در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
تا حالا به تشنگی فکر کردی؟
آره. زیاد.
چه وقتایی؟
از بچگی. از وقتی روضه کربلا شنیدم. تشنگی علی اصغر(ع)، مشک آب توی دستای عباس... مگه میشه فکر نکرده باشم.
اینها حرفهای من با خودم است. اما خودم هم باز پاسخ خودم را میدهم. به خودم میگویم «راست میگی اما فقط ازش شنیدی. شنیدن با تجربه کردن خیلی فرق داره. خیلی زیاد...» اینها حرفهای من با خودم است، اما بعد از شنیدن خاطرات سید مسعود شجاعی طباطبایی هنرمند کاریکاتوریست که شاید خیلیها ندانند او در هشت سال جنگ تحمیلی روزهایی را گذرانده تلخ، روزهایی با طعم عطش که هنوز وقتی ازشان حرف میزند، میشود حس کرد تشنگی یک عمر است با او مانده است.
شجاعی طباطبایی در شب خاطره رهبر انقلاب و رزمندگان حضور پیدا کرده و به بیان خاطراتی پرداخته است. از او خواستیم، خاطرهاش را برای ما و شما نقل کند. خاطرهای که برمیگردد به فیلمی که از سوی موسسه روایت فتح منتشر شده است. او روایتش را اینطور آغاز میکند: این فیلم برمیگردد به عملیات بیتالمقدس 7 که به عملیات عطش هم معروف است. ما در گردان کمیل بودیم، گردانی که به بسیجیهای بیترمز معروف بودند. در این عملیات ما خط زدیم و از جاده آسفالت بصره هم عبور کردیم. در مسیر عراقیهای زیادی را اسیر کردیم. آنها تشنه بودند و رزمندهها قمقمههای آبشان را به آنها میدادند تا آب بخورند.
او ادامه میدهد: در گرمای بالای 50 درجه بچهها آب را با خوشرویی به اسرا داده بودند و حالا به جایی رسیده بودیم که معلوم نبود تدارکات چه زمانی به ما برسد و این یعنی معلوم نبود تا کی ما تشنه باشیم و آب نباشد... ما صبح بعد از نماز خط زده بودیم و در این گرمای شدید بعدازظهر بود که اعلام شد عقبنشینی کنیم. در این مدت زمان بچهها در تشنگی ماندند و عطش شدیدی را تجربه کردند. بسیاری بیمار شدند و بستری. بسیاری هم شهید شدند.
شجاعی طباطبایی میافزاید: سنگرها هم مسقف نبود و آفتاب مستقیم روی بچهها بود. من اما زیر یک نفربر زرهی که آتش گرفته بود، پنهان شده بودم. هر چند گرمی هوا آنجا هم بود، اما آفتاب مستقیم روی سرم نبود. خلاصه قرار شد عقبنشینی کنیم که برخی بسیجیها گفتند میایستند و خط را نگه میدارند تا بقیه در این حاشیه امن سالم بروند و به مقصد برسند. من هنوز هم به فداکاریشان فکر میکنم. به لحظههای سختی که آنها بعد از تحمل ساعتها سختی و عطش ایستادند تا ما بتوانیم به سلامت برویم. این ایثار هنوز هم برایم عجیب است.
تصاویری که در فیلم منتشر شده میبینیم، لحظاتی است که رزمندهها در نفربر زرهی در حال بازگشت به سمت ایران هستند و شجاعی طباطبایی در فیلم حضور دارد. او در این باره میگوید: در فیلم من که حالم کمی از دیگران بهتر است چفیهای را میچرخانم و سعی میکنم کمی هوا را بهتر کنم. در همین اثنا راننده نفربر هم یک پلاستیک آب به ما میدهد. هر کدام از بچهها آن را تنها به لبشان نزدیک میکنند تا تر شود. کسی آب نمینوشد، همه کیسه آب را میچرخانند تا دیگری هم لبهایش تر شود و این عطش بزرگ کمی برای همهمان شکسته شود. این هنرمند میگوید: البته من کاریکاتوریست هستم و توقع میرود خاطرات طنز و شیرینتری را تعریف میکردم، اما فرصت نشد. خدمت رهبری هم گفتم که باید خاطرات شیرینتری نقل میکردم، اما ایشان گفتند همین خاطره هم شیرینی خودش را دارد. ایشان با ژرفنگری از این خاطره تلخ یک تجربه معنوی را بیان کردند و همین نکته هم برایم بسیار جالب بود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: