در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پسر اول مردی عیالوار بود و یک زن و دو بچه داشت و پسر دوم ازدواج نکرده بود و بهطور عزب به زندگی خود ادامه میداد. فصل برداشت محصول فرا رسید و طی روزهای برداشت، هریک از دو برادر از بخش خود ده جعبه میوه برداشت میکردند. شبی از شبها، برادر عزب با خود گفت: «من مجردم و برادرم عیالوار است، درست نیست که ما نصف کنیم. او باید بیشتر از من برداشت داشته باشد.» پس مخفیانه دو جعبه میوه برداشت و به انبار برادرش برد و در آنجا گذاشت. در همین حال برادر عیالوار نیز با خود گفت: «من سر و سامان گرفتهام و برادرم نگرفته است و اگر بخواهد تشکیل خانواده دهد نیاز به سرمایه دارد. درست نیست که ما نصف کنیم» پس او نیز مخفیانه دو جعبه میوه برداشت و به انبار برادرش برد و در آنجا گذاشت.
اکنون سالها گذشته است و محصول هردو برادر همواره ده جعبه است و هیچکدام هنوز متوجه نشدهاند چقدر به فکر همدیگرند و این معجزه عشق است. با اینحال اگر کسی به آنها دسترسی دارد، به آنها بگوید.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: