چرا از دوستانم بریدم؛

«باباجان من متولد 1316هستم» این جمله را رئیس پرانرژی مجلس ششم و دبیرکل حزب تازه متولد شده اعتماد ملی وقتی از او سن و سالش را می پرسیم با تاکید بیان می کند.
کد خبر: ۱۱۷۹۵۱

کروبی شاید خبر ساز ترین رئیس مجلس در طی 7 دوره نهاد قانون گذاری باشد. از همین بابت شاید او سخت ترین دوران حرفه ای خود را در 4 سال ریاست بر مجلس دوره پیشین گذرانده باشد. شاید پرکارتر از تمام روزهای پر فراز و نشیب انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری.اما این روزها شیخ پر انرژی جماعت سیاسیون کاری را آغاز کرده که باید از چیدن آجر اول شروع کرده باشد تا به سرانجامش امیدوار باشد. این دوران تازه آیا سخت تر از آن دوران پرسروصدا است. این اولین سوال ما از مهدی کروبی است.

برای آقای کروبی که می توان گفت ؛ مصداق اصلاح طلب اصولگراست ، دوران اداره مجلس ششم با همه ماجراهایی که با خود همراه داشت دشوارتر بود یا اداره امور حزبی (حزب اعتماد ملی) که اکنون درصدد تعامل درونی با گروههای دوم خردادی است؛

روی این موضوع هیچ وقت فکر نکرده ام. اما از حافظه و فهم خودم کمک می گیرم و مسائلی بیان می کنم. شاید به پاسخ پرسش شما برسیم و اگر این طور نشد، به هر حال موضوع تبیین شده است. ما وارد مجلس ششم شدیم ، در حالی که پیروزیم و برنده دو انتخابات دیگر تا آن مقطع یعنی انتخابات دور هفتم ریاست جمهوری و نیز شوراها. حتی یک سال بعد از آن مقطع هم بار دیگر در انتخابات ریاست جمهوری یعنی دور دوم آقای خاتمی ، پیروز شدیم.

و این یعنی یک شروع فوق العاده طلایی برای یک جریان سیاسی.

بله. بسیار موقعیت و فرصت خوبی بود. ضمنا انسان های برنده ، طبیعی است که حالت خرسندی و خوشحالی دارند. بنده معتقد بودم از این فرصت باید معقول و مطلوب استفاده کنیم یعنی افکار عمومی را نگه داریم و ارزش هایی که در عمرمان مطرح کرده بودیم ، مطرح کنیم. اما چرخ روزگار جور دیگری می چرخید. قبل از انتخابات مجلس ششم مسائل بحث انگیزی مطرح می شد. صریح تر بگویم قبل از این که ما به مجلس برویم ماجراهایی رخ داد که یک سری از مطبوعات تعطیل شدند. این اتفاقات بین دو مرحله انتخابات رخ دادند. به نظر من علت هم این بود که بعد از پیروزی ما در مرحله اول ، حرفهای نسنجیده ای به وسیله بعضی از افراد زده شد که به تعطیلی روزنامه ها انجامید.

منظورتان کدام افراد است؛

برخی از اصلاح طلبان. طرف می گفت که می خواهیم عملکرد شورای نگهبان را بررسی کنیم. در حالی که شورای نگهبان مفسر قانون اساسی است و واقعیت این است که 290نماینده مصوبه ای دارند و این قانونی نیست که شورای نگهبان آن را تایید کند. این معنا ندارد کسی که از فیلتر شورای نگهبان عبور کرده و صلاحیتش برای نامزدی ، توسط همین شورا تایید شده است بلافاصله بگوید عملکرد شورای نگهبان را بررسی کنیم یا دیگری بگوید، باید رئیس صداوسیما هم از طریق انتخابات نصب شود. این حرف خلاف قانون اساسی است. داستان انتخابات هم بحرانی شده بود و در همان مقطع برای من کاملا روشن بود که این نوع بحثها برای ما مشکلات ایجاد خواهد کرد. لذا می کوشیدم از همان زمان دغدغه ایجاد تعامل داشته باشیم. جالب است که قبل از انتخابات هم در جریان سخنرانی من در سالگرد مرحوم طالقانی همین افراد آن حملات را به من کردند. هنوز 34ماه به انتخابات مجلس ششم مانده بود که مصاحبه ای در یک هفته نامه شده بود که جنگ را زیر سوال برده بودند و من در نامه ای به آن حرفها پاسخ دادم و دوباره جواب دریافت کردم و باز نامه ای نوشتم و این روند ادامه یافت. به یاد دارید که انتخابات را بحرانی کردند و کار به جایی رسید که رهبر معظم انقلاب وارد شدند و حکم دادند. البته من از سال 86قصد دارم مسائل آن انتخابات را برای مردم بیان کنم. به هر حال 4سال در مجلس بودیم. مجلسی که آغاز آن قانون مطبوعات بود و پایان آن تحصن. البته توفیق و موفقیت هم بود اما دوران سخت و دشواری بر ما گذشت. دوران دومی که شما می خواهید من آن را با دوران مجلس ششم مقایسه کنم ، در واقع دوران شکست است. دورانی که در آن تمام آن پستها را از دست دادیم.

بله ، دوران کنونی که مسیر آن روند عکس آن دوران را دارد.

بله. شورا را از دست دادیم ، مجلس را همین طور و ریاست جمهوری هم از دست ما خارج شد. خوب این شرایط با آن شرایط پیروزی به هر حال نه این که بگویم ناراحتیم ، اما خوب فرق می کند. اما معتقدم نه آن موقع بنده تعادلم را از دست دادم نه حالا. به قول معروف نه با یک کشمش گرمی می کنیم و نه با یک قوره سردی. در این دوره ما دو راه پیش روی داشتیم: انفعال و سکوت و قطع فعالیت سیاسی. راه دیگر ادامه کار بود اما نه با شیوه گذشته که آن شیوه را دیگر قبول نداشتیم. ما راه دوم را انتخاب کردیم ؛ یعنی یک فصل جدید و با یک برنامه نو، احساس مسوولیت در پیشگاه خدا و در قبال نظام ، شهدا، کشور و امام. نتیجه می گیرم که دوره ریاست مجلس ششم و دوره کنونی ، هر دو سخت است. اما در شرایط کنونی این دغدغه را داریم که اگر پیروزی نصیبمان شد که ان شائ الله می شود، چنان آفتهایی ما را در بر نگیرد.

اما بنده از توضیحات جنابعالی نتیجه می گیرم که دوره ریاست مجلس ششم سخت تر بوده است.

البته احساس می کنم که حالا راحتم ، آرامش اکنون من به مراتب بیشتر از آن ایام است.

در شرایط کنونی ما آقای کروبی را با یک رویکرد کاملا تازه و ضمنا متفاوت ملاحظه می کنیم. خوب شما و دوستانتان در حزب اعتماد ملی صراحتا می گویید با هیچ کدام از گروه های دوم خردادی فهرست مشترک برای انتخابات ارائه نمی کنید. پای این موضوع هم جدی ایستاده اید. حال سوال اینجاست ، این رویکرد واکنش به چیست و پیامد چه رخدادهایی است. حتی خوب است این رویکرد و مختصات آن را از زبان خودتان بشنویم.

من باید برای پاسخ به شما با سرعت و شتاب تحولات سیاسی را از اول انقلاب تا حالا بیان کنم. ببینید بعد از پیروزی انقلاب نیروهای خط امام همه در کنار هم بودند. جامعه روحانیت ، مدرسین ، حزب جمهوری اسلامی و.... رقبای این جریان در آن دوره ، گروه های ملی مذهبی و بنی صدر و... بودند. کمی بعد به طور کمرنگ اختلافات بروز کرد. حزب رسما دو بخش نشد، اما دو شقه بود. محمد هاشمی ، آقای هاشمی بزرگ ، مهندس موسوی و... یک گروه و مرحوم آقای زواره ای ، آقایان بادامچیان و عسگراولادی هم گروهی دیگر بودند. در جامعه روحانیت هم همین طور شد. در اواخر مجلس اول که اختلاف سلیقه ها بین برادران پیش آمده بود، بزرگان ما موضوع را جمع کردند. با این وجود به اواخر مجلس دوم که رسیدیم ، اختلاف نظرها پررنگ تر شد؛ هم داخل جامعه روحانیت ، هم در شاخه ها و مناطق. ما ضمن حفظ حرمت برادرانمان از جامعه روحانیت آمدیم بیرون. از آقایان خاتمی و موسوی خوئینی ها و بعضی دوستان هم خواستیم که با هم جدا شویم. ابتدا از امام سوال کردیم. ایشان هم گفتند انشعاب اشکال ندارد، اما روابطتان محفوظ بماند. تفرقه با انشعاب متفاوت است. به هر حال مجمع روحانیون اعلام موجودیت کرد و ما در مجلس سوم فهرست جدا دادیم ، که البته با جامعه روحانیت مبارز موارد مشترک هم داشت. نتیجه انتخابات مجلس سوم هم پیروزی مجمع بود، ما در مجلس چهارم شکست خوردیم. در انتخابات مجلس پنجم هم به طور رسمی در صحنه نبودیم یعنی تا ریاست جمهوری آقای خاتمی جامعه روحانیت و موتلفه و جامعه مهندسین و... یک سو و مجمع روحانیون ، مجمع مدرسین ، انجمن معلمان ، مجاهدین انقلاب اسلامی و کارگزاران که بعدها بوجود آمد و کنار ما قرار گرفت ، یک سوی دیگر رقابتها و مناسبات سیاسی بودند. از این جا به بعد را می خواهم سربسته بیان کنم . پس از پیروزی در انتخابات هفتم ریاست جمهوری آرام آرام ، نغمه های تازه ای که نشاندهنده بروز اختلافی جدید است ، بوجود آمد و باید بدانیم که این اختلاف جدید زمینه انشعاب نبود بلکه مسیر تفرقه را طی می کرد. ما در این مقطع همواره مراقب بودیم که آن اختلاف دامنه دار نشود.

کاش آن مراقبت ، صیانت از مرزی بود که باید بین نیروهای درون نظام و بیرون نظام وجود می داشت. اصلا سست شدن چنان صیانتی و شکسته شدن آن مرز بود که زمینه بروز نغمه هایی که از آنها یاد کردید را فراهم آورد.

خوب شما تحلیل خودتان را منعکس کنید. اما من نمی خواهم وارد بحث بشوم. اجمالا یک سلسله مسائل جدید، یک دسته چهره های جدید با حرفهای جدید وارد شدند. این را می توانم بگویم که کم کم اختلافات رشد کرد. و البته ما هم تلاش می کردیم این اختلافات را جمع وجور کنیم و تا انتخابات شوراها وضعیت را حفظ کردیم. در انتخابات مجلس ششم دوباره آن نغمه ها تشدید شد و به چشم می خورد و در عین حال شکاف بیشتر شده بود. حتی بحث می شد که چه لزومی دارد روحانی رئیس مجلس شود یا این که رئیس مجلس سخنگو نیست. یا می گفتند 7نفر از فهرست انتخاباتی خانم هستند اما روحانی 5تا بیشتر نیست. البته آن اوایل این حرفها هنوز نرم بود اما رفته رفته آنقدر پیش رفت که در اواخر مجلس ششم رسید به تحریم و استعفا. البته همین آقایان در دوره دوم شورای شهر باختند. من همان ایام به اینها تذکر دادم که این باخت را جدی بگیرید. چون شورای نگهبان در کار نبود؛ نظارت زیر نظر مجلس و اجرا در اختیار وزارت کشور بود که هر دو از آن ما بودند. به آن تذکرها توجه نشد. گفته بودم بنشینیم خودمان را آسیب شناسی کنیم. اما دیدم زمینه ای نیست و بلکه بحثهای انحرافی هم مطرح می شود که نمی خواهم وارد آن بحثها بشوم. تا رسیدیم به انتخابات مجلس هفتم با آن ماجراها و بحث تحصن و تحریم و در عین حال عده ای دیگر که ما بودیم ، اصرار داشتیم که باید در انتخابات شرکت کنیم. خوب وقتی در جناحی اختلافی به این عمیقی وجود داشته باشد یعنی بخشی از جناح انتخابات را تحریم کردند و بخش دیگر خواستار شرکت در انتخابات بودند ضمن آن که تحریمی ها ثبت نام هم کرده بودند، معلوم است که این جناح شکست می خورد. بخصوص که بعضی گروه ها و شخصیت های سیاسی فضایی ساخته بودند که عده زیادی از مردم تصور می کردند ارزش ، عدم شرکت در انتخابات است. آنها ارزشها را وارونه کرده بودند.

یعنی همان کسانی که در ایام انتخابات مجلس هفتم و بعد از آن رقبای خود را متهم می کردند که مسبب کاهش مشارکت مردم در انتخابات شده اند، در حقیقت بنا به تحلیل شما آنها خود عامل اصلی کاهش مشارکت بوده اند.

بله ، تحریم را آنها مطرح کرده بودند. ماها هم که ماندیم فشار زیادی را تحمل می کردیم. با این که وضع به صورتی بود که ما تقریبا مطمئن بودیم شکست می خوریم. من این حرف را قبل از انتخابات در مصاحبه هایم گفته ام. به یاد دارم که در دیداری در مجلس (قبل از انتخابات مجلس هفتم) گفتم ؛ ما با اصرار دیگران به صحنه آمده ایم. اما حالا با اصرار خودمان مانده ایم. در جلسات خصوصی هم به صراحت گفتم که ما قربانی می شویم و این وضعیت را می پذیریم و عدم شرکت در انتخابات را نمی پذیریم. من در همان مقطع تصمیم خود را گرفتم. تصمیمی که واکنشی به همین اتفاقاتی بود که برایتان گفتم. تصمیم گرفتم با اینها دیگر کار نکنم ملاحظه کنید؛ این تصمیم را بنده بعد از انتخابات مجلس هفتم اتخاذ کرده ام. یعنی مطمئن بودم که کار دیگر پیش نمی رود. اما دوستان آمدند و گفتند جلساتی برگزار و آسیب شناسی کنیم. آن زمان گفتم جلسات آسیب شناسی نتیجه ای ندارد اما نتیجه این شد که جلسه بگذاریم تا گله ای باقی نماند. از پایان مجلس ششم به بعد هفت ماه و بلکه بیشتر، هر هفته جلسه شورای گروههای 18گانه برگزار کردیم ، با این موضوع که چرا سرنوشت ما اینگونه شد. اما بعد از صرف این همه زمان به جایی نرسیدیم یعنی دوستانی که مانع بودند، همچنان مانع ماندند. رفته رفته رسیدیم به ایام انتخابات ریاست جمهوری. باز برای جلوگیری از تفرقه مساله مهندس موسوی مطرح شد که قبول کردیم.

مهندس موسوی را چه کسی مطرح کرد؛

آقای مجید انصاری. ایشان گفت که با افرادی صحبت کرده و ممکن است آقای موسوی بپذیرد ما هم گفتیم این روزنه نجات است. ببینید من مسائل را دارم تلگرافی بیان می کنم. در هر مورد داستان ها وجود دارد. خوب 3 ماه گذشت و با مهندس موسوی به نتیجه نرسیدیم. بعد از این مرحله جلسات دیگری هم برگزار شد و آقای موسوی خوئینی ها مطرح شد. ایشان هم راضی نبود. دیگرانی هم مطرح شدند که همچنان نتیجه ای حاصل نمی شد. خوب در خلال این جریان ها افرادی مراجعه می کردند که من وارد صحنه بشوم و افرادی هم معتقد بودند مصلحت نیست من وارد شوم. بعد از نپذیرفتن آقای موسوی خوئینی ها من هم دوستی را پیشنهاد کردم که مورد قبول واقع نشد. بعد از این مرحله مدتی من فقط شنونده شدم و سرانجام در جمع بندی رسیدم به این که باید به عنوان کاندیدا وارد صحنه بشوم. البته این که چه کسانی موافق و چه نوع افرادی مخالف بودند، داستان زیادی دارد که وارد نمی شوم. من فهمیده بودم که جبهه ما دیگر به وحدت نمی رسد. احساس کردم جریانی در دوم خردادی ها و اصلاحات به وجود آمده که با فضاسازی و جوسازی و کار تشکیلاتی ، روزگار اصلاحات را به اینجا رسانده اند و در مقطع انتخابات ریاست جمهوری ، همان جریان و تشکیلات ، با افراد دیگری همراه شده اند و قصد دارند فضا را بدتر کنند. بنابراین تصمیم گرفتم چه رای بیاورم و چه رای نیاورم ، مقابل این جریان بایستم. منتسبان همین جریان سراغ من می آمدند و نظرسنجی هایی را روی میز می گذاشتند، در حالی که نظرسازی بود. من به آنها می گفتم نظرسنجی حقیقی را روز 27 خرداد خواهید دید. حالا و با این توضیحات پاسخ سوال شما که پرسیدید رویکرد تازه من واکنش به چیست ، به طور صریح این است که بعد از تمام شدن انتخابات مجلس هفتم که هنوز سه ماه دیگر از عمر مجلس ششم باقی مانده بود، جرقه تصمیم گیری من زده شد. چون دیگر ورق برگشت . با این وجود تا انتخابات ریاست جمهوری هم صبر کردیم تا این اعتقاد ما به یقین برسد که رسید و خلاصه به این نتیجه رسیدیم که آرایش سیاسی دیگر باید تغییر کند. اما باید تاکید کنم که من درون نیروهای اصلاح طلب هستم ، به همه آنها احترام می گذارم ، از آسمان و زمین و افغانستان و عراق هم قرار نیست آدم بیاوریم و با نیروهایی که می توانیم کار کنیم ، کار می کنیم. کار امروز ما مانند جدا شدن آن روز مجمع از جامعه روحانیت برمی گردد. البته آنچه در تصمیم جدا شدن من تاثیر داشت به مجمع هم ربط دارد. شما به یاد دارید که در انتخابات ریاست جمهوری ، مجمع سه گروه شده بود. بعضی با آقای معین ، بعضی با آقای هاشمی و برخی هم با من بودند. خب من دیدم که با این تشکیلات دیگر نمی توانم کار کنم.

اگر رئیس جمهور شده بودید باز هم حزب اعتماد ملی را تشکیل می دادید و همین رویکرد متفاوت را نسبت به گروههای دوم خردادی داشتید؛

البته نه. در آن صورت پشت احزاب قدرت ساخته را خالی می کردم ، اما احزاب واقعی را به شدت حمایت می کردم. اگر چه عملا احزاب قدرت ساخته معمولا ابتدا ابزار قدرت را به دست می گیرند و سپس با رفتن قدرت تمام می شدند.

چرا مثل جدا شدن مجمع از جامعه روحانیت این بار در فرایند جدا شدن از مجمع دوباره یک تشکل روحانی ایجاد نکردید؛

این بار بنده قصد داشتم و دارم که یک تشکیلات فراگیر به وجود بیاورم. امروز فضای سال 66 عوض شده است. ما با وجود آن پیروزی های پی در پی ، این که حالا پی در پی شکست خوردیم ، علت آن بود که تشکیلات منسجم نداشته ایم. یعنی تا پیروز نیستیم و در شکست بسر می بریم ، اوضاع خوب است اما به محض آن که پیروزی به دست می آید، پیروزی می شود عین گوشت قربانی ، هر کس یک تکه آن را بر می دارد و می برد و این طوری ما به جایی نمی رسیم. لذا احساس کردم باید تشکیلات جدید و منسجمی ایجاد کنیم با نگرش حزبی ، در چارچوب قانون اساسی و با اعتقاد به ولایت فقیه و نیز اعتقاد به ولی فقیه زمان و همین شورای نگهبان. البته بحث موانع و مشکلات جداست.

اتخاذ رویکرد تازه سیاسی شما بر مبنای ادله ای که بیان کردید یعنی واکنش به افراطگری ها و سر دادن نغمه هایی که از درون نظام بیرون نمی آمد، قبول.اما خروج شما از مناصبی همچون عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام و... دیگر واکنش به آن تندروی ها نمی تواند باشد. ممکن است در این زمینه هم توضیح دهید؛

قصد داشتم حزبی که برپا می کنم وابسته به قدرت هم نباشد بلکه پایدار بماند. چون این وابستگی را هم مخرب می دانم. البته ارتباط بنده با رهبر معظم انقلاب پابرجاست و هم با سران قوا و حتی اعضای شورای نگهبان. بنده مکررا با حضرت آقا ملاقات دارم.

اما با توضیح کوتاهی که در این بحث ارائه می دهید، به نظر آنقدر که بابت جدا شدن خودتان از احزاب دوم خردادی در حال حاضر راضی بوده و هنوز بر رای خود استوارید، از جدا شدن خود از عناوین و مسوولیت های غیرحزبی که داشتید راضی نیستید.

خب ، ممکن است همه حرفهایم را نتوانم بزنم. من معتقدم این نظام باید محفوظ بماند. اساس آن بر ولایت فقیه است و ما با ولی فقیه زمان باید کار کنیم.

خوب ، تمام حرفهایی که نمی توانید بیان کنید، بیان نکنید. اما شما اصلاح طلب هستید و برای یک اصلاح طلب اصلاح برخی اقداماتش آسان است. آیا ممکن است دوباره به مسوولیت های خود بازگردید؛

آدم نمی داند آینده چه پیش می آید. اما بدانید که رابطه من نه فقط با رهبر معظم انقلاب بلکه با کل نظام برقرار و حسنه است. اخیرا به قم رفتم و دو ساعت در منزل آیت الله یزدی با ایشان راجع به موضوع صلاحیت ها صحبت کرده ام.

کنار رفتن و قهر کردن یک راه است و جدا شدن از بدنه یک جناح و در درون همان جناح راهی جدید و آرایشی تازه پیش گرفتن که شما همین راه را انتخاب کردید، راهی دیگر است اما راههای دیگری برای سامان دادن به پدیده بیماری تحزب در کشور ما ممکن است وجود داشته باشد و آن پیمودن راه اصلاح طلبی اصولگرا است. به خصوص آن که در دو سر طیفهای سیاسی کشور ما، اصلاح طلبان اصولگرا و اصولگرایان اصلاح طلب و خلاصه عقلای قوم کم نیستند. اینها یک بار دیگر مثل سالهای نخست پس از پیروزی انقلاب زیر چتر ولایت قادرند تشکلی را سامان بدهند و در برابر نیروهای سیاسی بیرون نظام - که هنوز و بلکه جدی تر از گذشته فعالند و نفوذ آنها به درون اردوگاه های سیاسی نظام این اوضاع نابسامان را پدید آورده است - صف آرایی کنند. نظر شما درباره این ایده چیست؛

زمان چنین اتفاقی اگر هم رسیده باشد که شاید چنین باشد، بدانید که وقوع چنین اتفاقی قائم به فرد نیست. شما لیست حزب اعتماد ملی را درخصوص انتخابات خبرگان خواهید دید و احساس می کنید تفکر ما نزدیک به همین رویکرد است. به جمهوری اسلامی معتقدیم به قرائت امام ، به قرائت آیت الله بهشتی ، به قرائت آیت الله خامنه ای معتقدیم نه به قرائت های دیگر.

مصاحبه را با یک سوال جدی به پایان ببریم. منابع مالی حزب اعتماد ملی با این همه مخارج را معرفی کنید.

صاف و پوست کنده بگویم که بنده هیچ وقت این منابع مالی را به احدی نمی گویم. چون با این فضایی که وجود دارد می روند یقه آن بندگان خدا را می گیرند. اما اطمینان می دهم که در هیچ موردی از دریافت منابع مالی هرگز مبنای سوئ استفاده وجود ندارد. اگر حتی یک نفر سراغ دارد که چنین سوئاستفاده ای از طریق من شده است ، خواهش می کنم مورد را به روزنامه جام جم معرفی و اعلام کند.

چند سوال درمداری دیگر


شما چند تا نوه دارید؛

5 تا، یکی از پسرهایم یک پسر و یک دختر دارد. پسر دیگرم دو تا دختر دارد و پسر سومم هم یک پسر دارد.

نوه هایتان با شما بحث سیاسی هم می کنند؛

هنوز تحت تاثیر من هستند. نوه بزرگم زهرا خانم سوم راهنمایی است.

شده تا به حال زهرا خانم به یک سخنرانی شما انتقاد کند؛

واقعا نه ، البته دانشگاه برود لابد انتقاد خواهد کرد. البته ما خانواده ای صمیمی داریم و همه اعضای خانواده به من خیلی معتقد هستند.

سن شما ماشائ الله کم نیست. اما انرژی زیادی دارید، چرا؛

شما فکر می کنید من چند سال دارم؛

لابد از 40 سال بیشتر سن دارید شاید هم 50 سال.(باخنده)

(با خنده بلند) من 69 سال دارم باباجان. متولد 1316هستم. شما می خواستید دل من خوشحال شود که گفتید 40-50سال.

لطفا از آن انرژی بگویید.

نمی دانم انرژی دارم یا ندارم. اما چون می پرسید پاسخ می دهم. مقاومت بدنم در جوانی زیاد بود چون خیلی کار می کردم. اما بخشی از این انرژی به پدر و مادرم مربوط است. اولا من فرزند جوانی پدر و مادرم بودم. ثانیا پدرم رشید و سالم بود. یکبار هم نماز شبش ترک نشد و سحرخیز بود. ثالثا من 2سال و 2ماه شیر مادرم را خورده ام. این در سلامت افراد تاثیر زیادی دارد. یک داستان جالب برایتان بگویم. سال 55در اوین با آقایان مهدوی ، هاشمی رفسنجانی ، ربانی شیرازی ، مرحوم آقای طالقانی و... هم بند بودیم. دقیقا دی ماه بود و سرمای آن زمان را مسن ترها خوب به یاد دارند. برف شدیدی می بارید. من آن زمان در حیاط زندان می دویدم و بعد زیر آب سرد می رفتم ، آن وقت آقای طالقانی به من می گفتند نمی دانم بدن شما گوشت و استخوان است یا چدن و آهن!




گفتگو از: ناصر علاقبندان
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها