آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
یعنی بعضیها که میخواهند از هر چیزی قصهای در بیاورند، اینها را درست کردند. مادرم هفتهشت سال بعد از طلاقش ازدواج کرد و بین او و پدر دومم، مرحوم کیانوری علاقهای پیش آمد. داستان هم از این قرار بود که یک روز مادرم به دیدن برادرش عبدالعزیز -که با کیانوری همکار بود- رفت. وقتی به دفتر داییام رفت، کیانوری مادرم را به دفتر برادرش هدایت کرده بود و در آنجا با هم آشنا شدند. آن روزها مادر میخواست خانه مستقلی برای خودش بسازد و دایی عبدالعزیز میگوید: بده کیا بسازد! این باعث آشنایی بیشتر آنها شد و در نهایت هم خیلی ساده ازدواج کردند. نهجشنی برگزار شد و نه مراسمی داشتند.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....