در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این روزها هم داریم به این شب تاریخی نزدیک میشویم، چند شب پیش که ما کنار مادرمان دراز کشیده بودیم ولی هنوز خوابمان نبرده بود. مامانمان به بابایمان گفت: یک نیمکیلو آجیل و یه هندونه و دو کیلو انار بخر بیار خونه شب چله نزدیکه به بابات اینام بگو بیان دور هم باشیم .
بابایمان هم گفت چشم و خوابید. فردایش بابایمان آمد خانه و گفت توی شبکههای اجتماعی یک مطلبی خوانده و آن این است که شب یلدا اصلا سابقه تاریخی ندارد و دروغ است و این را قدیم آجیلفروشها و میوهفروشها باب کردهاند که بتوانند اجناس بنجل خودشان را بفروشند و برای عید جنس نو بیاورند. ما هم به بابای دانشمندمان افتخار کردیم که اینقدر اهل مطالعه است. بعد دوباره موقع خواب، مادرمان به بابایمان گفت چرا نمیخوابی؟ بابایمان گفت: خدا باعث و بانیاش را لعنت کند، رفتم یک کیلو آجیل بخرم میگوید 150 هزار تومن. باید سه روز روی موتور کار کنم تا بتوانم یک کیلو آجیل بخرم. مادرمان به بابایمان گفت: فدای سرت اشکال ندارد، یک کم نخودچی کیشمیش از قبل مانده است، همان را میخوریم. بعد بابایمان گفت: خدا من را بکشد که مجبور شدم به خاطر یک کیلو پسته به بچهام - که منظورش ما است -دروغ بگویم. من به پدر خودم افتخار میکنم که برای دروغ گفتن به ما عذاب وجدان میگیرد. بهترین کار در نظر ما در شب یلدا خوابیدن است و باعث میشود آدم فردایش سرحال و قبراق به مدرسه برود. این بود انشای من در مورد یلدا و بابای من.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: