مار گفت: «اتفاقا من نیز در زندگانی احساس تنهایی میکنم و دوست دارم همخانهای داشته باشم. اما خانهام کوچک است و در حد سوئیت است و حتی سرویس بهداشتی هم ندارد و برای اینکار از محوطه غیرمسکونی پشت خانه استفاده میکنم.» خارپشت گفت: «ایراد ندارد. همین که سقفی بالای سرمان است خدا را شکر. خیلیها همین را هم ندارند.»
مار گفت: «پس بفرما.» و خارپشت را به لانه خود راه داد.
پس از چندی مار احساس کرد خارهای خارپشت بهدلیل تنگی جا هردم به تن او فرومیرود و او را مجروح میسازد، اما از سر نجابت هیچ نگفت. تا آنکه باری خار خارپشت در چشم مار فرو رفت. مار دیگر طاقت نیاورد و گفت: «دوست من، بیچارهام کردی. احساس میکنم من و تو شرایط حسن همجواری را نداریم.»
خارپشت گفت: «این مشکل توست. اگر ناراحتی برو برای خود لانهای بیاب.»
مار گفت: «عجب. اینطوری است؟»
خارپشت گفت: «بلی.»
در این لحظه مار از جا جست و خارپشت را از سمت شکمش که خار ندارد گرفت و از همان سمت هم خورد و پوست خاردارش را به محوطه غیرمسکونی پشت خانه انداخت. سپس برای آنکه داستان یک پیام اخلاقی هم داشته باشد، رو به دوربین کرد و گفت: «عادتها ابتدا بهصورت مهمان هستند، اما در ادامه صاحبخانه میشوند.»
امید مهدینژاد
طنزنویس
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد