گفت‌وگو با منصور آذری؛ مجسمه‌ سازی که عاشق باربرهاست

شنا در بی‌کرانگی اشیاء

وقتی به او می‌گویم، استاد !‌ می‌خندد و می‌گوید، همه عمر شاگرد بوده و هستم. شاگرد زندگی ! می‌گویم: شاید شاگرد زندگی باشید، اما در حوزه هنر که استاد هستید. باز هم فروتنانه می‌خندد و می‌گوید: هر وقت توانستم یک پَر را آنچنان که خداوند آفریده، بسازم آن‌وقت کمی استادم ! منصور آذری ، هنرمند مجسمه‌ سازی است که با هنر زندگی می‌کند، هنر به این مفهوم که آفریدن برایش تبدیل به انگیزه‌‌ای برای زندگی شده است.برای او اشیاء و همه آن چیز‌هایی که در هستی وجود دارند، ماده‌ای است برای خلق کردن و ساختن.آذری، سازنده مجسمه مرد باربر و پسرش که در بازار تهران نصب شده، به این گروه از مردم علاقه خاصی داشته ، حرف‌های زیادی برای آنها دارد.این مجسمه به نوعی ادای دین به این کارگران شریف است.آذری که خودش متولد محله مولوی است، نگاه انسان‌دوستانه‌ای به پیرامونش داشته و بچه‌ها را بسیار دوست دارد.به باوراو، مهم‌ترین وظیفه آموزش و پرورش، تقویت زیبا‌دیدن در بچه‌هاست.با این هنرمند هم‌صحبت شدم تا «حال خوب» را از زاویه نگاه یک مجسمه‌ساز پیدا کنم.
کد خبر: ۱۱۷۷۸۸۸

در این روزهای پاییزی، حال آقای مجسمهساز هم مثل حال شاعران خوب است و مشغول کار است یا فصلها و ماه‌‌ها برای مجسمهسازها چندان فرقی ندارد؟

یک سالی است درگیر یک پروژهام. اولش کارها خوب پیش میرفت اما « افتاد مشکلها».گرانی باعث شد نتوانم مواد لازم برای ادامه کار را تهیه کنم، به همین دلیل نیمه تمام ماند و کمی اذیت شدم؛ کاری در راستای معماری سنتی کویر بود که به سفارش دانشگاه هانوفر آلمان روی آن کار میکردم. اما در این میان چند کارگاه برگزار کردم که خیلی دوستشان داشتم و لذتبخش بود.باغ گلهای کرج، دو جشنواره گل و گیاه برگزار کرد یکی در ایام نوروز و دیگری در شهریور ماه که مردم استقبال خوبی کردند.برای آنها جالب بود که با گِل که خیلی ارزان و سهلالوصول است ، میتوان کارهای هنری ساخت.

شاید به این دلیل که بیشتر مردم فکر میکنند ساخت مجسمه یا حجمسازی کاری دشوار است و فقط آدمهای خاص میتوانند آن را انجام دهند...

بله ! این هنر به مردم خوب معرفی نشده است.مجسمهسازی، آسانترین و سختترین هنر است، یک فرد میتواند بسادگی به یک ایده حجمی برسد و آن را بسازد اما اجرای نهایی آن بخصوص اگر بخواهی آن را با مواد اصلی و خوب بسازی، کاری سخت و پیچیده میشود.چون هنرمند باید تکنیکهای زیادی را بلد باشد. در کشور ما کارها چندان تقسیمبندی درستی ندارد.مثلا یک ریختگر ماهر باید قالب را بسازد اما در این کار باید کاملا حرفهای باشد و از طرفی نام هنرمند برای خودش انتخاب نکند.اما در کشور ما معمولا هیچکس سرجای خودش نیست !

در ذهن ما به صورت سنتی، مجسمهسازی برابر است با تراشیدن یک سنگ و ساخت یک آدم یا هر چیزی دیگر.خواندهایم که میکلآنژ زمانی که تصمیم گرفت مجسمه داوود را بسازد، سه سال به یک سنگ مرمر بزرگ فقط نگاه کرد و عاقبت زائدههای آن را تراشید و داوود را از دل آن بیرون آورد.عارفان هم معتقدند آدمیزاد هم مانند سنگ است. باید آنقدر به درون خود نگاه کند تا خود واقعیاش را کشف کند.از این منظر میگویند کار مجسمهسازها شبیه عارفان است. نظر شما در اینباره چیست؟

به نظرم هم از نظر تکنیک و هم محتوا، مجسمهسازی یکی از فرهیختهترین هنرهاست.از منظر هنر تجسمی، همه چیز از یک نقطه شروع میشود.نقطهها کنار هم قرار میگیرند و خط را میسازند، خطها، سازنده سطح هستند و سطوح که کنار هم قرار میگیرند،حجم را پدید میآورند.اینجاست که به تکامل حجم پی میبریم.مجسمهسازی مانند شناکردن در حجمی بی‌‌کران است، بسیار لذت بخش.ناپدید شدن در یک اثر و دوباره زاده شدن.خلق یک اثر هنری یعنی آفرینش دوباره.هر روز صبح که از خواب بیدار میشوم احساس میکنم آدم جدیدی هستم. در دنیای تجسمی هر لحظه نو و تازه میشوی.از نگاه من همه چیز در این دنیا فانی است و آنچه میماند، افکار ماست که در قالب مجسمه عینیت پیدا میکند.هر قدر عاشقتر باشی، اثرت باورپذیرتر و ماندگارتر است.

هر روز صبح انگارتازه بهدنیا میآیید. شاید به این دلیل که در کار خلق کردن و آفریدن هستید.به نظرم اگر همه آدمها حتی در ابتداییترین شکل وارد آفریدن شوند، زندگی زیباتر و باانگیزهتر میشود.آیا همه آدمها میتوانند وارد دنیای آفریدن شوند یا فقط گروه خاصی هستند که میتوانند چنین تجربیاتی داشته باشند؟

یک جور ترس برای ورود به دنیای هنر و مجسمهسازی وجود دارد.باید این ترس را پشت سرگذاشت و دست به کار شد.اگر وجودت از جنس یک هنر لبریز باشد حتما موفق میشوی.من اشیاء و موادی را که دور و برم هست بیجان نمیبینم. سنگها و گلها و هر مادهای که بتواند شکلی حجیم بگیرد برایم جان دارد و در ذهنم از آن چیزی میسازم.برایم هیچ مادهای بلااستفاده نیست.ذهنم جستوجوگر و مدام در پی این است که چیزی بسازم.یک فیلم کوتاه دیدم درباره یک مجسمهساز ایتالیایی که یک روز همه مجسمههایی که او ساخته راه میافتند، حرکت میکنند و حرف میزنند.مجسمهساز روح خود را داخل مواد میریزد و به آنها جان می‌‌دهد.

یکی از زیباترین مجسمههایی که ساختهاید، مجسمه باربر است که در بازار تهران نصب شده، پدر گاری را به جلو میکشد و پسربچهای روی گاری نشسته و در حال کتاب خواندن است.کتاب دادن دست بچه نکته بسیار ظریفی است در حمایت از نسل آینده و احترام به فداکاری پدر.چگونه به این ایده رسیدید؟

اول این را بگویم که باربرها برایم بسیار محترم و شریف هستند.مردان زحمتکشی که از قدیم با زندگی مردم در ارتباط بودند و همه کارهای حمل و نقل را انجام میدادند.الان کارشان کمتر شده اما هنوز هم در کنار ما هستند اما نه بیمه دارند و نه امنیت کاری و شغلی.آنها باید تا پایان عمر کار کنند.وظیفه خودم میدانستم با یک اثر به این گروه از مردم ادای دین کنم.باربرهای زیادی را میشناسم که فرزندان تحصیلکرده دارند،مهندس، دکتر و... اما آنقدر عزت نفس دارند که کار میکنند و دوست ندارند سربار فرزندان خود باشند. بچه که بودم در همسایگی ما مرد باربری زندگی میکرد که کوله باربری داشت، آن زمان به آنها میگفتند حمال.او هر روز کوله خود را برمیداشت و به بازار میرفت و شب با کوله خود برمیگشت.بچههایش که بزرگ شدند و ادامه تحصیل دادند دیگر دوست نداشتند پدر با کوله به محله رفت و آمد کند.پدرشان با فروتنی قبول کرد. کوله در مغازهای میگذاشت و به خانه میآمد، اما هرگز از بچههایش رنجیده نشد.فرزندانش همه دانشگاه رفتند و شغلهای آبرومندانه دارند.برای او کار عارنبود ! به نظرم این قشر خیلی شریف هستند و باید همیشه به آنها احترام گذاشت.مجسمه باربر یکی از دوستداشتنیترین کارهایی است که ساختهام. خیلی خاطرات خوبی از آن دارم.

مجسمهسازی هنری مفهومی و به قول شما شریف است. چگونه میتوان آن را به میان مردم آورد و آنها را بیشتر با این هنر آشنا کرد؟

همه چیز از آموزش شروع میشود.به نظرم نیاز جامعه امروز ما درک زیبایی است و متولیان امور فرهنگی و هنری باید از مدارس ابتدایی گوش، چشم و ذهن بچه‌‌ها را با هنر و زیبایی آشنا کنند.بچهها علاقه زیادی به هنر و مجسمهسازی دارند، وقتی ساخت مجسمه باربر را شروع کردم که شش ماه طول کشید، علاقه دانش آموزان و بچه‌‌ها را دیدم که چقدر مشتاقانه دور و برم میآمدند و درباره آن نظر میدادند.این اشتیاق باید درک شود و پرورش پیدا کند.اگر زیباشناسی را فراگیر و اپیدمی نکنیم، خشونت جای زیبایی را خواهد گرفت.وقتی آدمها با زیبایی دمخور و آشنا نباشند، سطحی میشوند و به جای کار‌‌های خوب و درست به شبکههای اجتماعی پناه میبرند و از آن در راه شایعهسازی و کارهای بیارزش استفاده میکنند.اما وقتی با زیبایی همنفس شوند، حتی از همین فضای مجازی برای فعالیتهای عمیق و درست استفاده میکنند.

طاهره آشیانی

روزنامهنگار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها