در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پدرشان دست را روی شانه یک دانه دخترش گذاشته و گفته است اگر میخواهید مرا شاد کنید، عاقبت بخیر شوید، دنیا و آخرت را داشته باشید، هوای این سیده خانم را داشته باشید. پدر کتابخانهاش را نشانمان داده و گفته آنچه در این سالها خوانده و دیده را اینجا برایمان جمع کرده. جان ما و جان کتابهایش.
پدر هرآنچه از فضیلت اخلاقی را در سالهای زندگیاش بلد بوده، گذاشته پر شال ما و توی گوشمان گفته: خلق و ادب شما، آبروی من است.
پدر دیگر بین ما نیست و ما به کدام نصیحتش گوش کردهایم؟ هوای سیده خانم را داشتیم؟ کتابخانهاش را دریافتیم؟ خلق و ادبش را رعایت کردیم؟
هزار و چهارصد سال گذشته و ما عوض آنکه چهار دست و پا خودمان را بیندازیم روی میراثی که پدر از خودش به جای گذاشته، جمع شدهایم در خانههایمان و از راه دور به هم دشنام پرت میکنیم. هوای سیده خانم را که نداشتیم، هیچ! با حرفها و کارهایمان خون به دلش کردهایم. پدر از خلق حسنه برایمان گفته و ما رزق هر روزمان کینه و خشم شده است. پدر دریای بیکران علمش را برایمان به یادگار گذاشته و ما درگیر دنیا شدهایم.
پدر از مهربانی برایمان گفته بود و ما خانههایمان را از هم دور ساختهایم. دور و دورتر! پدر گفته بود با هم رفیق باشیم و با دشمنمان، دشمن. ما، همدیگر را دشمن میانگاریم. سخت و غیرقابل باور است اما، دست بعضیهایمان به خون است، حتی.
مشکلات که زیاد میشود، دعوا که بالا میگیرد، من به پدر فکر میکنم. به شاهد بودنش به خانوادهای که هیچ شباهتی به گذشتهاش ندارد. به غصههایی که در دل سیده خانم جمع شد. به فاصلهای که بین ما افتاده است.
کاش گاهی دست از خودخواهیمان برمیداشتیم، پا روی نفسمان میگذاشتیم، نفس را افسار میزدیم و به پدر فکر میکردیم. هنوز هم برای شادی دلش دیر نیست. دستهای هم را بگیرم و سلام کنیم.
زهرا کاردانی - نویسنده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: