پیراهنی که آید از او بوی یوسفم
ترسم برادران غیورش قبا کنند
وقتی که به اتفاق آن بیست و سه نفر، مهمان امام هشتم علیهالسلام بودیم و برادرمان آقای مهدی جعفری را به روال همیشگی نشستهایمان در جمع خود دعوت کرده بودیم و او هم مثل همیشه آمده بود و ما کتبا از ایشان خواستیم که فیلم سینمایی آن بیست و سه نفر را بسازد و او قبول کرد، هرگز فکر نمیکردیم بعد از 30 سال که از آزاد شدنمان میگذرد هنوز اسیریم و اختیارمان به جای عراقیها دست دیگری است و فقط اوست که باید تشخیص دهد فیلم خاطرات ما را چه کسی میتواند بسازد و چه کسی نمیتواند بسازد! اصلا من تا همین دو هفته پیش که جناب علیرضا رئیسیان به ایسنا گفته بودند: «انحصار تصویری آن بیست و سه نفر در مالکیت شخص من است»، مثل قدیمیها فکر میکردم آدم زنده وکیل و وصی نمیخواهد، آن روز اما با ادعای عجیب ایشان در ایسنا، متوجه شدم که نخیر، در صنعت سینما آدم زنده هم وکیل وصی میخواهد!
من حقوقدان نیستم ولی اینقدر حالیم هست که پخش تصویر هیچ آدم زندهای نمیتواند در انحصار آدم زنده دیگری ولو علیرضا رئیسیان باشد، مگر اینکه صاحب تصویر، قراردادی چرب و دندانگیر با چنین علیرضایی بسته باشد و حق و حقوقی هم بابتش گرفته باشد که الحمدلله ما تاکنون این برادر محترم را نه دیدهایم و نه میشناسیم و نه اصولا قراردادی برای واگذاری حق تصویر با این بنده خدا بستهایم. خودشان در سال ۸۵ مستندی برای تلویزیون ساختهاند و بیاجازه ما پخش کردهاند وپولش را هم به تنهایی از صدا و سیما گرفتهاند خوردهاند. نوش جانشان.
و اما بعد از آن مستند که مهدی جعفری کارگردانش بود، ارتباط دوستانه ما با این فیلمساز با اخلاق (منظور مهدی جعفری است) بر قرار ماند و آنچنان دوستیمان ریشه دواند که او را یار بیست و چهارم نامیدیم. در مراسم غم و شادیمان بود و بارها برای دیدنمان به کرمان آمد و در سفر دستهجمعیمان به مشهد هم از او دعوت کردیم و خواستیم فیلم سینمایی آن بیست و سه نفر را بسازد. این خواسته مکتوب از سوی آقای جعفری پذیرفته شد و موسسه اوج به تهیهکنندگی برادر بزرگوار آقای مجتبی فرآورده پا پیش گذاشتند تا هفته قبل با حضور فرمانده آن بیست و سه نفر - سردارسلیمانی- فیلمبرداری این پروژه کلید بخورد.
گذشت تا اینکه امروز متاسفانه در روزنامه جامجم سخنانی از آقای رئیسیان خواندم با زبانی که زهرش از تازیانه سربازعراقی سوزناکتر بود. سخنانی بشدت توهینآمیز! توهین به قهرمانان وطن که هیچ گناهی جز خلق یک حماسه ندارند. ما برای آن مستند و برای این فیلم ذرهای چشمداشت مادی نداشتهایم و نداریم. لااقل در باره اولی خودشان شاهدند!
در پایان، دوست نادیده جناب آقای علیرضا رئیسیان! از راه دور کرمان صورت ماهتان را میبوسم و استدعا دارم ما را وارد دعواهای صنفی خودتان که یحتمل بر سر پول است نکنید. به ما تهمت سوژهفروشی نزنید و به قول رضا مثقالی قیمت هم رویمان نگذارید که الحمدلله هنوز با این مقولات بیگانهایم. اصلا بیخیال این نمد و کلاه احتمالی آن بشوید. خیر ببینید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم