در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آن روز وقتی صدای زنگ تلفن را شنیدم انگار صدای زنگ ایستگاه زده شد به سرعت خود را به ایستگاه رساندم و به سمت پلاسکو رفتیم اما به محض رسیدن نیروهای کمکی ایستگاه یک پلاسکو فروریخت. شوکه شدم میدانستم همه بچههای ایستگاه ما داخل ساختمان هستند ناخودآگاه زدم زیر گریه، نمیدانستم چه کار میکنم فقط سمت ماشینهای اورژانس میرفتم و به مصدومان نگاه میکردم. ایستگاه ما چند مصدوم دراین حادثه داد و چهار نفر از ما در این حادثه شهید شدند. چهار نفر از آتشنشانهایی که هر روز با هم در یک ایستگاه به عملیات میرفتیم. پلاسکو عزیزانم را گرفت. بعد از حادثه متوجه شدم فخرالدین گودرزی فرمانده ایستگاه در وضعیت بد جسمی قرار دارد احتمال داشت قطع نخاع شود اما خدا را شکر امروز سالم در میان ما است و هنوز جزو آتشنشانهای مجرب این ایستگاه است. بعد از حادثه پلاسکو به خانه که آمدم دیدم همسرم در حال اشک ریختن است. او هم همکارانش را از دست داده بود. ما چند روز حال خود را نمیفهمیدیم و افسرده شده بودیم.»
یک انتخاب خوب
هیچکس جز یک آتشنشان نمیتواند حال و روز یک مامور آتشنشان را درک کند و خوشسیما نیز ترجیح داد با یک آتشنشان ازدواج کند: «خب سخت است.
ما هر روز به صحنه حادثه میرویم، یک روز کودک جانباختهای را از دل آتش بیرون میکشیم و روز دیگر موفق میشویم یک خانواده را از حریق نجات بدهیم، به همین خاطر است که روحیاتمان با بقیه فرق میکند، ما آتشنشانها باید خوب ورزش کنیم، هر شش ماه باید تست آمادگی جسمانی بدهیم، ما آتشنشانها شاید یک روز برویم و در پلاسکو آرام بگیریم، یا شاید نیمهشب زمانی که همه اعضای خانوادهمان در خواب هستند وسط آتش و دود باشیم و آسیب ببینیم. من همه اینها را میدانستم و همیشه فکر میکردم که باید همسری انتخاب کنم که کاملا درکم کند و اگر یک روز به ماموریت رفتم و برنگشتم با افتخار بگوید همسرم آتشنشان بود. به همین خاطر او را انتخاب کردم و خوشبختانه در انتخابم موفق بودم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: