در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قدری درنگ کن. اصلا بیا یک ناهار چرب سفارش دهیم و بر بدن بزنیم با دوغ، و در ادامه در این باب صحبت کنیم.» مرگ قبول کرد و ناهار چرب و دوغ سفارش دادند و خوردند و ناگاه خواب مرگ را درربود. وقتی چشمان مرگ خوب گرم شد و خر و پفش برخاست، مرد بسراغ پوشه مرگ رفت و فهرست او را برداشت و اسم خود را از بالای فهرست خط زد و در پایین فهرست نوشت. ساعتی بعد، مرگ از خواب بیدار شد و گفت: «ای مرد، خواب خوبی کردم، دمت گرم. حال به تو مژده میدهم که بهخاطر این غذای خوشمزه که دادی خوردیم، از آخر فهرست شروع میکنم.» مرد گفت: «ددم وای» سپس افزود: «واستا ببینم. اصلا مگر مرگ غذا میخورد؟ حالا فهمیدم. تو دزدی، نه مرگ.» دزد که دستپاچه شده بود گفت: «جان آقات داد و بیداد نکن، من آبرو دارم. آره من دزدم، اومده بودم دزدی.» مرد متمول که از این ایده خوشش آمده بود داد و بیداد نکرد و بهجایش از دزد 500هزار تومان حقالسکوت و پول غذا را گرفت و او را بیرون انداخت و داستان را به پایان رساند.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: