در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با خود فکر میکردم چه چیزی بچهها را از همه چیز خوشحالتر میکند؛ جایزه، شکلات، بادکنک، این اقلام را نیز تهیه کردیم. روز برگزاری جشن کتاب و نمایشگاه در حیاط مدرسه پسرانه نشاط فرا رسید. با ذوق خاصی وسایل را در حیاط مدرسه چیدیم، دو میز ایستگاه مسابقه و روزنامه و مجله خوانی از مجلههای سروش کودکان، کیهان بچهها و سنجاقک را به معرض نمایش گذاشتیم. سه میز با 120 عنوان کتاب کودکانه، بالای آن بنری زیبا با محتوای کتابخوانی (پسرخاله و کلاه قرمزی که داشت کتاب میخواند) را نصب کردیم، بادکنکها را باد کردیم و دور میزها بنر زدیم و جایزهها را کادو کرده و چیدیم.
زنگ که زده شد بچهها با سرعت دور میز جمع شدند؛ هر کسی کتابی برداشته بود و به کناری رفته و در حال دیدن عکسهایش بود که ناگهان یکی از همکارانم صدایم زد. یکی از بچهها در حالی که سه کتاب داشت روی زمین دراز کشیده بود پاهایش را به سمت بالا برده و تکان میداد و کتابها را نگاه میکرد، درست مثل اینکه روی تخت منزل دراز کشیده. همکارم از این صحنه عکس انداخت. دست بچه را گرفتم و از روی زمین بلند کردم و گفتم: «هوا سرده، خدایی نکرده مریض میشوی، تازه، لباستم کثیف شد. لباس مدرسه حیفه که خراب بشه»، خیلی بامزه و با لحنی جذاب گفت: «آخه خاله تا حالا این همه کتاب قصه ندیده بودم، مامانم همیشه فقط یک کتاب قصه برایم میخره، نه انقدر زیاد.» گفتم: «بیا کتابخونه عضو شو تا یک عالمه کتاب داشته باشی» این صحنه را همیشه به یاد دارم. برایم جالب بود که اصلا بچهها دنبال بادکنک و جایزه و شکلات نبودند. کتابها توجه آنها را جلب کرده بود و شوق و هیجان خاصی داشتند به طوری که خوردن و خریدن تغذیه را فراموش کرده بودند. همیشه دوست داشتم این عکس را در بخش کودک قاب کنم و به دیوار بزنم تا لذت مطالعه و شور و شوق آن را برای کودکان دیگر به نمایش درآورم.
مریم امید خدا
کتابدار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: