در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وارد خونه که شدم دیدم مادرم سفره را چیده و یک ظرف پر از قرمه سبزی همراه با یک دیس برنج روی میز بود. باید بگم که حس خوردن قرمه سبزی یک حس عجیب و یک حال خوبه، بطوریکه طعمش آنقدر خوبه که بعد از تمام شدنش آدم دیگه چیزی برای خوردن نمیخواد. من بیاطلاع از اینکه آن روز مهمان داریم، رفتم تا برای خودم برنج و خورش بریزم. همون لحظه بود که مادرم جلوی منو گرفت و گفت: «صبر کن» اما من مثل زامبیهایی که بهدنبال انسانها میان، داشتم دنبال قرمه سبزی میرفتم. مادرم که دید من توجهی به اخطاراون نکردم، دست به سلاح شد و دمپایی خودشو درآورد و به سمت شرق پرتاب کرد، اما مثل شوت روبرتو کارلوس دمپایی کات گرفت و اومد به سمت غرب و صاف خورد توی سرم. به عبارت دیگه درواقع «هِد شاتم» کرد. خیلی دردناک بود بطوریکه از ریختن قرمه سبزی انصراف دادم. تا مهمانها آمدند.
بعد اینکه با خوشی و خرمی با اونها غذا خوردیم و مهمونا رفتن، یه نتیجه مهم و حیاتی گرفتم؛
اینکه هیچوقت بهخاطر قرمه سبزی جونمو به خطر نیندازم. شما چطور؟
سیدعلیرضا یعقوبی، 14 ساله ازتهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: