بسیاری از توجه‌ها در ادبیات ایران و جهان به مولانا دچار سطحی‌نگری‌است

باشگاه کج‌فهم‌ها؟!

طوری رومی رومی می‌کنند انگار تا بن دندان به فهم مفاهیم مطرح‌شده در مثنوی و دیوان شمس مجهزند؛ آمریکایی‌ها را می‌گوییم؛ همان‌ها که طی چند سال سبب شدند کتاب مثنوی معنوی مولانا جلال‌الدین محمد بلخی پرفروش‌ترین کتاب در بازار کتاب‌های خارجی در آمریکا باشد. اما خب آنها از مولوی چه می‌دانستند؟ از شور و جنون عجیب مولوی در غزلیاتش چه می‌دانستند؟ در همان مثنوی، جز انگاره‌ای کلی با عنوان «معنویت» چه چیزی را فهمیده بودند؟
کد خبر: ۱۱۶۷۹۳۱

آیا آنها از شیوه‌های منحصربه‌فرد روایتگری در این کتاب و دیگر نکات فنی نویسندگی مولانا نکته‌ای برداشته بودند؟ می‌گویند کتاب مثنوی مولانا در آمریکا به این دلیل پرفروش شد که آنها در زندگی ماشینی خود غرق بودند و به اثری نیاز داشتند تا از شرق به غرب احضارش کنند و خلأهای معنایی زندگی امروزشان را با آن نه این‌که پر کنند بلکه فقط التیامی ببخشند. همین باعث شده آنها تنها به درصد پایینی از آنچه مولوی را مولوی کرده پی برده باشند. ماجرا البته فقط به آمریکایی‌ها یا پائولو کوئلیوی برزیلی یا الیف شافاک ترک مربوط نمی‌شود و این کج‌فهمی‌ها یا دست کم فهم‌های ناقص، دامنگیر نویسنده‌های خودمان هم شده است. در کل هم ولع مثنوی‌پژوهی در رابطه با آثار مولوی، بیشتر کار کرده است تا شناخت دیگر زوایای هنر شاعری او. به آماری که از کتاب‌های منتشرشده درباره مثنوی آورده‌ایم نگاه کنید و با آثاری که درباره غزلیات او نوشته شده مقایسه‌اش کنید که موید این مطلب است.

جالب است بدانید چند روز پیش و در روز بزرگداشت مولوی، شهر کتابی‌ها نشست ویژه‌ای برپا کردند تا کارنامه‌ مولوی‌پژوهی در سال اخیر و دو کتاب «کیمیا: ‌پرورده حرم مولانا» نوشته غلامرضا خاکی و «بی‌من مرو» نوشته اعظم نادری درباره کج‌فهمی‌ها از زندگی، آثار و افکار شمس و مولانا را بررسی کنند، اما ایرج شهبازی، محمودرضا اسفندیار، غلامرضا خاکی و اعظم نادری دقیقا روی چه نکاتی از کج‌فهمی‌ها از مولوی دست گذاشتند.

دختر مولانا؛ فعال هیجانزده حقوق زنان/ شمس؛ یک انقلابی خام!

اعظم نادری، نویسنده کتاب «بی‌من مرو» که به نقد «عارف جان‌سوخته» از نهال تجدد، «دختر رومی» از مائو فروی، «کیمیا خاتون» از سعیده قدس و «ملت عشق» از الیف شافاک پرداخته و معتقد است: کیمیاخاتون و ملت عشق عامه‌پسندند. تمام رمان‌های عامه‌پسند جهان با حادثه‌ای چشمگیر آغاز می‌شوند. چنان‌که در صفحات آغازین «ملت عشق» با واگویه‌های قاتل شمس مواجه می‌شویم و توصیف شخصیت مظلوم شمس احساسات خواننده را برمی‌انگیزد. همچنین «کیمیاخاتون» واگویه‌های شمس پس از کشتن همسرش، کیمیا، است و با نثر انشایی و پر سوزوگداز کاملا احساسات خواننده را تحریک می‌کند. عامه‌پسندها شخصیت‌ها را به مثبت و منفی تقسیم می‌کنند؛ چنان‌که در «ملت عشق» علاءالدین و دارودسته‌اش سیاه و بهاءالدین و دارودسته‌اش کاملا سفیدند. این تقسیم‌بندی در «کیمیا خاتون» در مقیاسی بزرگ‌تر بین زنانِ مثبت و ستمدیده و مردانِ سیاه و ظالم انجام می‌شود. عامه‌پسندها مکان‌های مرموز را توصیف می‌کنند؛ مثل خانه خوف‌انگیز و پرتعصب مولانا در «کیمیا خاتون» و میخانه و محل قتل شمس در «ملت عشق». چنین رمان‌هایی نقد سطحی وضعیت موجودند. «کیمیا خاتون» اعتراضی سطحی به وضعیت زن است و شخصیت اصلی شافاک، شمسِ انقلابی، بسیار شعاری و خام صحبت می‌کند.

مولانا سکولار و رمانتیک بود؟

غلامرضا خاکی، نویسنده «کیمیا: پرورده حرم مولانا» می‌گوید: امروز جریانی به نام مولانائیسم در جهان در حال شکل‌گیری است که دو رویکرد را دنبال می‌کند. یکی رویکرد اقتصادی که کشور ترکیه روی آن سوار شده است. دیگری رویکردی که قصد دارند به نرمی معنویت را جایگزین دیانت کند؛ یعنی معنویتی قائل به سطحی متافیزیکی برای جهان و بدون قائل شدن به آداب و مناسک شریعت. این جریان‌ها فضایی ایجاد کرده که در مقابل فروش کتاب شافاک، کتاب من یا اعظم نادری فروش نمی‌رود. عام‌کردن راه خاص عارفان، ساختن مولانایی سکولار و رمانتیک که اجازه‌ کامل شدنش را نمی‌دهیم و قضاوت‌های سطحی ناشی از بی‌تجربگی‌های باطنی آفت ‌است.

فحش‌های دختر مولانا به شمس!

غلامرضا خاکی ادامه می‌دهد: عنوان «کیمیا: پرورده حرم مولانا» به این اشاره دارد که معلوم نیست کیمیا دخترخوانده مولانا، دختر زن دوم مولانا یا حتی کنیز خانه‌زاد او است. دختر رمانتیک چشم‌آبی در هیچ سندی نیست و معلوم نیست که مولانا این دختر را به زور به همسری شمس تبریزی درآورده یا خود شمس خواسته است. بین گزارش «مناقب‌العارفین» و «رساله سپهسالار» در این زمینه اختلاف است. با دو روایت برخورد می‌کنیم؛ یکی این‌که کیمیا طلاق گرفته و مولانا برای تأمین مهریه دچار مساله بوده است. روایت دیگر این‌که کیمیا در خانه شمس مرده و شمس رفته است. این نشانه در مناقب هست که می‌گوید بعد از ماجرای عصبانی شدن شمس در رابطه با بیرون رفتن کیمیا، شمس عصبانی شد و سه روز بعد کیمیا نقل کرد؛ یعنی مُرد. هیچ جا به این نکته اشاره نشده که این عصبانیت در حضور کیمیا رخ داده است. در مواردی با سندهای مختلفی در این کتاب اشاره کرده‌ام که کیمیا مریض و چموش بوده است. پنجره را باز می‌کرده و به خانواده شمس فحش می‌داده و دارو نمی‌خورده است.

سیدکریم محمدی

فعال فرهنگی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها