یادداشت

پشمینه‌پوش تند‌خو...

به چناری کهنسال می‌ماند، چروکیده و درهم‌تنیده، اما صبور... هر خط صورتش انگار زخم خاطره‌ای، پندی و حکمتی است که زندگی و روزگار در چنته‌اش ریخته است‌. کلاه پشمی بر سر دارد به درجه‌ای از کمال و استغنا رسیده که نمی‌توانی فکر کنی این پیرمرد هم آب و غذا می‌خورد و می‌خوابد و نیازهای روزانه بشری دارد.
کد خبر: ۱۱۷۶۴۳۳

کار خــــدا ظاهــــــر میشـــــود جلــــوی قافلـــــه حکومتمردان. جماعت پلتیک چی که رتق و فتق امور مملکت به دست آنهاست. همه کت و شلواری و مرتب و منظم. اینجا پرت میشوم به همه حکایات؛ به اخلاق ناصری به نصایحالملوک به گلستان به بوستان به همه حکایاتی که به یادگار مانده. به: نادر از سرزمینی میگذشت پیرمردی بر راهش حاضر شد... به: بزرگمهر پیرمردی را در مسیر دید... به: پادشاهی از دهی میگذشت پیرمردی دید... پرت میشوم... چه خوشبختم که تجسم همه این: روزگاری فلان... را من هم دیدهام... پیرمرد طبسی بیملاحظه دست بر شانه آقای وزیر میکوبد و میگوید: یک دانه گوجهفرنگی شده 700 تومن! گوش میکنی یا نه؟ وزیر میگوید: خب! بعد دوباره میزند روی شانه آقای وزیر و میگوید:

روزگاری است که هر روز بتر میبینم

این جهان را همه در خوف و خطر میبینم

دختران را همه جنگ است و جدل با مادر

پسران را همه بدخواه پدر میبینم

بعد هر مصراع آقای وزیر فقط میگوید: خب و هیات همراه هم خنده ماسیده به لب دارند. بعد چنار کهنسال و فرتوت قصه ما میگوید: دیگه خودتان میدانید و مملکتتان، ما رفتیم خداحافظ...

بسان پیشگویی ریاضتکش، شبیه اساتید معبد شائولین، حرفش را میزند و میرود. تا اینجا حالا شما شاهد تکرار تاریخ بودید همان: پادشاهی که به دهی رسیدکه اول یادداشت گفتم. از وقتی این ویدئو را دیدم، همهاش میگویم کاش آقای وزیر و مسؤولان همراهشان از پند دلسوزانه پیرمرد مثل همه حاکمان حکایات مثل همه قصههایی که خواندیم و خواندید پند پیرمرد در دلشان تحولی ایجاد کرده باشد و تاریخ تمام و کمال تکرار شود. وگرنه به قول پیرمرد: خودمان میدانیم و مملکتمان.

حامد عسکری

شاعر و نویسنده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها