چرا من بعد از سالها خاک بازیگری را خوردن حالا باید بیکار باشم و آدمهایی وارد سیکل بازیگری شوند که فقط و فقط روابطشان قوی است. چرا در سریالهای تلویزیونی و فیلمهای سینمایی نقشهای سالمند را به نابازیگران یا فک و فامیل کارگردان میدهند؟ چرا نباید بازیگران سالمند ما برای چنین نقشهایی به کار گرفته شوند؟ آیا نباید قوانینی تصویب شود که برای انتخاب بازیگران پروژههای مختلف فقط و فقط سراغ حرفهایها بروند؟ آخر این چه روندی است که در پیش گرفتهاند؟
هنر باید در اختیار آنهایی باشد که شعور هنری دارند نه آنهایی که نه تنها شعور ندارند بلکه ضدهنر هم هستند.
من از مدیران فرهنگی کشور و از جمله وزیرارشاد این را میپرسم آیا اصلاح موی سرشان را به یک آدم مبتدی عشق آرایشگری میسپارند یا به آرایشگر حرفهای؟ یا اگر کفششان پاره شود و نیاز به تعمیر داشته باشد سراغ کفاش حرفهای میروند یا تازهکاری که به کفاشی علاقه دارد؟ معلوم است که هیچ آدم عاقلی مویش را دست آرایشگر آماتور نمیدهد و کفشش را برای تعمیر به یک نابلد نمیسپارد؛ پس چطور است نابازیگران از سر و کول محصولاتمان بالا میروند؟ جز این است که این اتفاق در سایه بیتوجهی مدیران به اتفاقات زیرمجموعهشان رخ داده است؟
آیا مدیران هنری ما گمان دارند تا ابد پشت کرسی ریاست هستند که این قدر نسبت به اوضاع بیتوجهند؟ به خدا قسم من و امثال من هیچ نیازی به آقای وزیر نداریم؛ آقای وزیر است که به امثال ما احتیاج دارد. اگر هنرمندان نباشند مدیران هنری هم بیکار میشوند یا لااقل به نام هنر و هنرمند نمیتوانند بودجه بگیرند. آیا هنوز این اصل ساده را درک نکردهاند؟
محسن زهتاب
بازیگر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم