در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از سرباز جوان خواستم شاکی را به داخل راهنمایی کند. چهره مرد میانسال به هم ریخته بود و از ظاهرش مشخص بود هنوز در شوک حادثهای است که برایش رخ داده است. او گفت: «جناب سروان پسرم ناپدید شده است. کمک کنید او را پیدا کنم. او را ربودهاند و پول میخواهند. تهدید کردهاند اگر پول را برای آنها فراهم نکنم پسرم را زنده نمیبینم. کمکم کنید.»
گزارش آدمربایی
مرد میانسال ادامه داد: «دیشب ساعت حدود 18 و 30 دقیقه رامین (پسرم) سوار ماشین شد و خانه را ترک کرد. نیم ساعتی از رفتن او نگذشته بود که زن ناشناسی تماس گرفت و گفت پسرم را ربودهاند. میگفت اگر 70 میلیون تومان تهیه نکنی پسرت را زنده نخواهی دید. گفت نباید به پلیس حرفی بزنم، اول میخواستم به شما چیزی نگویم اما با خودم گفتم اگر پول را گرفتند و رامین را آزاد نکردند، چکار کنم؟»
رد پای زن ناشناس
بعد از شنیدن حرفهای پدر رامین دستور تحقیقات با هماهنگی قاضی پرونده صادر شد. شماره پلاک خودروی رامین به تمامی واحدهای گشت پلیس داده شد اما اثری از خودرو بدست نیامد. احتمال داشت عامل یا عاملان آدمربایی ماشین را که پراید نقرهای بود از شهر خارج کرده یا در محلی دور از دسترس پلیس پارک کرده باشند. به هر حال احتمالهای زیادی مطرح بود و ما باید تمام این احتمالها را در نظر میگرفتیم. از طرفی تماس گیرنده، زن جوانی بود که با خانواده رامین تماس میگرفت و درخواستش را بیان میکرد. خانواده فرد ربوده شده هم مدعی بودند با هیچ فردی مشکل و خصومت ندارند.
یک احتمال برای آدمربایی
یکی از احتمالاتی که مطرح بود ربودن از سوی یکی از اقوام و آشنایان پدر رامین بود. فردی که با وضعیت مالی پدر رامین آشنا بوده و به خاطر کینه و دشمنی یا به خاطر رسیدن به پول دست به آدمربایی زده است. تحقیقات در میان اقوام و آشنایان قربانی نشان میداد پسر عموی رامین نه تنها وضعیت مالی خوبی ندارد بلکه بدهی مالی دارد و طلبکاران او را تهدید کردهاند که در صورت وصول نشدن چکها او را به زندان میاندازند.
تحقیقات روی نقش داشتن کیوان در این حادثه متمرکز شد و کارآگاهان دریافتند کیوان با زن جوانی در رابطه است؛ زن جوانی به نام مهنازکه مدتی قبل شوهرش را از دست داده بود. از آنجا که تماس گیرنده با خانواده رامین زن جوان بود احتمال میرفت مهناز در این ماجرا دست داشته باشد.
شناسایی خودروی پراید
این احتمال وجود داشت که رامین در خانه مهناز نگهداری میشود. با این فرضیه خانه مهناز زیر نظر گرفته شد.
زمانی که مقابل خانه مهناز رسیدیم با خودم گفتم اگر آنها گروگان را به اینجا آورده باشند حتما خودرواش را هم داخل خانه نگه داشته اند به همین دلیل هم ماشین پیدا نشده است. دزدگیر یدکی ماشین رامین را که از پدرش گرفته بودیم را زدم. صدای ماشین پراید از داخل حیاط خانه مهناز شنیده شد. صدای دزدگیر این اطمینان را به من داد که راز گروگانگیری به خانه مهناز ختم میشود.
آزادی گروگان
پس از هماهنگی با مقام قضایی خانه به محاصره ماموران پلیس درآمد و وارد خانه مهناز شدیم. رامین را داخل یکی از اتاقها دست و پا بسته پیدا کردیم. ماموران موفق شده بودند دو مرد جوان که خود را برادرهای مهناز معرفی کرده بودند نیز دستگیر کنند. دو مرد جوان مدعی بودند مهناز خانه نیست، اما ما او را تا مقابل خانه اش تعقیب کرده بودیم.
مخفیگاه عجیب گروگانگیر
دستور دادم دوباره خانه را بازرسی کنند و در این بازرسی دوباره مهناز پشت کانال کولر، در قسمتی که از دید مخفی میماند، دستگیر شد.
زن جوان که دستش رو شده بود و در پایان راه قرار داشت به ناچار لب به اعتراف گشود و گفت: چندی پیش با کیوان آشنا شدم، او مشکلات مالی داشت و برای رهایی از مشکلاتش نقشهای را مطرح کرد. چند روز قبل سراغم آمد و از من خواست در نقشهای که کشیده است او را همراهی کنم. من هم که در این مدت خیلی به کیوان علاقه مند شده بودم دلم میخواست برای فرار از بدهی هایش به او کمک کنم. زمانی که نقشهاش را شنیدم با آن که از موضوع راضی نبودم اما چارهای جز قبول پیشنهاد او نداشتم.
فرار از دست طلبکاران
با اعتراف زن جوان و رهایی گروگان، ساعاتی بعد کیوان به دام افتاد. مرد جوان خودکار را از روی میز برداشت و شروع به نوشتن کرد. اما هنوز چند کلمهای ننوشته بود که سرش را بلند کرد و خودکار را روی برگه صورتجلسه گذاشت و گفت: «قبل از آنکه بنویسم میخواهم حرف بزنم. دلم نمیخواست این کار را انجام دهم و پسر عموی خودم را گروگان بگیرم اما زمانی که به بنبست رسیدم و با طلبکاران مواجه شدم، مجبور به این کار شدم. هر روز باید پاسخ افرادی را میدادم که چک بیمحل برایشان کشیده بودم.
دنبال راه چارهای بودم، اما نمیدانستم چه راهی؟ به فکر قرض افتادم اما چه کسی به من پول قرض میداد؟ از هر فردی که میشناختم قرض گرفته بودم از طرفی چه کسی پیدا میشد این همه پول را به من بدهد؟»
مرد جوان ادامه داد: «عمویم وضع مالی خوبی داشت و میتوانست به من کمک کند اما بیشک چنین مبلغی را قرض نمیداد و تنها راه گرفتن پول، تهدید بود. به فکر افتادم پسر عمویم را گروگان بگیرم، عمویم برای آزادی او هر مقدار پول میخواستم میداد اما تنهایی نمیتوانستم این کار را انجام دهم، به همین دلیل موضوع را با مهناز در میان گذاشتم. به کمک مهناز و برادرانش نقشه آدمربایی را کشیدیم و پسر عمویم را در حالی که سوار خودرویش بود دزدیدیم و به خانه مهناز بردیم. امن ترین محلی که سراغ داشتم خانه مهناز بود، چون هیچ شخصی از حضور او در زندگیام خبر نداشت. باقی ماجرا را هم خودتان بهتر میدانید.»
با اعتراف متهمان به آدمربایی آنها روانه زندان شدند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: