jamejamnashriyat
کد خبر: ۱۱۶۹۵۶۷   ۲۱ مهر ۱۳۹۷  |  ۰۸:۰۰

مروری بر 4 دهه سریال‌سازی پلیسی در سیما

تعقیب و گریزهای تماشایی

پلیس، تعقیب و گریز، هیجان، تبهکار و جنایت کلماتی هستند که می‌توانند یکی از جذاب‌ترین گونه‌های برنامه‌سازی در تلویزیون را به‌وجود بیاورند؛ گونه‌ای که بی‌شک مخاطبان بسیاری دارد.

علاقه به اینگونه داستانها البته ریشهای بسیار قدیمی دارد و به پیش از اختراع تلویزیون و سینما بازمیگردد. مثال مشخص این نکته مجموعه داستانهای شرلوک هولمز نوشته سر آرتور کانن دویل است. جایی که نویسنده در قسمت پایانی داستانش شرلوک را در درگیری با پروفسور موریاتی میکشد، اما طرفداران این داستان این موضوع را بر نمیتابند و با اعتراض به او میخواهند شرلوک بازگردد و نویسنده هم بناچار داستان را ادامه میدهد و شرلوک را باز میگرداند. این نکته نشان میدهد ادبیات پلیسی بسیار قبلتر از گونههای نمایشی میان عامه مردم نفوذ داشته و میتواند مخاطب بسیاری جذب کند.

سابقه ادبیات پلیسی اما در ایران چندان طولانی نیست و مانند بسیاری دیگر از گونههای ادبی بسیار باقدرت و نفوذ شعر فارسی فاصله دارد. این نکته از آنجایی میآید که ساختار پلیس در ایران هم نسبت به کشورهای پیشرفتهتر در دنیا ساختاری نوپا و تازه است و حتی بعد از پیروزی انقلاب هم به کلی متحول میشود.

تلویزیون ایران پیش از پیروزی انقلاب اثر درخور توجهی در حوزه آثار پلیسی ندارد و اگر در سینما هم این کاراکتر حضور دارد بیشتر در نقش یک پاسبان یا ژاندارم ظاهر میشود که کارکردی دراماتیک ندارد و در سینمای پیش از انقلاب هم فیلمسازانی مانند ساموئل خاچیکیان فیلمهایی میسازند که بیشتر از آن که پلیسی باشد به گونه وحشت و جنایی تعلق دارد که گاه به اشتباه در ایران یکی
خوانده میشود.

در بررسی گونه سریالهای پلیسی باید به این نکته مهم توجه شود که اساسا سریال پلیسی با سریال جنایی و معمایی به کلی متفاوت است. این دو میتواند در بسیاری مواقع در هم ترکیب شود، اما توجه کنیم کارکردهای هرکدام به کلی متفاوت است. یک سریال پلیسی آن گونهای که در سالهای اخیر با همکاری ناجا و تلویزیون به صورت مشترک ساخته میشود تمرکز خود را روی نمایش اقتدار نیروی انتظامی و مجموعه پلیس قرار میدهد و کارکرد تبلیغی دارد، اما سریال جنایی با آن که زیر مجموعه آثار پلیسی میتواند قرار گیرد، گونهای است که کارکردهای سرگرمی در آن بسیار بیشتر است و حتی امکان دارد گاه مانند آنچه در غرب اتفاق میافتد نمایش چندانی از فعالیتهای پلیس نباشد و یک کارآگاه خصوصی کشف حقیقت را انجام دهد. این همان نکتهای است که این سالها در تلویزیون کشورمان کمتر به آن پرداخته شده که در قسمتی جداگانه به چرایی آن و تفاوتهای آثار پلیسی خارجی با آثار ایرانی خواهیم پرداخت.

سریالهای پلیسی در جهان غرب سابقهای بسیار طولانی دارد و بهدلیل مناسبات فرهنگی متفاوت با مشرق زمین، پلیس را میتوان در اشکال و موقعیتهای گوناگون به تصویر کشید. سریال پلیسی در این فضا چند اصل اساسی دارد که هرگز تغییر نمیکند و مانند یک فرمول همواره این اصول رعایت میشود. سریالهایی که یکی از محصولات اقتصادی و بهصرفه تلویزیونهایی است که آنها را تولید میکند و نگاه اقتصادی در آنها بسیار وجود دارد.

زمان، قابلیت ارائه در کشورهای مختلف جهان، متن و قهرمانسازی فرمولهایی هستند که در این سریالها بسیار مهم است. در سریالهای پلیسی و جنایی در این کشورها زمان پخش اثر عمدتا بسیار طولانی است، بهعنوان نمونه کارآگاه درک به مدت 24 سال، ناوارو هشت سال، پوآرو 25 سال، خانم مارپل هشت سال و شرلوک هولمز ده سال که هنوز هم ادامه دارد و هشدار برای کبری11 از سال 1996 تاکنون پخش میشود. این زمان طولانی در نگاه اول نشان از یک برنامهریزی منسجم و بینقص است که در نگاه کلان موجب شکلگیری یک قهرمان و کاراکتر در ذهن مخاطب میشود. بسیاری از این آثار خصوصا آثار انگلیسی فیلمنامههایی دارد که برگرفته از متون کلاسیک مانند مجموعه داستانهای آگاتا کریستی یا آرتور کانن دویل است و به همین دلیل میتواند در بسیاری از کشورهای جهان پخش شوند.

نکته مهم دیگر در این مجموعهها وجود عنصری به نام کارآگاه خصوصی است که در ایران چنین شغل و عنوانی وجود ندارد. این نکته باعث میشود گونهای از آثار جنایی در این سالها (به استثنای مجموعه کارآگاه شمسی و دستیارش مادام) در تلویزیون ساخته نشود که اتفاقا بسیار جذاب و مخاطب پسند است.

نکات گفته شده درباره سریالهای پلیسی و جنایی در خارج از ایران البته نافی تلاشهای مجموعه برنامهسازی در تلویزیون ایران در سالهای پس از انقلاب نیست.

همانطور که گفته شد، برنامهساز ایرانی یکباره باید درباره کاراکتر و مجموعهای سریال بسازد که ساختار کلی آن در دهه 70 به کلی تغییر میکند و با اتفاقات پس از پیروزی انقلاب اسلامی و وقوع جنگ تحمیلی، رویکرد برنامهسازی در حوزه سریالهای پلیسی برخلاف جهان غرب، تبلیغی و ارشادی است و نکات آموزنده و هشداردهنده در این آثار بر سویه فانتزی و سرگرمی آن به شکلی که در سریالهای خارجی وجود دارد ارجح است. تلویزیون ایران در تمام این چهار دهه البته آثاری در این حوزه تولید کرده که گاهی پرمخاطبترین سریال سال میشود و بسیاری از شخصیتهای آثار پلیسی در ایران هماکنون و با گذشت سالها هنوز در ادبیات محاورهای مردم جای دارد. نکتهای که نشان میدهد اتفاقا در تمام این سالها و با توجه به تمام کمبودها و محدودیتها به ازای هر کاراکتر خارجی یک معادل ایرانی هم توانسته نظر مردم را به خود جلب کند که به آن
خواهیم پرداخت.

روزگار سپری شده پلیسهای کلاسیک

دهه 60 مانند تمام گونههای دیگر برنامهسازی که به آن پرداختیم، دهه سریالهای خارجی در تلویزیون است. در این سالها هنوز سریالسازی با محوریت پلیس در تلویزیون شکل نگرفته و عمده سرمایهگذاری برای برنامههایی با محوریت جنگ و حتی کودک و نوجوان صرف میشود. سالهایی که در میانه جنگ تحمیلی، تلاشهای ماموران پلیس در قالب شهربانی در داخل و ژاندارمری در خارج از شهرها در زیر سایه این تحولات و اتفاقات میماند. اولین حرکت جدی تلویزیون در این سالها مجموعهای به نام هشدارهای پلیسی با بازی مهدی آریاننژاد در نقش کاراکتر آقای کمالی است که رویکرد تبلیغی و آموزشی دارد. این مجموعه به کارگردانی محسن شامحمدی که چند اثر مهم دیگر هم در سالهای بعد در کارنامه دارد، بهقدری مشهور میشود که حتی آقای کمالی، شخصیت اصلی این مجموعه گاهی در زندگی واقعی دچار اشکال و او در میان عامه مردم بهعنوان نماد کلاهبرداری شناخته میشود! این سالها آرام آرام ساختار اداری و تشکیلاتی پلیس در حال ادغام شدن و تبدیل به مجموعهای واحد به نام نیروی انتظامی است.

اعتیاد و قاچاق مواد مخدر به نظر مهمترین معضل و مشکل اجتماعی در این سالهاست. به همین دلیل میتوان حدس زد نخستین مجموعه پلیسی جدی پس از انقلاب با محوریت این موضوع ساخته شود. مجموعه آیینهعبرت به کارگردانی علی نقیلو و محسن شامحمدی در جذب مخاطب و شهرت شخصیتهایش هنوز هم به نظر بیرقیب است. این مجموعه و یکی دو مورد مشابه یک آسیب جدی را هم در سریالهای پلیسی به تصویر میکشد که این روزها کمتر تکرار میشود. این نکته که ضدقهرمان و کاراکتر منفی یکاثر پلیسی و جنایی به درجهای از محبوبیت و شهرت برسد و تمام اهداف سریال زیرسایه این موضوع قرار گیرد؛ اتفاقی که در نگاه اول به قدرت کلی کاراکترهای منفی در درام و در مرحله بعد به ضعف شخصیتهای مثبت در حوزه شخصیتپردازی بازمیگردد. این نکته البته در سالهای بعد به شکلی جدی مورد توجه قرار میگیرد و خواهیم دید در سالهای دهه 70 به بعد اساسا ما با پلیسهایی مواجهایم که همگام با تبهکار داستان حرکت میکنند و حتی از او باهوشتر هستند. نکتهای که مرز بسیار باریکی دارد و هر آن میتواند یک اثر پلیسی را به حاشیه براند.

سالهای پلیسهای جوان

دهه 70 با یک سریال جنایی آغاز میشود که در نوع خود ساختارشکن و عجیب است. مزد ترس، ساخته حمید تمجیدی که در دو فصل ساخته و پخش میشود، داستان تبهکار بیرحمی است که برای رسیدن به اهدافش از هیچگونه قتل و جنایتی خودداری نمیکند. این داستان در حقیقت تلفیق یکمجموعه پلیسی - جنایی است که از مکان فیلمبرداری خارج از کشور استفاده میکند که در آن زمان تازه و نوآورانه است. مزد ترس آغاز روندی در تلویزیون است که آثار پلیسی به عنوان یک گونه پرمخاطب در آن به رسمیت شناخته میشود و علاوه بر آموزش و تبلیغ، درام هم وارد سریالهای پلیسی داخلی میشود. در این سالها مجموعه شلیک نهایی به کارگردانی محسن شامحمدی هم ساخته میشود که در آن باز مانند مجموعه آیینه عبرت، کاراکتر منفی داستان تبدیل به یک قهرمان دوستداشتنی خصوصا برای مخاطب نسل جوان و نوجوان میشود.

در این سالها دو مجموعه متفاوت در تلویزیون تولید میشود که رویکرد هرکدام از آنها با آن که متفاوت است، اما نشان میدهد حالا ژانر پلیسی تبدیل به برنامهای جدی در کنداکتور تلویزیون شده است؛ نخست مجموعه تاریخی کارآگاه علوی ساخته حسن هدایت که به پروندههای جنایی دهه 20 در اداره تامینات میپردازد و از این جهت تنها مجموعه پلیسی - تاریخی در تلویزیون است و سپس مجموعه سرنخ به کارگردانی کیومرث پوراحمد که یک مجموعه پلیسی - جنایی - خانوادگی است که مخاطب علاوه بر آشنایی با فعالیتهای یک پلیس، با خانواده او هم کمابیش آشنا میشود. سالهای دهه 70 به نظر سالهای بلوغ سریالسازی پلیسی در ایران است که به دور از تکلفات فرمی، قصه در اولویت قرار دارد و حالا مردم هم آرامآرام با شمایل پلیسهای جوانی که تازه وارد خدمت در نیروی انتظامی شدهاند، آشنا میشوند. در انتهای این دهه آرامآرام تجهیزات پلیس عوض میشود و ما با نیرویی مواجه هستیم که علاوه بر جوانسازی کادر، تجهیزات خود را هم پیشرفته میکند؛ تجهیزاتی مانند بنزهای الگانس که حالا نوستالژی یک نسل است.

آغاز یک همکاری مشترک

دهه 80 با چند اتفاق در عرصه سریالسازی پلیسی آغاز میشود. در این سالها مجموعه تلویزیون و ناجا یک همکاری مشترک را آغاز میکنند. تلویزیون در زمینه ایده و نیروهای تولیدی و پلیس در زمینه تجهیزات با هم در سریالسازی همکاری میکنند و همین نکته باعث میشود ما با آثاری روبهرو شویم که تجهیزات فنی و عملیاتی پلیس در شکل واقعی به تصویر کشیده شود. آثاری مانند خواب و بیدار با کاراکتر تبهکار معروفش یعنی ناتاشا که میتواند پرمخاطبترین مجموعه پلیسی دهه 80 نام گیرد. اتفاق ویژه این سالها مجموعهای با نام کارآگاه شمسی و دستیارش مادام به کارگردانی مرضیه برومند است که در گونه کمدی ساخته میشود و در حقیقت آغاز راهی برای پیوند آثار پلیسی و کمدی است؛ گونهای که بعدها باز تجربه میشود و مجموعه دزد و پلیس به کارگردانی سعید آقاخانی از این دست است.

در انتهای دهه 80 و با ورود فناوریهای نوین، تلویزیون سراغ ساخت آثاری میرود که تبهکارانش با دنیای امروز آشنا هستند؛ آثاری مانند هوش سیاه ساخته مسعود آبپرور و این در حقیقت آغازگر راهی است که میتوان از آن به عنوان آغاز عصر تکنولوژی در عرصه فعالیتهای پلیسی نام برد.

سریالهای پلیسی در دهه 90 به یک ساختار مشخص و منسجم میرسند. در این سالها و با یکبرنامهریزی مشخص، مجموعه تلویزیون برای هفته نیروی انتظامی حداقل یک سریال تولید میکند که عموما مورد توجه قرار میگیرد. در این سالها رنگآمیزی آثار پلیسی در تلویزیون متنوع است و تمرکز اصلی بر نشان دادن اقتدار نیروهای پلیس در حوزههای مختلف است. مجموعههایی مانند میکائیل به کارگردانی سیروس مقدم در زمینه مرزهای آبی، آسمان من به کارگردانی محمدرضا آهنج در زمینه امنیت پرواز که جزو وظایف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است و در حوزه امنیت ملی تعریف میشود و نوار زرد به کارگردانی پوریا آذربایجانی در زمینه امنیت اجتماعی و فعالیتهای پلیس آگاهی از نمونههای خوب این سالها هستند.

پلیس نماینده اقتدار و امنیت در ایران است. آدمهایی که گاه از جانشان میگذرند، اما چه بسیار زمانها که حتی نامی هم از آنها باقی نمیماند. تلویزیون در تمام این سالها در حد توان خود این انسانهای شریف و زحماتشان را به تصویر کشیده و شاید به همین دلیل است که بسیاری از کودکان در پاسخ به پرسش برای انتخاب شغل آیندهشان میخواهند پلیس شوند؛ یک پلیس مهربان و باصلابت...

سایه همیشه بیدارها

آثار پلیسی در همه جای جهان بخش عمدهای از آثار جذاب تلویزیون را تشکیل میدهند. در آثار تلویزیونی ما هم کم و بیش آثار پلیسی همیشه مخاطبان خود را داشته است. اینکه یک اثر تصویری عناصری چون تعلیق، معما و هیجان مخاطبانش را با خود همراه کند، چیز دور از ذهنی نیست. وقتی به مجموعه آثار پلیسی نگاه میکنیم با آثاری روبه رو میشویم که فراز و فرودهای بسیاری داشتهاند اما همه در یک چیزی مشترک بودهاند اینکه تلاش کردهاند با مضامین آشنا برای مخاطبان ایجاد جذابیت کنند.

ما در این نوشته نتوانستیم به همه آثار پلیسی که در دهههای گذشته ساخته شده‌‌اند بپردازیم. آثاری که در زمان خود آثار قابل اعتنایی بودهاند .آثاری چون چنگک (فریبرز صالح) هشدارهای پلیسی (محسن شامحمدی ) آیینه عبرت (علی نقلیلو، محسن شامحمدی)، پلیس جوان (سیروس مقدم) کلانتر (مسحن شامحمدی)، کارآگاهان (حمید لبخنده)، گارد ساحلی (محسن شامحمدی)، سقوط آزاد (علیرضا امینی)، دیوار (سیروس مقدم)، فوقسری (مهدی فخیمزاده)، آمین (منوچهر هادی، بهرنگ توفیقی)، گشت ویژه (مهدی رحمانی) و...

بهرنگ ملک محمدی

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
وضعیت قرمز گیشه

سینما سال جدید را هم با بحران شروع کرده و ظاهرا مردم هنوز رغبتی به فیلم دیدن ندارند

وضعیت قرمز گیشه

پیشخوان

بیشتر