در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زندگیام پر از اتفاقات بد بود و همین اتفاقات باعث شد به سمت قتلها بروم. نمیخواهم خودم و جنایتهایم را توجیه کنم اما من هم قربانی همین اجتماع بودم که بهخاطر روحیه خشنی که داشتم به سمت سرقت و قتل رفتم.
14 ساله بودم که عاشق مردی شدم که 12 سال از خودم بزرگتر بود. با هم ازدواج کردیم و این شروع زندگی پر رنجم بود. البته با خانوادهام ارتباط خوبی نداشتم و همیشه سعی کردم روی پای خودم بایستم. هنوز خودم بچه بودم و همسنهای من عروسک بازی میکردند که بچه دار شدم. دو بچه داشتم که یکی از آنها مشکلی در راه رفتن داشت. تصمیم گرفتم کار کنم و با ماشینی که داشتم تعلیم رانندگی میدادم، اما یک روز ماشین چپ شد و منبع درآمدم از بین رفت. بعد از آن تصمیم به سرقت گرفتم. سراغ پیرزنها میرفتم. آنها هم طلا همراه داشتند و هم نمیتوانستند مقاومت کنند. با آنها طرح دوستی ریخته و با آبمیوه مسمومشان میکردم.
بعد هم برای اینکه راز سرقتها فاش نشود زنان را خفه کرده و جسدشان را در محل خلوت رها میکردم.
یادم هست آن زمان روزنامهها درباره جنایتهایم مینوشتند و من هم بریدههای صفحاتی را که خبرهای من در آن چاپ میشد، جمع میکردم. پنج زن را در طول یک سال سوار ماشین رنوی خودم کردم و کشتم. سرانجام اردیبهشت 88 ماموران به خانهام آمدند و مرا دستگیر کردند. همه شواهد علیه من بود و نمیتوانستم مخفیکاری کنم. به همین خاطر راز
پنج جنایت را فاش کردم.
در دادگاه تصمیم گرفتم منکر قتلها شوم اما فایدهای نداشت و همه چیز علیه من بود و به قصاص محکوم شدم. سرانجام هم در زندان قزوین حکم اجرا شد تا پرونده زندگیام برای همیشه بسته شود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: