مراسم اسکار اصولا در دایره آن فرهنگ و صنایع فرهنگی تعریف شده که نسبت مهمی با اقتضائات دنیای سرمایهداری دارد. بگذریم از اینکه به مانند هر محفل فرهنگی و سینمایی دیگری در هر نقطه از جهان، سیاستها و جهتگیریهای خاص خود را هم دارد(همکارمان علی رستگار در گزارش صفحه 11 خودش به بهانه بررسی نمایندگان سینمای ایران در اسکار به بخشهایی از این ویژگیهای اشاره کرده است). این بیان لزوما به معنای همگرایی این مراسم با سیاستهای عریان حاکمیت سیاسی ایالات متحده نیست اما حتما به این معنا هست که اسکار را باید در دایره آن بخش از صنعت فرهنگ تحلیل کرد که نسبت آن با قواعد عالم سرمایهداری مغفول واقع نشود. روی همین حساب هم هست که بعضی ویژگیهای فیلمی که در اسکار حضور پیدا میکند (مانند برخودار بودن از پخشکننده بینالمللی) از شاخصهای قابل توجه محسوب میشوند.
حالا با چنین پیشزمینهای سوال اساسی این است که حداقلهای حضور نماینده از سینمای ایران در چنین محفلی چه باید باشد؟ آیا افق برنده شدن میتواند افقی معقولانه و مبتنی بر واقعیات حاکم بر سینمای ایران باشد؟ نگاه دیگری هم وجود دارد که قائل به استفاده از این تریبون برای بیان آیینهگون از جامعه و سینمای ایران است. کما اینکه در بخشهایی از بیانیه هیات انتخاب هم به این موضوع اشاره شده است: «سینمای ایران به عنوان بخشی از دیپلماسی فرهنگی و در چارچوب دیپلماسی عمومی میتواند از فرصت شرکت در این مراسم برای تقویت ارتباط بین ملتها، تأثیر بر افکار عمومی و لاجرم افزایش فشار بر دولت آمریکا استفاده کند.» حال سوال اصلی اینجا خود را به رخ میکشد که اگر حضور نماینده سینمای ایران در اسکار مبتنی بر همین چند خط باشد آیا انتخابهای بهتری برای فرستادن به اسکار وجود ندارد؟! دعوی زیر سوال بردن تصمیم نهایی هیات انتخاب را نداریم اما با نیمنگاهی به همین بضاعت سینمای امسال ایران آیا فیلمهای دیگری مانند همین «تنگه ابوقریب» که اتفاقا نسبت به دیگر آثار دفاع مقدسی سینمای ایران زبان بینالمللیتری هم دارد، گزینههای مناسبتری نبودند؟
محمدصادق علیزاده
دبیر فرهنگ
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم