گفت‌وگوی چمدان با معلم زیست‌شناسی که دغدغه محیط‌زیستی دارد

حمایت از محیط‌ زیست در محرم

سال‌هاست روشنفکران دوستدار محیط‌زیست، در ماه محرم از مراقبت از محیط‌زیست، زباله نریختن و استفاده‌کردن از ظروف پلاستیکی قابل بازیافت می‌گویند؛ اتفاقی که همیشه در حد حرف‌وغرهای روشنفکری باقی می‌ماند.
کد خبر: ۱۱۶۶۲۷۳

تقریبا کسی به فکر چاره نمیافتد و همه چیز هم در شعار خلاصه میشود. رضا امیر، فعال محیطزیست و اجتماعی و معلم زیستشناسی پیشدانشگاهی است. او برای این که تصور عموم درباره حفاظت محیطزیست را تغییر دهد، به فکر الگوسازی و تغییر فرهنگ است.

روش امیر ساده است، او برای این که به همه نشان دهد که چقدر کارشان اشتباه است، ظروف یکبار مصرفی را که در خیابان و در جوی آب مانده را جمعآوری میکند و از همه اینها عکس میاندازد و در فضای مجازی منتشر میکند؛ اتفاقی که البته در پشت آن فکری نهفته است. معلم زیستشناسی در گفتوگو با جامجم میگوید: من معلم هستم و از زباله جمع کردن برای درگیر کردن بچهها استفاده میکنم. نگاهم در این قضیه پیام فرهنگی است. من مگر چقدر میتوانم زباله جمع کنم؟ میزان زبالهای که میتوانم جمع کنم، ناچیز است؛ اما پیامی که تولید میشود مهم است. او معتقد است این عملش چند پیام دارد: «این پیامها هم چند جنبه دارد. کسی که میبیند من زباله جمع میکنم، شاید خودش هیچگاه زباله جمع نکند ولی حداقل میتوان امیدوار بود در ریختن زباله شرمسار باشد.» پیام مهمتری هم او مدنظر دارد: همین که دانشآموزانم از من تأثیر بگیرند، کافی است.

فرهنگ بیتوجهی به محیطزیست داریم

از نظر معلم زیستشناسی، تعریف فرهنگ آن چیزی نیست که همه آن را برای خود معنا میکنند. او تعریف دیگری از فرهنگ دارد: ما از فرهنگ تعریف مثبتی داریم. تعریف من از فرهنگ این نیست. تعریف من از فرهنگ عملی است که در جامعه فراوان به چشم میخورد. عملی که یک بچه آن را میبیند و یاد میگیرد. متأسفانه با این تعریف در جامعه ما با این حجم زباله ریختن، بیتوجهی به محیطزیست؛ فرهنگ است. امیر مثال میزند: مثلا سیگارکشیدن، جنبه بصری زیادی دارد. فقط هم موضوع بصری نیست، بو هم دارد. شاید افراد سیگاری جلوی بچهشان هرگز سیگار نکشند، اما امکان ندارد بوی سیگار ندهند. این بچه ناخودآگاه با این بو شرطی میشود و پدرش همیشه با این بو همراه است. درباره تولید زباله و بیتوجهی به محیطزیست هم همین اتفاق میافتد: تمام اعمال ما زنجیرهای ادامه پیدا میکند. از بزرگتر به کوچکتر منتقل میشود. زمانی که پدر و مادر به محیطزیست توجه ندارند، بچه هم بیتوجهی رفتارش میشود. هر آدمی تا ده سالگی، قدرت دیدههایش نسبت به تحلیل جلوتر است. یک بچه ده ساله، نمیتواند تحلیل کند زباله ریختن تا چقدر اشتباه است. این طور است که فرهنگ ساخته میشود. چیزی که در جامعه زیاد دیده میشود، در بزرگسالی هم برای بچه جزئی از رفتارش میشود.

باید الگو بسازیم

به همین دلیل است که معلم زیستشناسی درس مراقبت از محیطزیست را عملی میهد. او معتقد است: در این مواقع باید فرهنگ تولید کنیم تا کسانی که هنوز قابلاصلاح هستند و عناصر مختلف میتواند رویشان اثرگذار باشد، تأثیر بگیرند. به خاطر همین، او دست به کار شده و به دنبال تولید الگوست. امیر مثال میزند: به عنوان مثال درباره سیگار، سیگاریها نمیخواهند این کار را ترویج دهند و زبانی هم خودشان میگویند که چه کار بدی است، اما عملشان از آن چیزی که میگویند تأثیرگذارتر است. چندسال پیش که اینستاگرام نبود در فیسبوک فعالیت میکردم. یک پیجی درست کردم و شعاری انتخاب کردم که من سیگار نمیکشم. به جای جمله امری، سیگار نکشید، به چیز دیگری فکر کردم. وقتی کسی سیگار میکشد، به بقیه میگوید من سیگار میکشم؛ منی که نمیکشم اما دیده نمیشوم؛ بنابراین لوگویی طراحی کردم و آن را روی تیشرتم چاپ کردم. سیگار کشیدن سیگاریها هم دیده میشود و به دیگران میگوید من سیگار میکشم. فکر کردم باید سیگار نکشیدن من هم دیده شود. امیر معتقد است در جامعه ایرانی برای ترویج یک فرهنگ به الگو نیاز است. زباله جمع کردن او و انتشار تصاویر و کمپین زدن یکی از همین تولید الگوهاست. زباله جمع کردن در طول سال اما تنها کاری نیست که او انجام میدهد، او سعی میکند که در زندگی روزمرهاش به هر طریقی الگوسازی کند. معلم زیستشناسی میگوید: اگر قرار است کاری در رابطه با محیطزیست انجام شود، علاقهمند کردن به محیط زیست کارآمدترین کار است. البته این موضوع، نگاه درازمدت میخواهد. معلم زیستشناسی اتفاقا میگوید علاقهمندی به محیطزیست میتواند از درس زیستشناسی شروع شود، به شرطی که این درس جذاب ارائه شود: در شهر تهران من حداقل از 20 گونه پرنده عکاسی کردم که هیچ کسی آنها را نمیشناسد و اگر حداقل میشناسد فکر نمیکند در تهران باشند. تهران پر از دارکوب است. مردم تصوری ندارند که دارکوب چه شکلی است. معمولا تصورشان این است که دارکوب باید تقتق به درخت بزند. من ولی همچنین چیزی تا به حال ندیدم. اگر اینها را بتوان به مردم نشان داد، محیطزیست هم برایشان قابلاحترام خواهد شد.

امیر حتی در عزاداریها و شرکت در هیاتها هم به محیطزیست توجه دارد: در حسینیه سادات اخوی که یکی از حسینیههای شلوغ و قدیمی تهران است، برای پذیرایی از استکانهای شیشهای استفاده میکنند. آنها اگر بخواهند از لیوان یک بار مصرف استفاده کنند، تا هزاران سال این لیوانها در طبیعت میماند یا در هیات لرستانیهای مقیم پایتخت که مراسم آیین گلمالی را انجام میدهند، آنها به محیطزیست احترام میگذارند. دوست دارم در هیاتی عزاداری کنم که این تفاوتها را داشته باشد.

معلم زیستشناسی دغدغه اجتماعی هم دارد

دلنگران خرابیهای تازهآباد

فعالیتهای رضا امیر، در محیطزیست خلاصه نمیشود، او فعالیتهای اجتماعی زیادی هم داشته است، نمونه بزرگ آن زلزله کرمانشاه و حضورش در کنار مردم زلزلهزده است.

امیر درباره حضورش در کرمانشاه میگوید: دو روز بعد از زلزله کرمانشاه به این تصمیم رسیدم باید به آنجا بروم؛ بنابراین در اینستاگرام یک فراخوان گذاشتم و کمکهای نقدی و جنسی زیادی جمع شد. امیر به کرمانشاه، بهشهری که تا به حال به آنجا نرفته است، میرود، جایی که روزهای اول زلزله، شرایط مساعدی نداشت: دفعه اول خیلی اطلاعاتمان از منطقه ناقص بود. از نیازها و وسعت منطقه اطلاعی نداشتیم. فهمیدم ارتباط داشتن و اطلاعات خیلی کمکمان میکند. در آن سفر اول با محلیها ارتباط برقرار کردم و در ادامه از اطلاعاتی که از آنها میگرفتم، کمکها را هدایت میکردم.

فعال اجتماعی تا عید، پنج بار به کرمانشاه میرود و تا شب عید هم 15 کانکس برای زلزلهزدهها تهیه میکند. او از چهار سفر اولش به کرمانشاه، نمایشگاه عکس برگزار کرد. نکته مهم هم این است در زمانی که همه در شهر سرپلذهاب خدمترسانی میکردند، امیر راهی شهر ثلاث باباجانی و تازهآباد شد تا به مردم آنجا خدمت کند. هفته گذشته فعال اجتماعی دوباره به کرمانشاه و تازهآباد سفر کرد؛ جایی که زلزله یک ماه پیش، باز هم خرابی به بار آورده است: بسیاری از خانههایی که تعمیر شده بود و مردم هم در آن سکونت داشتند، با زلزله اخیر خراب شده است. شرایط در تازهآباد و ثلاث باباجانی زیاد خوب نیست.

لیلا شوقی - خبرنگار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها