در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
همینها در سالهای اول دانشگاه باعث شده بود موحد را که نه میشناختمش و نه میدانستم کیست و چه شکلی است، بسیار دوست داشته باشم. آنوقتها نمیشد با یک جستوجوی ساده در اینترنت کلی اطلاعات درباره یک نفر بهدست آورد، نه اینکه نباشد، مثل حالا همهگیر نبود و من او را که فقط یک نام بود با خواندن همان یک کتاب دوست داشتم و با همان سواد اندکم میفهمیدم او متفاوت است؛ متفاوت نگاه میکند و از همه مهمتر، در پژوهشهایش صاحب فکر و ایده است. توی ذهنم هر از گاهی میساختمش، اما ذهن است دیگر، آدمی با آن همه دانش و آگاهی و دیدگاههای عمیق و متفاوت را مردی عصا قورت داده و جدی میدانست که پشت میز کار بزرگی مینشیند و حسابی فکر میکند، میخواند و مینویسد.
در گذر روزها هم اصلا یادم رفت که موحد چه شکلی میتواند باشد، طبیعی هم هست... چنین دغدغهای نداشتم و سرگرم زندگی بودم. زندگی که بعدتر در بعد حرفهایاش مرا وارد عرصه روزنامهنگاری کرد و یک شب در یک مراسم درست مقابل محمدعلی موحد قرار داد.
دیدار جالبی بود که هیچوقت فراموشش نمیکنم. موحدنه مرد عصا قورت دادهای بود که خیلی جدی باشد ،تصویر ظاهریاش هم هیچ ربطی به فکر و خیالات من نداشت.
لهجه زیبای تبریزیاش اولین موسیقیای بود که از کلامش در گوش آدم مینشست و بعد تاثیر کلام ساده، بهتر بگویم بینهایت ساده و معمولیاش آن قدر زیاد بود که محوش میشدی.
موحدی که مقابلت میایستاد از لحن ساده و پرمغز آثارش هم سادهتر بود. میتوانید همین امروز به دانشگاه تهران بروید، مقابلش بنشینید و حرفهایش را بشنوید. ببینید سادگی وقتی با دانش و سواد میآمیزد، چه ترکیب جادویی تاثیرگذاری میسازد. ترکیبی که امروز میان کلمهها و اصطلاحات پیچیده و نامفهوم روزگار ما فراموش شده و اگر موحدی نباشد که شمس روزگارمان شود، شاید خیلی چیزها از یادمان برود.
زینب مرتضاییفرد
روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: