در رثای جهادگر آسمانی، امیرمحمد اژدری

سفر جهادی به بهشت

اولین باری که دیدمش تابستان ۹۴ بود. اردوی جهادی استان کرمانشاه شهرستان ثلاث باباجانی. با لبخند همیشگی و آغوش باز. امیر اژدری. رفتارش آنقدر گرم بود و جا افتاده که به خیالم نمی رسید ۴ سال از من کوچکتر است.
کد خبر: ۱۱۷۷۱۷۶

امیر و علی حاجوی زوج دوست داشتنی فرماندهی در قرارگاه امام رضا بودند. سختی های اردو را که برایش تعریف می کردم می گفت درست می شه! انصافا پیگیر هم بود. بعد از اردوی کرمانشاه رابطه من با قرارگاه امام رضا به واسطه امیر بیشتر هم شد. پایش سلامت خانواده های محروم محله دروازه غار و هرندی و دیگر محله های محروم جنوب شهر تهران. امیر همیشه آنلاین بود. نه آنلاین فقط برای نق زدن آنلاین کف صحنه. از هیچ کاری هم دریغ نداشت. همیشه دنبال این بود کار مردم راه بیفتد. هر وقت پیامی می فرستاد

می دانستم جواب آزمایش یا داروی خانواده محرومی است که فرستاده. سطح بالای روابط عمومی و بهتر بگویم دلنشینی کاری کرده بود که امیر اژدری را هم بچه های خیلی حزب اللهی قبولش داشته باشند و محل رجوعشان بود هم افرادی که تیپ هایشان متفاوت بود. در برخورد با مردم فروتن بود و در برخورد با مسئول طلبکار. مردم هم برایش فقط شمرونی ها تعریف
نمی شدند. کارتن خواب های هرندی یکی در میان رفیقش بودند. چون در روزهای سرد زمستان و پاییز از دست امیر یا کاسه آش و غذای گرم گرفته بودند یا پتوی گرم. پارسال همین روزها پیام داد مهدی سرپل هستیم اگر می تونی بیا روستای زرده پزشک ندارند. صبح که رسیدم دبیرستان شاهد سرپل دیدم طبقه سوم یک دبیرستان خوابیدند. روستاها را سر کشی و در حد توان ویزیت می کردیم. امیر از خیلی ها کمک کار تر بود برای من. رشته اش مهندسی بود اما داروها را خوب می شناخت. تابستان ۹۷ بیشتر از همیشه و هر وقتی توان گذاشت. برپایی سه اردوی جهادی در اهواز، نورآباد لرستان و بروجرد. انگار می دانست وقتش کم است و باید تا می تواند آن دنیا را آباد کند. شبی که به خاطر تداخل برنامه ها اوضاع اردو نورآباد سخت شده بود و حتی شام محیا نبود با هم به شهر نورآباد رفتیم. شهری که در معروفترین رستورانش از یک غذا ۶۰ پرس نداشت. با عجله فراوان خودمان را به هفت چشمه رساندیم. گفتم: امیر جان اون ها که نمی میرند! بالاخره یک چی هست می خوریم. گفت: مهدی! این ها خیلی اذیت شدند تو این اردو. بعضی هاشون جشن فارغالتحصیلی ول کردند. آبرو داری کردند.برای مردم آمدند از کم عرضگی من است که برنامه به هم ریخت. عصبانی ترین وقتی دیدمش که از خانه یک زن در روستای سیرکانه بیرون آمد. کارد می زدی خونش در نمی آمد چون پسر خانواده مجبور بود برای درآمد بیاید در متروی تهران کار کند. از فقر عصبی
می شد و از شادی مستضعف و یتیم خوشحال. تابستان قول گرفت که اردوی عید ۹۸ را در سیستان حتما باشم. من هم قول دادم. اما الان که سوار بر اتوبوس از اهواز به سمت تهران می آیم می بینم بدقولی کرد. خوزستان شاید آب و هوایش علاج شود ولی برای همیشه امیر محمد اژدری را از دست داد. اژدری که کوچه پس کوچه های گمبوعه و ماهشهر و خرمشهر و محله های مستضعف نشینش را بهتر از هر جای تهران بلد بود. به سوی تهران آمدن هیچ وقت آنقدر تلخ نبود برایم.اما می آیم که برادرم را به خاکی سرد بسپاریم. برای من به عنوان یک پزشک مواجهه با مرگ امری غیر معمول نیست...اما رفتن امیر عزیز برایم غیر قابل باور است. شاید به قول یکی از دوستان تصادف در شهادت است؛ برای آدم خوب ها ،برای جهادی ها برای آن ها که مانده اند تا ایران را بسازند.

دکتر محمد مهدی نوریه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها