یک امید پررنگ

روزهای سخت در زندگی تمام آدم‌ها وجود دارد. از آن روزهایی که به هر دری می‌زنی حالت خوش نمی‌شود.
کد خبر: ۱۱۷۲۶۹۵

برای آزاده عباس‌نژاد هم یکی از این روزهای سخت به وجود آمد اما آن قدری در زندگی‌اش دوام نداشت چون یک نفر سر راهش قرار گرفت که به او یادآوری کرد زندگی هنوز قشنگی‌های خودش را دارد. با همان ملاقات کوتاه «بنیاد دیوار 47» به عنوان تنها موسسه دارای مجوز کشور تاسیس شد.

«یک روز در راهروی بیمارستانی در اردبیل بودم. آنجا مشغول درس خواندن بودم.

برای یک دانشجو زندگی بالا و پایین زیادی دارد. یک روز حالم خیلی بد بود. دقیقا یادم نیست دلیلش چه بود، اما حال خوشی نداشتم.

اضطراب تمام وجود من را گرفته بود. زل زده بودم به دیوارها و با خودم فکر می‌کردم. یک دفعه نگاهم افتاد ته سالن.

دیدم یک فرد مبتلا به سندرم دان در گوشه یکی از دیوارها نشسته و به من نگاه می‌کند. یک چیزی انگار در وجودم تکان خورد. ناخودآگاه بلند شدم و به سمت او راه افتادم. مثل کسی که سال‌هاست او را می‌شناسد، شروع کردم به صحبت کردن. بدون این که او را بشناسم، بدون این‌که بدانم کیست شروع کردم به صحبت کردن.

آن روز حرف‌هایی به او زدم که به هیچ کسی نمی‌توانستم بزنم. فکر می‌کردم هر کسی صحبت‌های من را بشنود ممکن است در خصوص من قضاوت نادرستی کند. او بدون این که واکنش بدی به صحبت‌های من نشان دهد.

شروع کرد به آرام کردن من. از همان موقع احساس کردم چقدر نسبت به این آدم‌ها کم توجه بودم. دیگر به دغدغه ذهنی‌ام بدل شدند. مدام به آنها فکر می‌کردم و دلم می‌خواست بتوانم یک کاری برای آنها انجام بدهم. در نهایت هم به این فکر افتادم بنیادی را برای این بچه‌ها تاسیس کنم.

فکر و ایده‌های زیادی در ذهن داشتم که در نهایت اوایل سال 87 تاسیس انجمنی برای این بچه را به شکل جدی دنبال کردم. در کشورهای دیگر معمولا طرحی، کتاب، مقاله و... خیلی به این افراد کمک می‌کند؛ اما در کشور ما کسی سراغ کتاب خواندن و ورق زدن بروشورها نمی‌رود و تمام شب و روزشان را در گوشی‌های همراه می‌گذرانند.

بهترین راه برای ما این بود که سایت راه بیندازیم و در فضای مجازی تبلیغ کنیم. الان هم چند سالی است از طریق اینستاگرام با مردم در ارتباط هستیم و بیشترین میزان اطلاع‌رسانی و جذب مخاطب را هم از این طریق داریم.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها