در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رضا: «مملکت صاحب داره! پادشاه باید به فکر رعیت باشه.»
ابوالفتح: «رعیت!؟ رعیت کدام پدر سوخته؟ میراث کدام مخنث؟ این مردم انسانهای شریفی هستند بسیار والاتر از هم پالکیهای فالودهخور تو! فقط مظلوماند. ملتی که ادبش قناعت را فضیلت میداند هر ساله دچار قحطی است.»
رضا: «پس مجلس و عدالتخانه در این میانه چه کارهاند؟»
ابوالفتح: «عدالتی که میگوید یکی آقازاده به دنیا بیاید یکی خانه زاد؟ این دکان مشروطه هم برچیده باشد بهتر، گرچه پدر و برادرم هر دو جان بر سر مشروطه باختند. شکارچی تا کی کبک و گوزن؟ عزم شکار ناب کن.»
رضا: «خوب حرف میزنی ابوالفتح. دلم میخواست روزگار بهتری بود و از عشق میگفتی.»
ابوالفتح: «قصه شیرین و فرهاد؟»
رضا: «فرهاد کم نبود.»
ابوالفتح: «اون سنگ از کوه سخت برداشت نه ریگ از ساحل سلامت.»
رضا: «قدر عشق به لطف یاره، که یار جام جهان باشه یا خسروی خوبان.» (سریال هزار دستان)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: