در ویکی پدیا، پیشه و حرفه شما را شاعر - پژوهشگر نوشته؛ مگر این دو حرفه در کشور ما شغل محسوب میشود؟
شغلم شاعری نیست ! مدیر روابط عمومی مسسرچشمهام.
پس جزو شاعران پولدار هستید؟ هر چند به نظر میرسد آن جمله قدیمی که میگفت شاعران فقیرند الان دیگر مصداق ندارد ...
خدا را شکر راضی ام؛ خرج زندگیا م تامین میشود و نسبت به برخی از شاعران وضعیت مطلوبی دارم. واقعیت این است که از راه شعر ،نویسندگی و بسیاری از رشتههای هنری نمیتوان مخارج زندگی را تامین کرد. شعر باید بهصورت کتاب چاپ شود و ناشران برای کتاب شعر به شاعر پول نمیدهند و حتی با منت کتاب شعر منتشر میکنند. خیلی از شاعران حتی پول نشر کتابهایشان را خودشان میدهند. فقط تعداد محدودی شاعر شناخته شدهاند که امکان دارد حقالتالیف بگیرند هر چند آنقدر کم است که نمیتوان روی آن حساب کرد. با شعر و شاعری نمیتوان امورات زندگی را گذراند و حتما باید شغل دیگری داشته باشد. مگر اینکه کنج عزلت انتخاب کند و سختیها را به جان بخرد؛ازدواج نکند و ... فقط برای دل خودش شعر بگوید.
تهران زندگی میکردید و شرایط مطلوبی برای ماندن در این کلانشهر را داشتهاید، اما ترجیح دادهاید به رفسنجان برگردید و به اصطلاح عطای تهران را به لقایش بخشیدهاید.
متولد و بزرگ شده رفسنجان هستم و برای تحصیل در دانشگاه تهران به این شهر رفتم. البته کار هم میکردم و برای چند روزنامه مینوشتم و ویراستار هم بودم. میتوانستم بعد از تحصیل به همان کارها ادامه بدهم و در تهران بمانم اما نماندم. راستش فضای زندگی در شهرستان خیلی بهتر از تهران است و با فراغ بال بیشتری میتوان به پژوهش پرداخت و شعر نوشت. در تهران برای تامین مخارج زندگی باید چند کار را بهصورت موازی انجام داد و دیگر فرصت انجام کار دلخواه باقی نمیماند. هر چند محافل ادبی در تهران بیشتر و برای اسم و رسم برهم زدن این شهر بهتر است. اما اگر بخواهی کتابخانهای برای خودت داشته باشی که حدود دههزار جلد کتاب در آن باشد، تهران جای خوبی نیست! خانهها و آپارتمانهای کوچک مجال داشتن کتابخانه نمیدهد. الان شبکههای اجتماعی و سایتهای مختلف فعال هستند و میتوان در شهرستان زندگی کرد اما از همهجا با خبر بود و از خدمات این وسایل ارتباطی بخوبی استفاده کرد. مجالی برای خودم به وجود آوردهام که به دور از هیاهو و جنجالهای محفلی برای خودم کار کنم و از زندگی لذت بیشتری ببرم.
یعنی نگذاشتید هیاهوی تهران شما را در خود
گم کند؟
فراغ خاطری که در رفسنجان دارم مسلما در تهران نمیتوانم داشته باشم. خلوتی خودخواسته که حالم را خوب میکند.
در تهران و کلانشهرهای دیگر اگر حتی کتابخانه شخصی هم داشته باشی، فرصتی برای کتاب خواندن نداری! یا بیرون از خانه کار میکنی یا درگیر ترافیک
و رفت و آمد هستی...
بله! مزیتی که زندگی در شهرستان دارد همین است که وقت بیشتری داری، میتوانی با فراغ بال بیشتری کاری که دوست داری را انجام بدهی، من این امتیاز را به خودم داده و زندگی در رفسنجان را انتخاب کردم تا به کارهایی که دلخواهم هست بیشتر برسم.
شاید شما هم شنیده باشید که آدمهای امروزی دچار نوعی بیماری شدهاند که به آن فرار از خود میگویند، برای همین است که کمتر به خلوتگاه خود سر میزنند و بیشتر ترجیح میدهند خود را با شبکههای اجتماعی سرگرم کنند، فیلم ببینند یا بیشتر بیدلیل در خیابانها بچرخند، به نظر شما که تجربه خلوتگزینی را دارید چرا آدمهای امروزی از این امتیاز فراری هستند؟
احساس تنهایی در جوامع مدرن امروزی به معضلی فراگیر و جهانی تبدیل شده که بیشتر مردم تمایل دارند از آن فرار کنند. هر کسی برای فرار راهی انتخاب میکند که شما به برخی از آنها اشاره کردید. اما هیچکدام از اینها درمان نیست و گاهی حتی آن را تشدید میکند. شاید به همین دلیل است که یکی از بنمایههای شعر امروز شکلهای مختلف تنهایی است و من در کتاب آهستهخوانی به آن اشاره کردهام مثلا در آخرین شعر این کتاب نوشتهام: یک شهروند مضطرب / یک کارمندگیج / یک شاعر سرگشته / یک انسان بیرویا/ تنهایی من شکلهای مختلفند ...
تعریف شما از تنهایی چیست؟ چرا آزاردهنده است و از همان قدیمها شاعران ما را درگیر خودش میکرده، شاید هم بهصورت موروثی به ما ایرانیها رسیده، شاید بتوان از یک زاویه دیگر به آن نگاه کرد و اینقدر اذیت نشد...
تنهایی که در شعر و هنر امروز دیده میشود، متفاوت از تنهایی ای است که در شعر کهن است. تنهایی مدرن را میتوان نوعی سرگشتگی تعریف کرد که ناشی از هویتهای مختلف است.این فرق میکند با تنهایی که قدیمها بهدلیل دور شدن از معشوق دنیوی یا معنوی یا امری الهی سراغ آدمها میآمد. هنرمند و شاعران البته همیشه با تنهایی درگیرند چون به آنها انگیزه نوشتن و سرودن میدهد. از طرفی اگر شاعران را بخشی از افراد آگاه جامعه بدانیم، آگاهی باعث میشود آنها کمتر همصحبت پیدا کنند و احساس تنهایی سراغشان بیاید. معتقدم آگاهی باعث تنهایی میشود چون مکالمه با دیگران را محدود میکند.
درباره خیام پژوهشهای زیادی انجام دادهاید. از این شاعر چه تاثیراتی گرفتهاید؛ فیلسوفی که نه به گذشته نگاه میکند و نه آینده و به همه چیز،هم مشکوک است؟
خیام پیرو دم غنیمتشماری است، شاد زیستن و شادخوری (البته نه به مفهوم غلط و اشتباهش) و فکر کردن به مرگ که همه اینها را معنا میکند، وقتی آدم به مرگ فکر میکند به این نتیجه میرسد که در لحظه زندگی کند و سهم خود را از این لحظه بگیرد. این تفکر خیام برای من ارزشمند است؛ فرصتها زود از بین میروند و باید بیشترین بهره را از آن برد.این تفکر خیام باعث شده از زندگی بیشتر لذت و بهره ببرم.
حال خوب از آن مواردی است که انسان امروزی به آن نیاز دارد و به نظر میرسد شاعران سهم زیادی در رواج آن دارند. شما برای ایجاد و انتقال حال خوب به مردم چه میکنید؟
واقعیت این است شاعران نمیتوانند، از زمانه و شرایط جامعه دور شوند و یک حال خوب مصنوعی بسازند. معتقدم شادمانگی نیاز جامعه است. اما به نظرم ما امروزه بیشتر به امیدبخشی نیاز داریم، شاعران میتوانند در این ایجاد امید پیشرو باشند اما نمیتوان به مردم امید الکی داد. وقتی جامعه از ناامیدی لبریز است، نمیتوان از هنرمند و شاعر انتظار داشت شعر امید بسراید. با همه اینها معتقدم زندگی لحظات خوبی هم دارد که میتواند در شعر منعکس و تکثیر شود. تلاش میکنم در شعرهایم آن لحظات امید را منعکس کنم. این را هم بگویم که ما شاعرانی مانند حافظ، مولانا و سعدی را داریم که اشعارشان لبریز از امید و حال خوب است.
و اگر بخواهید این گفتوگو را با یکی از اشعارتان تمام کنید؟
آمدی / حال تقویمها را خوب کردی ...
باید آگهی دهم به صفحه نیازمندی همه روزنامهها / ای تو.../ ای شبانهروز تو ... / ای نیاز من همیشه و هنوز تو ...
طاهره آشیانی
روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم