در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چونکه بیشتر مردم در مساجد عزاداری میکردند، هیات ما تنها هیات آن چند محله بود. بجز داربست و برزنت و طبل و دُهُل و زنجیرها، بقیه بساط هیات قرضی بود؛ یک چرخ دستی که تا پیش از محرم بساط میوهفروش محل بود و موتور برقی که مالِ فتیلهبافی همسایه بود. اکو و بلندگو را هم از مسجد محل قرض میگرفتند.
از شب اول محرم عزاداری شروع میشد. نه خبری از بیرون رفتن بود و نه دور دور. اهل محل موقع اذان مغرب میآمدند و بعد از نماز جماعت، پای صحبت روحانی مینشستند. آقایان داخل هیات و خانمها در حیاط کناری. بعد از ذکر مصیبت و سینهزنی هم هر کس میرفت خانه خودش. این برنامه تا صبح تاسوعا ادامه داشت. صبح نُهُم محرم، به شکل دسته سینهزنی میرفتند تا چند خیابان آنطرفتر و برمیگشتند و یک ناهار مختصر.
صبح عاشورا ولی جور دیگری بود. چهارساعت مانده به اذان ظهر، هیات زنجیرزنی با طبل و دُهُل راه میافتاد تا امامزاده حسن(ع). همراه دیگر هیاتها نماز را میخواندند، طبلها را جمع میکردند، تیغه بزرگ علامت را میخواباندند و سینهزنی میکردند تا محل. داخل هیات که میشدند، شور میگرفتند و پیراهن میکندند و باقی قضایا. بعد از صرف ناهار که عموماً قیمه بود، هر کس روانه خانه میشد تا شام غریبان. شام غریبان هم که زنها و بچهها کنار هیات به یاد غریبی اسرای کربلا شمع روشن میکردند و مردها سینهزنی میکردند و چلچراغ میچرخاندند. این هیاتها تا روز سوم یا هفتم امام برجا بود.
ولی حالا...
در بعضی کوچه و خیابانهای شهر چهار یا پنج هیات میبینی با ساز و ادوات کامل و لاکچری. طاق میبندند و چراغانی میکنند و سه تا علامت چند تیغ دارند که فقط با چرخ حرکت میکند و چلچراغهایی با طرحها و رنگهای متنوع.
از شب اول محرم بیرون میروند. جلوی هیات، علامتها و چلچراغهایی حرکت میکنند که با کشنده و هیات همراه حداقل بیست نفری میشوند. طبلهایی به قطر حداقل یک متر و نیم که با چرخ میکشند، دُهُلهایی که «سایددرام» شده است و سنج و اُرگ و نِی و ساکسیفون و... مداحی که به سبک موزیکهای روز خوانندگی میکند و باندهایی که صدا را تا چند خیابان آنطرفتر هم میبرد و زنجیرزنانی که تعدادشان به انگشتان دو دست هم نمیرسد؛ جالبتر اینکه، این هیات با هیاتی خودرویی متشکل از ماشینهای آنچنانی با باندهایی قویتر از باند هیات اسکورت میشود. دسته عزاداری! که به هیات میرسد، شور میگیرند و جوانانی برومند با بازوانی ستبر که با مکملهای مجاز! باد کردهاند و به خالهایی رنگین منقشند، با علامت و چلچراغ میچرخند و میچرخند و میچرخند... .
دسته عزاداری هنوز داخل نرفته که مقابل حیاط مجاور که آشپزخانه هیات است، مملو از مرد و زن و قابلمههای اسمدار میشود و اینجاست که آشنا، سخن آشنا نگه دارد. بعضیها هم دنبال نوع غذا هستند که مبادا با غذای هیات تِه خیابان یکی باشد.
روز عاشورا هم، جماعت بعد از اذان ظهر تازه جمع میشوند و هیات راه میافتد و به یک ساعت نمیرسد که برمیگردند.
برای شام غریبان هم که از هیات فقط داربست به جا مانده... .
اما خدا را شکر هنوز غلبه با هیاتهای اصیل است؛ همانها که اشک و منبر و نوحه و چای روضه هنوز حرف اول و آخر را در آنها میزند. خدا را شکر که هنوز غلبه با آنهاست.
* علامتکشی سوم و هفتم امام، خود روایتی دیگر است که در این مقال نمیگنجد.
سعید چگینی
نویسنده و روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: