چند نکته درباره کارنامه شگفت‌انگیز محمدعلی موحد، پژوهشگر 95 ساله‌ای که هنوز مثل جوانی کار می‌کند

یک قرن خروش

همیشه از خودم پرسیده‌ام آدم اگر محمدعلی موحد باشد دیگر چه می‌خواهد؟ و پس از این به این فکر کرده‌ام که خود حضرت استاد با چنین پرسشی نزد خود چگونه تعیین‌تکلیف کرده است. به عبارت دیگر اگر او خود چنین پرسشی را مطرح کند، چه پاسخی از ضمیر خود دریافت خواهد کرد؟ به نظر می‌رسد گمانه‌زنی در رابطه با پاسخ استاد، کار دشواری نباشد؛ اگر برای ما منتهای میراث گرانسنگ فرهنگی در خلال کارنامه اوست که معنا می‌شود و چنین آرزویی را در سر می‌پروریم، برای موحد مطلقا چنین گزاره مطلقی، مسلط نبوده است که اگر بود، با چند تالیف و ترجمه اولیه که او را بر سر زبان‌ها انداخت، بارش را می‌بست و به کسوت استادی‌اش مباهات می‌کرد و در 94 سالگی مثل پژوهشگران جوان از مثنوی مولانا فیش برنمی‌داشت برای تصحیح بزرگش. اما او هیچ‌گاه در 70 سال کار تحقیقاتی و پژوهشی‌اش، احساس نکرد دیگر کافی است و این رشک‌برانگیز است. این، شگفت‌انگیز است. حالا را نگاه نکنید که بالاخره بعد از 90 سالگی، قدر استاد را می‌دانند و لب به ستایشش گشوده‌اند؛ او سال‌ها در سایه کار کرد و عنوانی که به در سایگی او می‌توان داد جز ایثار و فداکاری چه می‌تواند باشد؟ یادم هست روزی بهروز ثروتیانِ، نظامی‌پژوه در بستر بیماری به من گفت شعرت را بنویس و دور و بر کار تحقیق نچرخ. او آن روز، در صورت یک جوانِ ادبیات‌دوست، خم پیشانی پیرمردی را رصد می‌کرد که خودش بود. می‌گفت برای خودت کار خلاقه بکن، تحقیق جز ایثار در حق دیگران نیست. مجموعه‌ای که چند سال پیش، از شعرهای محمدعلی موحد در آمد من را یاد حرف ثروتیان انداخت؛ پیرمرد پس از عمری ایثار، آمده بود متواضعانه بگوید دستی هم به نوشتن شعر داشته است. ای به فدای خم پیشانی شما. شمایی که امروز عصر به دانشگاه تهران می‌روید تا در چندمین بزرگداشتی که برایتان تدارک دیده‌اند، شرکت کنید. دیروز هم نوشتیم که صد بار هم در چنین آیین‌هایی بزرگتان بدارند کم است. به همین بهانه در این گزارش، به حفره‌هایی از کارنامه شگفتتان سرک کشیده و با برخی حفره‌هایش احوالپرسی کرده‌ایم؛ کارنامه‌تان که سخت می‌شود باور کرد برای «یک» زندگی است، برای فقط «یک» عمر است و جسارت نباشد، حتی نمی‌شود باور کرد کار «یک» آدم است. کار شما فراانسانی است. مگر می‌شود در همه این حوزه‌هایی که شما ذهن فرسوده‌اید، چنین وارد شد و سربلند بیرون آمد؟ حالا هم، پایان این کارنامه باز است؛ کسی چه می‌داند شمایی که تا همین سال گذشته کتاب منتشر کرده‌اید، حالا هم لابد در خانه‌تان آرام و قرار ندارید و مثل یک دانشجوی جوان ادبیات، فیش‌های کتاب تازه‌تان را برمی‌دارید.
کد خبر: ۱۱۸۷۳۳۶

آقای موحد شرمنده، ما فکر می‌کردیم شمس همان مولاناست!
حالا شمایی که این تیتر را می‌خوانید لطفا نگاه عاقل‌اندر سفیه نکنید به ما. الان که برای خودمان اهل فضلی هستیم [خیر سرمان]، نوجوانی‌مان را می‌گوییم! شما هم لطفا دست پیش نگیرید و نگویید از همان نطفگی می‌دانستید اینها دو نفرند. اصلا تقصیر خود جلال‌الدین محمد بلخی بود که اسم رفیقش را گذاشت روی مهم‌ترین کتابش یعنی «دیوان شمس» و ما هم فکر کردیم شمس، همان مولاناست. دروغ چرا؟ اعتراف کنید شما هم ابتدا و پیش از این‌که شیفته ادبیات شوید، مثل ما فکر می‌کردید. اعتراف کنید و ما را در این برزخی که صادقانه و جسورانه [!] برای خود ساخته‌ایم تنها نگذارید.
به هر حال می‌توان حدس زد که عموم مردم تا مدت‌ها همین گمانِ تقویت‌شده را مسلط می‌پنداشتند و فکر می‌کردند شمس، نام شاعرانه مولاناست. البته که امروز کمتر کسی است که این‌طور فکر کند. اما آیا می‌دانید چطور شد که این اشتباه عمومی رخت بربست؟ بیراه نیست اگر بگوییم محمدعلی موحد بود که عموم را از این سهل‌انگاری رهانید. او آن‌قدر بر تصحیح انتقادی و کار پژوهشی بر آثار شمس تاکید کرد که قدر و منزلت مرد بزرگ خوی را به او بازگرداند. همچنین او بود که با وجود منکرانی چون بدیع‌الزمان فروزانفر که خوی را به عنوان محل دفن شمس انکار می‌کردند، طی تحقیقاتی ثابت کرد همین مقبره کنونی در این شهر، مقبره شمس است.
9
موحد تاکنون شش بار در قالب کتاب به شمس پرداخته و اگر اینها را به سه کتابی که از مولانا تصحیح و منتشر کرده علاوه کنید، می‌شود 9 کتاب. خب، حالا حق می‌دهید در معرفی استاد، ابتدا بنویسند مولوی و شمس‌پژوه؟

آقای موحد چطور در 5 حوزه مختلف بهترین کتاب سال را منتشر کردید؟
نمی‌دانم رکورددار دریافت جایزه کتاب سال در ایران چه کسی است؛ مهم هم نیست. شاید محمدعلی موحد، با پنج‌باری که این جایزه را دریافت کرده، رکورددار باشد. شاید هم کسی بیش از او این جایزه را برده که البته بعید است. عجالتا عرض کردم این رکورد، به خودی خود و دست کم در این‌جا محل بحث ما نیست. شگفتی پنج باری که استاد این جایزه را با خود به خانه برده، در این است که هر یک از جوایز به کتابی با موضوع و زمینه‌ای متفاوت اعطا شده است. در فهرست برندگان این جایزه اگر سرک بکشید، کسانی را می‌بینید که چند بار در یکی از بخش‌های ترجمه و تالیف، حالا یا ترجمه و تالیف ادبیات یا ترجمه فلسفه یا تاریخ یا متون سیاسی و اجتماعی برنده این جایزه شده‌اند، اما شگفت‌انگیز این است که موحد در پنج زمینه کاملا متفاوت برنده جایزه کتاب سال بوده است. از یک جایی به بعد ما فکر می‌کنیم اهالی جایزه کتاب سال منتظرند شما کتابی منتشر کنید تا برای اعتباربخشیدن به جایزه خودشان، آن را دو دستی و باافتخار تقدیم حضرت‌عالی کنند.

این پنج جایزه کتاب سال را به تفکیک سال دریافت و زمینه بررسی می‌کنیم:

1369
برای ترجمه کتاب «چهارمقاله درباره آزادی» از آیزایا برلین
برای تصحیح کتاب «مقالات شمس»

1379
برای کتاب «گفته‌ها و ناگفته‌ها» که تحلیلی است
بر گزارش عملیات پنهانی سیا در کودتای 28مرداد 1332

1384
برای کتاب «داوری‌های نفتی»، دفتر اول؛ قانون حکم
برای کتاب «خواب آشفته نفت»

می‌بینیم که این پنج کتاب در پنج موضوع مختلف هستند: اندیشه سیاسی، ادبیات و عرفان، سیاست، حقوق و تاریخ.

آقای موحد چطور نیم قرن رابطه‌ای آرام با یک ناشر داشتید؟
بین نویسنده‌های ایرانی کمتر کسی را می‌توان سراغ کرد که طی بازتعریفی حرفه‌ای از رابطه ناشر و مولف، توانسته باشد سال‌ها با آرامش و به دور از حاشیه با یک دفتر انتشاراتی همکاری کند. به نویسنده‌های خارجی نگاه نکنید؛ آنجا روالی حرفه‌ای مبنی بر این برقرار است که ناشران برخی نویسنده‌ها را به نوعی استخدام می‌کنند و آنان سال‌ها مثل یک کارمند برای آن دفتر انتشاراتی می‌نویسند، اما در کشور ما که چنین روالی برقرار نیست، قابل ستایش است که محمدعلی موحد توانسته نیم‌قرن کتاب‌هایش را با انتشارات خوارزمی منتشر کند و این‌گونه دوگانه هویت برند نزد ناشر/مولف را برای ما معنا کند.

چرا همه شما را دوست دارند آقای موحد؟ اصلاح‌طلب، اصولگرا...
نام محمدعلی موحد را که در موتور جست‌وجوی گوگل سرچ کنید، کم پیش می‌آید از او عکسی به تنهایی گیرتان بیاید. اما تا دلتان بخواهد این و آن با استاد عکس جمعی ثبت کرده‌اند. ترکیب این آدم‌ها الگوریتم جالب توجهی به دست می‌دهد؛ سیاسیون، هنرمندان، ادبا، فضلا و اندیشمندان، اما در هریک از این رسته‌ها از طیف‌های گوناگون. شما هیچ اهل ادبیات و هنری را پیدا نمی‌کنید که هم غلامعلی حدادعادل مشتاقانه به دیدارش بشتابد و هم محمدعلی ابطحی دوست داشته باشد استاد هر جا می‌رود خودش را برساند و در قاب مشترکی با او جای بگیرد.

صابر محمدی

ادبیات و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها