گتسبی بزرگ؛ از دلدادگی‌های پولکی تا اشرافیگری‌های پرزرق و برق

قضاوت ممنوع!

آیا گتسبی عاقبت به خیر شد؟ باید 200 صفحه رمان «گتسبی بزرگ» را خواند، و از میان تمام دلدادگی‌ها و آلودگی‌هایش گذشت تا به جواب این سؤال رسید.
کد خبر: ۱۱۷۹۳۶۷

گتسبی شخصیت مرموزی دارد، همه چیز دربارهاش دیر آشکار میشود؛ حتی مرگش هم خاص است؛ مردی که رویاهایی داشت و پول او را به دنیایی دیگر کشاند. شخصیتها در این رمان میآیند و میروند، حتی شاید بیشتر از خود گتسبی حضور داشته باشند، اما این مرد، عجیب جایش را در ذهنتان باز میکند؛ طوری که در آخر رمان همین سؤال را از خودتان خواهید پرسید: آیا واقعا گتسبی عاقبت به خیر شد؟

سعی میکند مردی منطقی باشد، دقیق ببیند و تحلیل کند. این را از همان اولین جمله رمان میتوان فهمید: در سالهایی که جوانتر و زودرنجتر بودم، پدرم نصیحتی به من کرد که هنوز آن را در ذهنم مرور میکنم. پدرم گفته بود: «هروقت دیدی که میخوای از کسی ایراد بگیری، فقط یادت باشه که آدمهای دنیا همه این موقعیتها رو نداشتن که تو داری.»

پس احتمالا میتوان به این راوی که نامش نیک کراوی است، اعتماد کرد. نیک خانهای اجاره کرده در دهکدهای به نام «وست اِگ» که برای آن ماهی 80 دلار اجاره میدهد. همانجا رفیق قدیمیاش تام بیوکنن و البته همسرش دیزی را میبیند و از گوشه و کنار فراوان نام گتسبی را میشنود؛ مرد بسیار پولداری که شهرت مهمانیهای پرزرق و برقش گوش خیلیها را کر کرده است. 50 صفحه اول کتاب را که بخوانید، (البته به شرط این که از ابهام عجیب و کندی آن خسته نشوید)، تازه به اصل ماجرا میرسید؛ این که گتسبی بزرگ کیست؟ تام بیوکنن شخصیت او را توضیح میدهد: گتسبی مظهر همه چیزهایی است که از ته دل تحقیرشان میکنم. هرچند کمی بعدتر، رابطه نیک و گتسبی چنان عمیق میشود که از بعضی رازهای یکدیگر باخبر میشوند و نیک فضا را برای دلدادگیهای گتسبی فراهم میکند. گرچه خودش مبهوت دنیای عجیب دیگر زنان اشرافی میشود که پول را راهکار هرچیز حتی عشق میدانند و بعد سرخورده از احساسات دستمالیشدهشان میشوند.

دنیای گتسبی و کسانی که دور و برش هستند، عجیب است. دیزی به یاد عشق قدیمیاش گتسبی افتاده است. گتسبی برای دیدن معشوقهاش مهمانیهای مجللل برپا میکند تا بلکه نظرش را جلب کند. تام دل به زنی دیگر بسته و... خلاصه همه از آنچه دارند ناراضیاند و مرغ همسایه برایشان غاز است. شاید اگر وسوسههای دنیای پولکی آنان را نفریفته بود، زندگیشان را متفاوت میساختند. این یکی از مهمترین نکتههایی است که فیتزجرالد میخواسته از آن بگوید، ولی انگار مخاطبانش هم شیفته این همه روابط و عشقهای پنهانی شده و اصل حرف او را نادیده گرفتهاند. همین است که فیتز جرالد در نامهای به ادموند ویلسون مینویسد: «در میان همه نقدها و نظرها، حتی گرمترینشان، کسی حتی کوچکترین تصوری نداشته که معنای کتاب چیست!»

خاطرههای شخصی

درباره گتسبی بزرگ نیازی نیست چندان محدود به اصول اخلاقی یا حرفهای نقد شد که مثلا، هر اثری مشمول مرگ مولف میشود و نباید آنچه در کتاب رخ داده، در زندگی خود نویسنده جست. فیتز جرالد در بعضی از خاطراتش به نکاتی که در رمانش بر آنها تاکید کرده، اشاره کرده است. اصلا یکی از ایدههای شکلگیری این رمان تجربیات شخصی جرالد بوده است. مثلا او وقتی از جینورا کینگ خواستگاری میکند و جواب منفی میشنود، در یادداشتهای شخصیاش مینویسد: «پسرهای بیپول نباید به فکر ازدواج با دخترهای پولدار بیفتند». حتی وقتی وضعیت مالی او خوب شد، مهمانیهایی پرزرق و برق میگرفت و در سال 1922 با همسرش به گریت نک رفت و همین سفر منبع الهام شکلگیری جشنهای گتسبی در وِستاِگ شد. در هر صورت، فیتز جرالد با گفتن تمام این جزئیات در جستوجوی حرفی دیگر بوده است.

شهرت دیرهنگام

گتسبی بزرگ از آن رمانهای خوشبخت و خوشنام نبود که از روز اول انتشار، اسمش بر سر زبانها بیفتد. این رمان سال 1925 منتشر شد و حدود 20 سال بعد، یعنی در اواسط دهه 40 چنان شهرتی پیدا کرد که حتی بعضی آن را از بهترین آثار قرن بیستم نامیدند. یکی از معدود کسانی که به اعتبار و ارزش این رمان پی برده بود، ویراستار معروف پرکینز بود. فیتز جرالد کتابش را پیش او میبرد و راهنماییهای او را میشنود. یکی از راهنماییهای پرکینز این بوده که جرالد عنوان کتابش را از «تریمالخیو در وست اِگ» به «گتسبی بزرگ» تغییر دهد. جرالد هم میپذیرد و در جواب نامهای به پرکینز میگوید: ««نام گویا و موثری است و البته با کمترین اطلاعات درباره کتاب.» بعدها هم که کتاب شهرت مییابد و باز هم میراث ویراستاری پرکینز اعتبار پیدا میکند و پیشبینیهایش درست از آب درمیآید.

حورا نژادصداقت

روزنامهنگار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها