دو خانم با پسرهای کوچکشان کنارم ایستادهاند و دعوا را تماشا میکنند. یکی از پسرها بهزور ماشین دیگری را میگیرد و آنیکی عصبانی میشود. با عصبانیت میگوید: مامان امیرعلی ماشینم رو برداشته است. مادر جوان میگوید: «از تو بعید است! تو بزرگ شدی. زشته. خالهات میشنود و ناراحت میشود. عصبانی شدم یعنی چه. دیگر چیزی نگو...» کودک سعی میکند آنچه را که در ذهنش میرسد به مادرش منتقل کند، اما مادر به دنیای کودک و آنچه در ذهنش میگذرد کاری ندارد و از کودکش میخواهد مانند شخصی بزرگسال رفتار کند و احساساتش را نشان ندهد.
نگاهش میکنم. عصبانیت در نگاهش موج میزند. مردها هنوز دعوا میکنند. پسربچه لب پایینش را میجود. دست مادرش را میکشد که بروند. از ترس مادر و اینکه خاله ناراحت نشود جرأت بیان احساسش را ندارد. فقط میگوید خسته شدم. برویم.
مرد جوان و پسرک میتوانند آینده و گذشته همدیگر باشند. پسرکی که امروز احساساتش را نباید به زبان بیاورد؛ مرد جوانی است که با کوچکترین جرقهای منفجر میشود و به خود و دیگران آسیب میرساند. یا همان کودکی که بهزور ماشیندوستش را گرفت همان مردی است که داد زدن و زورگویی را خوب بلد است.
«به کودکانمان اجازه دهیم احساسات خود را به زبان بیاورند.» این مهارتی کلیدی و برنامهای درازمدت است که از کودکی باید به فکرش باشیم. عبارتهایی مانند« تو بزرگ شدی، زشت است، فلانی ناراحت میشود و...» فقط باعث میشود که کودکان آرام آرام به شخصیت پرخاشگر تبدیل شوند؛ شخصیتی که نیاموخته احساسات خود را بیان یا خشم خود را چگونه ابراز کند. چنین شخصیتی تحمل میکند و یکباره منفجر میشود و به خودش و دیگران آسیب میرساند.
اول خودمان بیاموزیم و به کودکان هم بیاموزیم که درباره احساساتشان صحبت
کنند.
برای ابراز درست احساساتشان به آنها راهکار ارائه دهیم، نه اینکه آنها را تشویق به پنهانسازی احساسشان کنیم. احساسات پنهان شده معمولا بهصورت انفجاری به نمایش درمیآید.
الهام امجدیان
جامعهشناس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم