در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مسیر فرقی نکرده ازدحام جمعیت بسیار است، بالاخره میرسم به بین الحرمین، دو چرخبال بالای سر جمعیت در حرکتند، اینجا قیامت است، بساط چای و نذری به راه است، تا اذان چیزی نمانده، خیلی کار دارم، میروم روی سقف هتلی در بین الحرمین که استودیو برنامه مخاطب خاص است، گنبد جلوی چشمانم است در چند ده متری ام، چند بار زیارت اربعین میخوانم به نیابت از پدر ومادرم، به نیابت از درگذشتگانم در بم، به نیت همه دنبالکنندگان اینستاگرامم، به نیابت رهبر، به نیابت شهدا، به نیابت همه آنهایی که خون دادند و نوشتند که کربلا کربلا ما داریم میآییم، محسن را میبینم دارد روضه گودال میخواند، بساط اشک برقرار است، میگویم دو خط امالبنین بخوان: یک دوبیتی میخواندکه به این مصرع ختم میشود: گل امالبنین شیرم حلالت...
از بین الحرمین میزنم بیرون، خستهام، این اربعین هم تمام شد، موکبها را یکی یکی جمع میکنند، اهالی موکب عکس یادگاری میگیرند، تا سال دیگر کی مرده وکی زنده؟ پاهایم دو ستون سیمانی است، هر کدام هزار کیلو ... از بین الحرمین میزنم بیرون، یکی دوباری نفیسه را گم میکنم، در هیاهوی هیات پاکستانیها... حالا رسیدهایم به خانه ابو زید ... اتاق را بوی ژل رزماری پر کرده و من رمق به انگشتهایم نمانده این یادداشت را تمام کنم، تلویزیون روشن است خیل جمعیت را شبکهای در عراق مستقیم نشان میدهد... عراق دو نهر بزرگ دارد ... دجله و فرات .... آه از فرات ... تصویر جمعیت را نشان میدهد و کارگردان هنری و خوش ذوق برنامه زیرنویس جمعیت نوشته است: نهرالثالث، نهر من ذهب... رودخانه سوم رودخانهای از طلا ... انگشتهایم بیشتر از این قدرت تایپ ندارد یک نقطه میگذارم و این یادداشت را همینجا تمام میکنم....
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: