مجری برنامه سینمایی هفت شبکه سوم همچنین درباره مهاجرت هنرمندان به خارج از کشور اظهار کرد: رفتن از یک کشور به کشور دیگری برای کار، در سینمای دیگر کشورها اتفاق میافتد. در هر جای دنیا اگر فیلمسازان کارشان خوب باشد معمولا به آمریکا میروند. البته بعضیها نیز ممکن است به خاطر سلیقه هایشان به اروپا بروند. برای این مساله نمیتوان یک قاعده کلی را در نظر گرفت.
افخمی درباره حضور فیلمها و سینماگران ایرانی در جشنوارههای خارجی هم گفت: ممکن است بعضی فیلمسازها موفقیت جهانی واقعی پیدا کنند. اگر فیلمسازی بتواند فیلمی بسازد که مخاطب وادار به دیدن آن شود، کار سخت و استثنایی کرده است. اگر کسی بتواند در جشنوارههای خارجی خودش را تثبیت کند و یک موفقیت استثنایی بهدستآورد، توانسته از فرهنگ، زبان و نگاه ما به دنیا فیلمی بسازد که همه بپسندند. ما نباید جلوی کسی را بگیریم. هر فیلمسازی باید بتواند ارزشهای خودش را ثابت کند.
افخمی درباره راهکار مواجهه با هنرمندانی که پس از خروج از کشور و فعالیت در خارج دوباره بازگشتهاند گفت: هیچکس نباید به مساله رفتن و مدت غیبت و نبودن این افراد اهمیت بدهد. بین شبکه جم و کار کردن در یک کمپانی انگلیسیزبان تفاوتی نیست. درباره کسی که به جم میرود و مخاطبان اینجا کارش را میتوانند ببینند، نباید حساسیت خاصی به وجود بیاید. چه بسیار کسانی رفتهاند، به زبان انگلیسی هم کار کردهاند و فیلمهایی ساختهاند که ما ندیدهایم و قابل تعقیب است.
سعید ابراهیمیفر نویسنده، کارگردان و بازیگر سینما و تلویزیون که سابقه مهاجرت از کشور و فعالیت در شبکه ماهوارهای جم را دارد و بعد از مدتی به کشور بازگشته است با اشاره به سابقه فعالیتهای خودش در داخل کشور گفت: باید یک انگیزه قوی وجود داشته باشد که آدم جایی که در آن رشد و نمو کرده، رها کند و برود. آخرین کار کارگردانی من در سال 90 بود، سریالی به نام پیشواز که برای شبکه دو سیما ساختم و به گفته بسیاری سریال استانداردی بود. اما متاسفانه پس از آن من دیگر مجال کار کردن پیدا نکردم. برایم علامت سوال بود که چرا من که از سال 84 و85 با تلویزیون کار کرده بودم و 17 تلهفیلم، چند تلهتئاتر و سریال داشتهام یکباره کاری به من پیشنهاد نمیشود و بیکار میشوم.
وی ادامه داد: بیکاری به جز ضرر مالی، برای من ضرر روحی و جسمی نیز داشت. وقتی کار از من دریغ میشود یعنی من زنده نیستم. ما با کارکردنمان زنده هستیم و اگر کار نکنیم افسرده میشویم. در این بیکاری فشار روحی بیش از حدی برایم اتفاق افتاد.
پیشنهاد جم اغواکننده بود
ابراهیمی در ادامه با اشاره به پیشنهاد که از سوی شبکه جم به او شده بود اضافه کرد به این فکر کردم که من همان آدمی هستم که همیشه از کارهایم تعریف میشد اما چرا دیگر خبری از پیشنهاد به من نیست؟ طبیعتا در این شرایط بد با پیشنهاد ساخت یک سریال اغواکننده در ترکیه مواجه شدم.
او در ادامه به بیان جزئیات این پیشنهاد پرداخت و افزود: نویسنده را نمیشناختم ولی فیلمنامه قابل قبولی بود و خطوط قرمز مرسوم در ایران را هم رد نکرده بود. از طرفی من عاشق شهر استانبول هستم. استانبول یکی از بهترین شهرهای دنیا است و من سال 69 جایزه لاله طلایی را به خاطر فیلم نار و نی گرفته بودم. با همه اینها اگر همان موقع کاری از تلویزیون به من پیشنهاد میشد یا فیلمنامه من با موضوع کمآبی اگر پذیرفته میشد قطعا نمیرفتم.
ابراهیمیفر اظهار کرد: من یک سال و نیم درباره کمآبی تحقیق و به وزارتخانههای مختلف مراجعه کرده بودم و پژوهش کاملی درباره موضوع کمآبی داشتم. اما مورد توجه قرار نگرفتن این پروژه بسیار مرا آزار داد. چون این پروژه در زمانی اتفاق میافتاد که رئیسجمهور در زمان انتخابات بحث دریاچه ارومیه را مطرح کرده و از آن به عنوان فاجعه ملی نام برده بود. آقای ایوبی رئیس سازمان سینمایی وقت نیز اهمیتی به این موضوع ندادند.
باید برمیگشتم
او همچنین درباره ساخت سریالش در ترکیه گفت: بعد از دو ماه تلاش برای این پروژه و پیش تولید به این نتیجه رسیدم که این سریال ساخته نمیشود. ما در مرحله انتخاب بازیگر بودیم. قصه درباره ایرانیهایی بود که در ترکیه زندگی میکردند. بعد از طولانی شدن پیش تولید، بازیگران اصلی کار انصراف دادند. متوجه شدم که آماتور و کار نابلد هستند. من همان موقع اگر عاقلتر بودم برمیگشتم اما ترس از بیکاری باعث شد این کار را نکنم. به نظر من این مهاجرت نیست. بسیاری از کسانی که به کارشان اعتیاد دارند، فقط برای بودن و وجود داشتن ممکن است به هر جایی بروند تا کار کنند. برای ما غیرقابل تحمل است که کار باید فقط در دست عدهای خاص باشد. یعنی بودجه و کار هست اما نه برای همه.
استعمارکده جِم
اهالی فرهنگ وقتی پناهجو میشوند دو راه بیشتر ندارند: یا مانند سایر پناهجوها تن به کارهای معمول و سیاه بدهند یا اینکه سعی میکنند کاری را در راستای تخصص و هنر خودشان پیدا کنند. بنابراین جاهایی به ظاهر کار فرهنگی و هنری میکنند [مانند شبکه جم] با ارزانترین قیمت این افراد را به استخدام خودشان درمیآورند و آنها را استثمار فرهنگی میکنند. با حداقل حقالزحمه مالی، بدون اینکه هیچ ضوابط کاری را به عنوان طرف اول قرارداد در نظر بگیرند این افراد را به کار میگیرند؛ کسانی که به استخدام این مراکز در میآیند نه بیمه دارند و نه هیچ. من حدود شش هفت ماه آنجا بودم. افراد و هنرمندانی که به استخدام درآمده بودند از اولین نیازهای زندگی هم برخوردار نبودند. در یک فضای رعب و وحشت به سر میبرند. دائما در معرض این تهدید بودند که اگر کاری که گفته شده را انجام ندهند اخراج شده و آن حداقل مبلغ آبباریکهشان هم قطع خواهد شد. بدرفتاری بسیاری با آنها میشد. بعد از مدتی هم یک روحیه افسردگی جمعی آنها را فرامیگیرد. اصولا آنجا چیزی به نام فرهنگ وجود نداشت. این سوال برایم مطرح بود که این کسانی که با الفبای فرهنگ آشنا نیستند چگونه ادعا میکنند که در فرهنگسازی جامعه ایرانی حضور دارند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم