امدادگر کجایی؟

تا اسم جنگ و جبهه را می‌بریم ذهن خیلی‌ها می‌رود سمت توپ و تانک و مسلسل و خط مقدم و درگیری و خلبان و آتش و هواپیما. حالا این وسط یکی از خاطره‌نگارهای دفاع مقدس رفته یک راننده آمبولانس را پیدا کرده و پای خاطراتش نشسته و اینها را جمع کرده و شده یک کتاب.
کد خبر: ۱۱۷۴۳۹۳

معصومه رامهرمزی که پیش از این هم او را با کتاب «یکشنبه آخر» دیده بودیم، این مرتبه با کتاب «امدادگر کجایی؟» خود را به پیشخوان کتابفروشیها رسانده. این کتاب همانطور که چند خط بالاتر هم خواندید، روایت سالهای جنگ از زبان یک راننده آمبولانس به نام علی عِچرِش است.

در بخشی از خاطرات این کتاب میخوانیم: «جلو رفتیم. با فرونشستن گرد و خاک انفجار، پسر نوجوانی را دیدم که روی زمین افتاده بود. از آمبولانس پیاده شدم و خودم را به او رساندم. حمید هم دنبالم دوید. شاهرگ گردن پسر ترکش خورده بود و خون با فشار از گردنش بیرون میزد. دستم را روی گلوی پسرک گذاشتم. حمید برانکارد را از آمبولانس بیرون کشید، نمیتوانستم دستم را از روی گردنش بردارم. باید به حمید هم کمک میکردم مجروح را روی برانکارد بگذاریم. در همان لحظه خواهر امدادگری از راه رسید و یک طرف برانکارد را گرفت. با کمک هم مجروح را به آمبولانس رساندیم. خواهر امدادگر قدرت زیادی داشت و گرنه بلند کردن برانکارد و تحمل وزن مجروح برای یک زن آسان نیست. حمید دستش را بهجای من روی محل خونریزی گذاشت. پریدم پشت فرمان و به سمت بیمارستان طالقانی حرکت کردم. حمید و خواهر امدادگر کنار مجروح بودند. تمام وزنم را روی پای راستم انداختم و پای راستم را روی پدال گاز فشار دادم. دستم یک بند روی بوق آمبولانس بود. همیشه خودم را مسؤول جان مجروحی میدانستم که داخل آمبولانسم بود. از آینه جلو، اتاقک آمبولانس و زخمی را میدیدم. نزدیکی بیمارستان وضعیت مجروح بحرانی شد. حمید و خواهر امدادگر به تقلا افتادند کاری کنند مجروح نفس بکشد و از دست نرود. فاصله در بیمارستان طالقانی تا اورژانس 200 متر بیشتر نبود. به سرعت وارد بیمارستان شدم و روبهروی در اورژانس ترمز گرفتم و بیرون پریدم. درِ اتاقک آمبولانس را باز کردم که برانکارد را بیرون بکشم. خواهر امدادگر با صدای بلند مشغول خواندن شهادتین برای زخمی بود: «اشهد ان محمد رسولا... و ...» خشکم زد: «یعنی چه؟!» خواهر امدادگر گفت: «لازم نیست عجله کنین، تموم کرده.» در کمترین زمان مجروح را به بیمارستان رساندم. باور نمیکردم شهید شده باشد.»

نخستین چاپ کتاب «اِمدادگر کجایی؟» در 376 صفحه با شمارگان یکهزار نسخه به بهای 30 هزار تومان به همت مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس راهی بازار نشر شده است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها