یادداشتی از حامد عسکری شاعر و نویسنده

درخت‌ها می‌آیند! قشنگ نیست؟

ســـــرزمین‌مان لبریـــــــــز از اقـــــــــــــــــوام و خرده‌فرهنگ‌ها و لهجه‌ها و زبان‌هاست؛ کرد، لر، لک، بلوچ، گیلک، بختیاری و عرب هر کدام از این جماعت نازنین هم دنیایی از ذهن و زبان و تفکر و خلقیات دارند و هم در سینه شان لبریز از باور و رسم و افسانه و تعبیه‌ای خوشگل است، من که سر و کارم با کلمه و جمله است معمولا توی سفرهایم به هر کدام از این سرزمین‌ها از اهالی آنجا می‌خواهم یک‌لالایی، یک قصه، یک قربان صدقه رفتن یا هر چیز جالبی که در زبان خودشان دارند و به ذهنشان می‌رسد به من هدیه بدهند.
کد خبر: ۱۱۹۰۰۰۲

هم به بانک واژگانم اضافه می‌شود هم یک چیزی یاد گرفته‌ام هم از این‌همه تکثر حالم خوب می‌شود‌. استان ما کرمان هم از این قاعده مستثنی نیست، حالا شاید زبان نداشته باشیم، اما لهجه به تعبیری گویش داریم و بعضی ظرایف زبانی و رفتارهای کلامی، حرف‌زدن مردمان این خطه از ایران سربلند را رطب کرده است.
مثلا همین امروز صبح مادرم زنگ زد حال‌و‌احوال کردیم‌. بعد گفتم بم، بارندگی خبری نیست؟ آهی کشید و گفت: نه انگار بهار شده درخت‌ها نیایند کار خداست...! گرفتید نکته را؟ درخت‌ها نیایند... قشنگ نیست؟ شاعرانگی ندارد؟ حالا قصه چیست؟ عرض می‌کنم: در بم به شکوفه زدن نخل‌ها می‌گویند آمدن نخل . یادم است کودک که بودیم پدر بزرگم دم عید با خنده می‌آمد خانه و با لبخند می‌گفت: صبح باغ بودم پنج تا درخت آمده بودند. یا بمی‌ها توی حال و احوالشان بهم می‌گویند امسال چندتا درختت اومده؟
از مادرم خداحافظی کردم و بعد به جمله‌اش فکر کردم... خدا کند درخت‌ها نیایند... این یعنی هنوز زمین آمادگی پذیرش قدم سبزشان را ندارد. این خداکند نیایند یعنی درست است هوا بهاری شده و این ممکن است نخل‌ها را از خواب بیدار کند و بار ببندند برای آمدن و وقتی بیایند با یک سرمای شدید احتمالی اسفند جوانه‌ها یخ بزنند و کویری‌ها خاکسترنشین شوند از بی‌خرمایی در تابستان پیش رو... این خدا کند نیایند مادرم یک کلمه «الان» اگر داشت جمله درست‌تری بود وگرنه کی بدش می‌آید مهیای پذیرایی از بهار باشد؟ فکر کن یک صبح که می‌روی توی حیاط نعناهای شبنم نشسته را بچینی ببینی درخت‌ها آمده‌اند...

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها