــههامـــون!
شــــــب بخیـــــــــر،
شـــــب بخیــــــــر،
شب بخیر...!»
سیدحسین متولیان
منتقد هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: