در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این هشتمین قاتلی است که سراغ او رفتهایم، امید معروف به قاتل سریالی بزرگراه بود.
اسمم امید است و سال 1365 به دنیا آمدم و دو برادر و یک خواهر داشتم. در بچگی دوست داشتم خلبان شوم اما درسم خوب نبود و دو سال پشت سر هم مردود شدم و ترک تحصیل کردم. البته دانشآموز شلوغی هم بودم و همیشه از معلم و ناظم کتک میخوردم. شاید باورتان نشود اما کلاس پنجم ابتدایی بودم که سوار موتورسیکلت پدرم شدم و کیف یکزن را قاپیدم. آن زمان این کار برایم یکهیجان بود و نمیدانستم مجازات دارد. 18 ساله بودم که از خانوادهام جدا شدم و بعد از مدتی با دختری به نام مریم آشنا شدم و با او ازدواج کردم. مریم آن زمان 15 ساله بود. آن زمان فقط بنایی بلد بودم و با کارگری روزمزد زندگی میگذراندم. من عاشق این بودم که بچه داشته باشم.
مریم این را میدانست و خیلی سعی میکرد بچه دار شود. دلم میخواست اولین فرزندم پسر باشد اما در سه سال زندگی مشترک خداوند به من فرزندی نداد.
سال 86 همراه همسرم از لنگرود به کرج مهاجرت و خانهای را اجاره کردیم. با ماشین پیکانی که خریده بودم، مسافرکشی میکردم. تامین هزینههای زندگی برایم سخت بود. من اجاره خانه هم میدادم. اهل مواد و سیگار نبودم. اما فقر باعث شد خودم را در شرایطی احساس کنم که مجبور به سرقت شوم. البته جرقه اصلی زمانی زده شد که من سال 84 زنی را سوار ماشین کردم و از او خواستم با هم رابطه داشته باشیم. او هم قبول کرد. مبلغی را توافق کرده بودیم که به او بدهم. بعد از اینکه وی را به خانه بردم و با هم رابطه برقرار کردیم آن زن از من پول بیشتری خواست. قبول نکردم. او چاقویی زیر گلوی خودش گذاشت و به من گفت اگر پول به او ندهم، آبرویم را میبرد. مجبور شدم 50 هزار تومان پولی را که تمام دارایی ام بود به او بدهم. بار دوم زنی را به واقع به عنوان مسافر سوار کردم اما او به من تهمت زد و گفت قصد ربودنش را دارم و بعد هم از من شکایت کرد. او 400 هزار تومان از من پول گرفت تا رضایت دهد. من با فروش لوازم منزلم این پول را تامین کردم و از همان موقع بود که به فکر انتقام افتادم.
از سال 88 قتلها را آغاز کردم. زنان را سوار کرده و به خانه میآوردم و بعد هم آنها را خفه کرده و طلاهایشان را میدزدیدم. در آن زمان روزنامهها لقب قاتل بزرگراه را به من داده بودند. ده زن را در کرج و شمال کشور کشتم و جسد آنها را در محلهایی که پیدا شوند، قرار میدادم. سال 89 دستگیر شدم و قضات بعد از محاکمه مرا به ده بار قصاص محکوم کردند. سرانجام چهارم بهمن همان سال در ملأ عام اعدام شدم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: