لاریجانی: استراتژی آمریکا در منطقه شکست خورده است

ایسنا: علی لاریجانی ، دبیر شورای عالی امنیت ملی کشورمان در همایش بینالمللی جهان عرب 2006 در کشور امارات متحده عربی به بیان دیدگاهها و استراتژی لازم در منطقه پرداخت و تاکید کرد:
کد خبر: ۱۱۸۶۰۹
استراتژی آمریکا در منطقه شکست خورده است.
متن کامل سخنان لاریجانی در این همایش به شرح زیر است:
بسمالله الرحمن الرحیم
از توفیقی که دست داد تا در این کنفرانس شرکت نمایم خوشوقتم و از مسوولین دولت امارات متحده که به تشکیل چنین کنفرانسی اهتمام ورزیدند، تشکر میکنم.

جناب آقای رییس، حضار محترم
آن قدر حوادث ماهها و سالهای اخیر سریع محقق میشود که در فرصت تحلیل یک واقعه حادثه یا حوادث دیگر شرایط را دگرگون میکنند. طبعا در این زمان کوتاه نمیتوان به تحلیل جامع این روند پرداخت. از طرفی از آنجا که این وقایع معلول استراتژی خاصی بوده است با کالبد شکافی یک واقعه به عنوان Case Study میتوان به تحلیل زنجیره حوادث نیز دست یافت لذا ابتدا نگاهی گذرا به آخرین واقعه در منطقه میاندازیم.

ماجرای جنگ اسراییل بر علیه لبنان
جنگ در لبنان در چه شرایطی رخ داد؛

1) آمریکا در عراق دجار مشکل جدی شده بود و نتوانست اوضاع عراق را آنطور که میخواست تغییر دهد و نتوانست از رفتار خود در عراق در سطح بینالمللی دفاع کند.
2) در فلسطین آمریکا تصور میکرد در نبود عرفات میتواند شکل و محتوای مدنظر خود را در متن جریان فلسطین ساری و جاری نماید. اما انتخابات و پیروزی حماس شرایط را عوض کرد.
3) پس از صدور قطعنامه 1559 آمریکا خلع سلاح مقاومت و حزبالله در لبنان را دنبال کرد تا مقاومت در برابر خود و اسراییل را از بین ببرد و موفق نشد.
4) پس از قطعنامه 1559 و خروج سوریه از لبنان سناریو آمریکا در مورد تغییرات در سوریه محقق نشد.
5) فشارهای آمریکا برای جلوگیری از فعالیت صلح آمیز هستهیی ایران نتیجهای نداشت. در چنین فضایی - جنگ اسراییل بر علیه لبنان طراحی گردید. چرا؛
آمریکا نیاز به حرکتی جهت خروج از بن بست داشت معادلهآی که شرایط را تغییر دهد در واقعه گزینه آمریکا معادلهای بود که از تغییر در لبنان آغاز میشد تا آن را به کل منطقه تعمیم دهد. لذا نبرد در لبنان نبردی برای ترسیم خاورمیانه مورد نظر آمریکا بود هدف از این جنگ تغییر معادله بحرانهای به بن بست رسیده منطقه بود.
تحلیل حوادث سالهای اخیر شبیه به ماجراجویی اخیر در لبنان است که من به دلیل ضیق وقت بدان نمیپردازم. اما یک امر در پس پرده همه این ماجراها روشن میگردد و آن "بن بست استراتژیک آمریکا" در منطقه است. در حالت بن بست استراتژیک صرفا با تغییر استراتژی میتوان شراط را متعادل نمود اما اشکال کار در این است که هنوز نشانهای از چنین فهمی دیده نمیشود. در واقع در هر مرحلهای عاملی را وارد صحنه میکنند تا شاید این بن بست شکسته شود اما چون استراتژی تغییر نکرده این فرآیند بن بست استراتژیک سختتر و پیچیدهتر میشود.

خانمها، آقایان
سوال این است که با این پدیده چگونه باید مواجه شد؛ طبعا پاسخ یکسانی ندارد اما برای نزدیک شدن به پاسخ دقیقتر باید ابتدا نگاهی گذرا به ریشههای تاریخی و فکری شرایط این بن بست بیندازیم.
با خروج انگلیس از منطقه خلیج فارس در 1971 و واگذاری آن به دولت آمریکا شاه را به عنوان ژاندارم منطقه تعیین کرد. آمریکا با مجهز کردن شاه به سلاحهای پیشرفته تلاش نمود با هزینه ملت ایران هژمونی خود را حفظ کند.
انقلاب اسلامی ایران ژاندارم منطقه را که حامی اسراییل بود، از صحنه خارج کرد و موجب رفع نگرانی کشورهای منطقه از رفتار برتری جویانه شاه که از جانب آمریکا حمایت میشد، گردید.
آمریکا به سرعت صدام حسین را به جای شاه به کار گرفت. حاصل این سیاست آمریکا وقوع دو جنگ بود که هزاران نفر از مردم منطقه را نابود کرد و ثمره 80 سال فروش نفت که حدود 200 میلیارد دلار ذخیره ارزی ایران عراق کویت عربستان و سایر کشورهای منطقه بود را به عنوان خرید تسلیحات و تجهیزات نظامی و هزینه جنگ مجددا به غرب بازگرداند.
قطعا برای طرای چنین جنگهایی لازم بود دشمن فرضی ایجاد کنند و اضطراب غیر واقعی در منطقه تدارک نمایند و متاسفانه بعضی از کشورهای منطقه در این بازی شطرنج قرار گرفتند و از بدو پیروزی انقلاب اسلامی بنای بدخلقی با ایران گذاشتند. در حالی که انقلاب اسلامی دیکتاتوری شاه را سرنگون کرد او هم به عنوان ژاندارم منطقه با اعراب ستیز میکرد و هم مدافع اسراییل بود و انقلاب اسلامی معادله را 180 درجه تغییر داد. ایران پس از انقلاب در خط مقدم مبارزه با اسراییل قرار گرفت و استراتژی همگرایی با دول اسلامی منطقه را پیگیری نمود و جبهه اعراب و فلسطین تقویت شد.
اما طراحی طوری انجام شد که متاسفانه برخی از کشورها، ایران جدید را به مثابه تهدید مهم منطقه معرفی کردند و اسراییل را فراموش نمودند. این قبیل کشورها پشت سر صدام قرار گرفتند در واقع چشم خود را به روی واقعیت بستند. در جنگ دوم صدام در منطقه، هوشیاری اولیه ظاهر شد اما با اشتباه دوم یعنی دعوت از بیگانگان به منطقه شرایط را پیچیدهتر کردند. حالا نیروهای کشورهای بزرگ در منطقه هوسناک برای دست اندازی بیشتر شدهاند.
این زمان مصادف تغییرات مهم دیگر در سطح بینالمللی است فروپاشی شوروی سابق و حادثه 11 سپتامبر و تئوری بافی فوکویاما و بحث پایان تاریخ، فضایی ایجاد نمود که رییس جمهور آمریکا واقعا باور کرد که او و ارزشهای آمریکایی الگویی برتر جهان هستند!
ایشان بارها گفته بودند: آمریکا تنها الگوی زنده برای سعادت و پیروزی انسانهاست و باید به جهانیان بگوییم که آمریکا این است و باید از ما الگو بگیرید و مثل ما باشید. حتی به این باور خام شکل ایدئولوژیک هم دادند.
یک مقام آمریکایی گفته بود اکنون فرصت بزرگی پیش روی آمریکاست زیرا هیچ ایدئولوژی دیگری وجود ندارد که واقعا بتواند در مقابل ایدئولوژی ما بایستد.
این افکار پایه استراتژی یکجانبهگرایی و اقدام پیش دستانه را فراهم نمود که به خودی خود فاجعهای هم از نظر تئوریک و هم از نظر عملی برای بشریت محسوب میشود و یک حرکت ارتجاعی برای ارزشهای انسانی بوده است.
آمریکا به خود جرات داد تا نه تنها حرکت میلیتاریستی یکجانبهگرایی را محقق سازد بلکه سایر امور را نیز در حول و حوش این محور ساماندهی کند. یعنی توسعه تجاری دیگری در قالب جهانی شدن محقق نمیشود باید نسبت به شاخص یکجانبهگرایی کشورها خود را تعریف کنند. به طوری که یکی از مسوولین آمریکایی بعد از 11 سپتامبر با صراحت اعلام نمود بین توسعه تجارت و مبارزه با تروریسم ارتباط برقرار کردیم.
نه تنها توسعه تجارت بلکه سازمانهای بینالمللی هم در جهت یکجانبهگرایی حکم ابزار پیدا کردند دیگر این سازمانها نمیتوانند مستقل عمل کنند. ریچارد هاوس اعلام کرده بود:
"هدف اصلی سیاست خارجی آمریکا این است که کشورها و سازمانهای بینالمللی را وادارد تا به کمک هم جهان را به مسیری متناسب با منافع و ارزشهای ایالات متحده سوق دهند."
در واقع سازمانهای بینالمللی جایگاه قصور و تقصیرهای سازمان یافته پیدا کردند برخی معتقدند خط مشی بوش در محور قرار دادن ارزشهای آمریکایی برای همه تعهدات بینالمللی ادامه همان خط مشی ویلسون است که معتقد بود: "ترویج و گسترش ارزشهای آمریکایی وظیفه معنوی مقامات دولتی آمریکاست."
البته با یک تغییر خیلی خیلی مختصر! که برای گسترش این ارزشها حالا نیروی نظامی بکار گرفته میشود!

دوستان عزیز!
این یک سو تفاهم استراتژیک است در فهم مبانی فرهنگ ملل و نحوه تغییر آن که تصور شده است ارزشهای ملل را میتوان در زمانبندی طراحی شده با فشار نظامیگری و تبلیغات و فشار نهادهای بینالمللی و بکارگیری ابزار توسعه تجارت تغییر داد. چنین ایدئولوژی صلب آمریکایی عکسالعملهای تند و رادیکال را به وجود آورد که یک نمونه آن را در 11 سپتامبر ملاحظه نمودید. خطای محاسباتی این تصور ذهنی بسیط این است که مجددا تئوری پرداری نمود که خشم و نفرت و سرخوردگی در خاورمیانه صراف معلول گسترش فقرو پایین بودن سطح آموزش و سو مدیریت دولتی است و با مدیریت جدید در خاورمیانه با بزک دموکراسی مساله حل میشود و تئوری خاورمیانه جدید را ارایه کردند و حال آنکه پارادوکس پنهان در تئوری آنها در مورد خاورمیانه نهفته است.
آقای بوش رسالت و ماموریت خود را اینگونه توضیح میدهد: "گسترش نظام دموکراسی در جهان در جهت تحقق اهداف و تامین منافع آمریکا."
پارادوکس پنهان این است که گسترش نظام دموکراسی با تامین منافع آمریکا یکی نیست و در بیشترین موارد تباین دارد که نمونه آن را در پیروزی حماس در انتخابات و رفتار آمریکا ملاحظه کردید. نادیده انگاری این پارادوکس پنهان موج مبارزه با بیعدالتی را در جهان اسلام ایجاد نموده است به همین دلیل است که کسی مبارزه با تروریسم آمریکا را باور نمیکند چرا که با تئوری اقدام پیش دستانه عملا آمریکا بزرگترین بنگاه تروریستی را در جهان شکل داده است و عملا تروریستها سخن آن راهزن به اسکندر مقدونی را تکرار میکنند: "که چطور من یک کشتی میدزدم، راهزن نامیده میشوم، اما تو که جهان را میدزدی امپراتور خوانده میشوی."
رفتار خشونت بار و ماجراجویانه نظامی آمریکا با عنوان مبارزه با تروریسم بر این اصل استوار است که "اگر میان دیوانگان به سر میبری پس خودت هم باید حتما دیوانه باشی" در حالیکه مساله تروریسم موضوعی چند ضلعی است بعد روانشناختی، بعد سیاسی بعد اقتصادی و بعد فرهنگی دارد و باید بر دادههای عینی متکی باشد نه بر اوهام و تخیلات. اولین رکن در مبارزه با تروریسم رفتار عادلانه است. ناشی گری بیشتر آنست که تصور کردهاند با بکارگیری این اصطلاح در مواردی که مردم از عزت و شرف خود دفاع میکنند میتوانند براحتی از آن عبور کنند و صورت مساله را پاک نمایند و این امر نظیر رفتار آمریکا و غرب نسبت به حماس و مبارزان فلسطینی و حزبالله در لبنان است و کیست که نداند آنان مردان و زنان غیوری هستند که از سرزمین و کشور خود دفاع میکنند و هرگز متهم به این القاب نمیشوند.
معیارهای چند دولت غربی برای ما مردم منطقه اهمیتی ندارد آنچه از نظر اسلام و مسلمانان به عنوان تروریسم محکوم است به کارگیری خشونت و زور علیه مردم مظلومی است که هیچ قدرت دفاعی ندارند. در این جا مسلمان و غیر مسلمان فرق نمیکند. اسلام طرفدار مظلومین است خواه مسلمان، مسیحی، یهودی و ... باشند، تروریسم موجود در منطقه نتیجه حضور قدرتهای نظامی غربی و نتیجه تئوری یکجانبهگرایی آمریکا و بیعدالتی حاکم در برخی از کشورهاست و علاج آن هم با مسالهسازی جدید حل نخواهد شد مگر استراتژیهای غلط کنار گذاشته شود.

خانمها و آقایان:
در اینجا به تئاتر جدیدی که مدتی است آمریکا آن را بر روی سن آورده میپردازیم و آن مساله اتمی ایران است. همه میدانند که آمریکا و چند دولت غربی تلاش کردند که شاه بتواند دارای توانمندی اتمی شود. نیروگاه بوشهر و قرارداد چند نیروگاه دیگر و راکتور اتمی تهران همگی در زمان شاه منعقد شد. آن زمان هرگز نگفتند چون ایران نفت و گاز دارد احتیاج به سوخت اتمی ندارد یا برای محیط زیست مشکلی ایجاد میکند و یا ایران به طرف سلاح اتمی میرود. با سقوط شاه به هیچ یک از تعهدات خود عمل نکردند. در واقع غرب، ملت ایران را که یک دیکتاتور را سرنگون نمود مجازات کرد از این رو دولت ایران مجبور شد برای توسعه آتی خود توسط دانشمندان ایرانی دست به تحقیقات اتمی بزند.
نتیجه این تلاش امروز به بار نشست. تئاتر جدید از اینجا آغاز میشود. که باید با متهم کردن ایران جلوی دانش هستهای ایرانیان را بگیرند. دلیل اینکه آمریکا نمیخواهد کشورهای اسلامی توانایی هستهیی داشته باشند این نیست که آنها فکر میکنند ممکن است بخواهند با استفاده از سلاح هستهیی نابودی آنها رقم بخورد بلکه این مخالفت برای اینست که نمیخواهند بخشی از قدرت جهانی در دستان کشورهای اسلامی باشد. باید به هر نحو ممکن سرنوشت کشورهای اسلامی در ید آنان باشد.
همه صاحبنظران در مورد نزدیک شدن به دوره پایان سوختهای فسیلی، اتفاق نظر دارند. این امر برای همه کشورها مهم است در حقیقت توسعه آینده کشورها به اطمینان خاطر سوخت اتمی و دانش هستهیی مربوط میشود وگر نه ایران نه بمب اتمی دارد و نه به دنبال سلاح هستهیی است، صرفا حقوق خود را در چارچوب ان پی تی دنبال میکند.
پس مشکل فنی و حقوقی نیست بارها در مذاکرات با طرفهای غربی آنها موضوع را سیاسی عنوان کردند که از جانب دولت آمریکا دنبال میشود. در این موضوع هم صدای چکمههای یکجانبهگرایی آمریکا را میشنوید که با بیاعتبار سازی آژانس و شورای امنیت دنبال ماجراجویی است و این یک افتضاح حقوقی برای شورای امنیت است که کشوری که در چارچوب آژانس به دنبال تحقیقاتی اتمی است، تحت فشار قرار میدهند. اما سوال اینست که این اقدامات چه نتیجهای داشت؛ مطمئن باشید ایران با این نوع تحرکات از حقوق خود نمیگذرد و هیچ تاثیری در پیگیری دانش هستهیی ایران نمیگذارد.
این مساله هم بخش دیگری از بن بست استراتژیک آمریکاست. امروز آمریکا دیگر راهحل برای مسایل دنیا محسوب نمیشود بلکه خود مساله و مشکل دنیا و منطقه ماست که باید آن را نجات داد. بخش دیگر تئاتر بازی کثیفی است که آمریکا در منطقه به راه انداخته است و آن درگیریهای تصنعی برای خلاصی خود است، تضاد شیعه و سنی دشمن هراسی فرضی برای دولتها؛ تا به نحوی شهر را شلوغ کند و همگان را نیازمند به خود.
شیعه و سنی نه در عراق نه در لبنان نه در ایران نه در بحرین نه در کویت نه در عربستان و نه در هیچ کشوری دشمن هم نیستند. همه مسلمان هستند و با هم زندگانی میکنند. زنان و مردان شیعه و سنی با یکدیگر ازدواج میکنند متاسفانه در این شطرنج کثیف برخی از کشورهای منطقه نیز فریب خوردهاند. ایران کشور بزرگ و قدرتمندی است اما هیچگاه دنبال زورگویی نبوده و آنرا عمل مشروع نمیداند. ما حامی دولتهای اسلامی هستیم. در دکترین امنیت ملی ما همگرایی منطقهای و دوستی با همسایگان یک اصل است و ملاحظه نمودید پس از انقلاب هیچگاه ایران گوشه چشمی به کشوری نداشت اما مورد ستم و تجاوز قرار گرفت و از خود دفاع کرد.
امروز اجمالا عامل بیثباتی در منطقه در چند عامل نهفته است.
1- یکجانبهگرایی آمریکا و دخالت بیگانگان در امور منطقه.
2- عدم پذیرش واقعیتها توسط برخی از کشورها.
3- دشمن تراشی تصنعی و دامن زدن به اختلافات قومی و مذهبی.
4- حمایت بی حد و حصر از اسراییل جهت تسلط بر مقدرات منطقه.

آقای رییس
پس از بن بست استراتژیک آمریکا و شکست تئوری یکجانبهگرایی سه حالت متصور است:
1- استراتژی یکجانبهگرایی با تاکتیکهای گذشته به همان شیوه ادامه یابد.
2- استراتژی یکجانبهگرایی تغییر نمیکند بلکه تاکتیکهای آن تغییر کند.
3- استراتژی آمریکا تغییر کند.
حالت اول: یعنی استراتژی و تاکتیکهای یکجانبهگرایی ادامه یابد، منجر به ناآرامی بیشتر در منطقه و جنگهای جدید خواهد شد که مالا شکستهای بیشتر آمریکا را در بر دارد و به پیچیدهتر شدن این بن بست کمک میکند.
حالت دوم: یعنی استراتژی یکجانبهگرایی تغییر نکرده ولی تاکتیکها تغییر نماید، این حالت حلال این بست استراتژیک نیست اما موضوع را به تاخیر میاندازد.
اندازه این تاخیر بستگی به جنس تاکتیکها دارد و درجه نفوذ تاکتیکها در طرفهای مقابل هوشیاری طرفهای مقابل که عملیات تاکتکیی روی آنها انجام میپذیرد میتواند در طول عمر این استراتژی موثر باشد.
حالت سوم: که استراتژی عوض شود یعنی به جای یکجانبهگرایی و ماجراجویی در منطقه به دنبال بدیل عادلانه بروند که به ایجاد فضای همزیستی مسالمت آمیز کمک کند. این فرض شرایط هم کشورها را عوض میکند حتی با آمریکا.
نشانه این تغییر استراتژی پایان حضور نظامی آمریکا در منطقه است. اگر حاکمان آمریکا تیزهوش باشند باید حالت سوم را انتخاب کنند که هم به نفع خودشان است و هم به نفع ملتهای دیگر، در غیر این صورت بیداری مسلمانان منطقه این پروژه ناتمام را تمام خواهد کرد.
اما قرائن و شواهد نشان از تحقق حالت اول و سوم ندارد لذا احتمال بیشتر را باید به حالت دوم داد یعنی استراتژی یکجانبهگرایی با تاکتیکهای جدید. این حالت یعنی حرکت در ابهام و رویه کار حاکی از تغییر استراتژیک است اما باطن آن صرفا تغییر در تاکتیک میباشد. دشمن تصنعی ایجاد کردن دعوای شیعه و سنی به راهانداختن نشانههای این حالت است.
در این حالت، عقل حکم میکند دولتهای منطقه حرکت در تاریکی نکنند و از اشتباهات گذشته پند بگیرند، این ناکجا آباد آمریکاست که بعد از هر مرحله، یکی را قربانی خود میکند. فضای تنفسی جدید در خاورمیانه، زمان به خود آمدن است. کشورهای منطقه نمیتوانند سعات خود را در هم سرنوشتی با ماجراجویان تندرو قرار دهند، این یک انتخاب استراتژیک است که قطعا با توجه به نوع وابستگیهای اقتصادی سیاسی و امنیتی فوری انجام نمیشود. نقشه راه برای رسیدن به این هدف میخواهد که گام به گام به آن نزدیک شد.
گام دوم اینست که برای چندمین بار فریب تضادهای تصنعی دشمن فرضی را نخورند، این تاکتیک آمریکایی نوعی فرار به جلوست تا دور دیگری از نفوذ قدرت آنها را ایجاد نماید، چه اختلافات دولتهای منطقه چه اختلافات قومی و مذهبی - شیعه و سنی در راستای نیازمند شدن بیشتر به آمریکاست تا سرگرم سازی غیر واقعی محقق شود و آمریکا محلل گردد.
گام سوم ایجاد آرامش روانی منطقهای در پناه ترتیبات امنیتی اعضای منطقه است. باید دانست که کشورهای منطقه صبیان نیستند ، میتوانند منافع خود را در مدل واقعی تعریف کنند.
ضمنا این امر به خروج بیگانگان از منطقه کمک میکند. گام دیگر گسترش همکاریهای اقتصادی و فرهنگی ملل منطقه میباشد.
مجموعه این اقدامات نه تنها آرامش روانی منطقه را ایجاد میکند، بلکه کمک مینماید تا آمریکا از خود رفتار معقول نشان دهد و به جای یکجانبهگرایی کور به منافع خود و منطقه دقیق تر بیندشد و به جای اندیشه تکروانه به تئوری سعادت محور جمعی واصل گردد.
جمهوری اسلامی ایران در هر یک از سناریوهای سه گانهی آمریکا استراتژی همگرایی منطقهای را به عنوان پایه ثبات با دوام دنبال مینماید و در همه شرایط در کنار دولتها و ملتهای مسلمان منطقه خواهد بود.»
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها