در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روزی که محصول باقالی مزرعهاش رسید، آن را برداشت کرد و تبدیل به خرمن نمود و در کنار جاده گذاشت تا گاری بیاید و آن را به شهر ببرد. اما از فرط خستگی در کنار خرمن باقالی به خواب فرو رفت. ناگهان از خواب بیدار شد و شخص شروری را مشاهده کرد که سوار بر خر کنار خرمن ایستاده و داشت از باقالیهای او برمیداشت و در جیبش میگذاشت.
با خشم به سوی وی رفت و گفت: «مردک چه میکنی؟»
شخص شرور دستش را داخل کاپشن خلبانیاش کرد و یک قمه نیممتری از داخل آن بیرون آورد و گفت: «دارم باقالی برمیدارم.»
کشاورز وقتی چشمش به قمه افتاد و فهمید که شخص شرور مسلح به سلاح سرد است، بناچار با مهربانی گفت: «حالا که اینطور است، چرا با جیب؟ شما مگر خر نداری؟ خرت را بیاور و باقالی بار کن.»
شخص شرور گفت: «عجب فکر خوبی. الان همینکار را میکنم.»
پس خرش را جلو آورد و شروع به بار کردن کرد. کشاورز نیز در این فاصله از طریق یکی از پیامرسانهای داخلی همکارانش را خبر کرد و آمدند شخص شرور را با چوب آنقدر زدند که خاموش شد.
بدینترتیب علاوه بر آنکه شخص شرور به سزای عملش رسید، ضربالمثل «خر بیار و باقالی بار کن» نیز به افواه راه یافت.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: