در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سروان رضوانی بسرعت به طرف محل جنایت حرکت کرد و دقایقی بعد در محل حاضر شد و تحقیقات خود را آغاز کرد.
در خیابانی خلوت و تاریک جسد بهرام در حالی که با وسیلهای برنده از سمت راست گردن مورد حمله قرار گرفته بود، پشت فرمان خودروی گرانقیمتش دیده میشد. لباسش خونآلود و حوضچهای از خون نیز در کف خودرو جلب نظر میکرد.
ماموران کلانتری محل را تحت کنترل قرار داده و تحقیقات ابتدایی را آغاز کرده بودند.
ستوان جوادی، افسر تجسس کلانتری درخصوص ماجرا به سروان رضوانی گفت: ساعت حدود
23 و 30 دقیقه بود که از طریق مرکز فوریتهای پلیسی در جریان این جنایت قرار گرفتیم و بلافاصله درمحل حاضر شدیم و تحقیقات را آغاز کردیم.
مقتول به نام بهرام 51ساله صرافی بزرگی دارد و وقتی در این مکان شریکش تیمور41ساله را از ماشین پیاده میکند مورد حمله قرار گرفته و به قتل میرسد.
متاسفانه در زمان وقوع جنایت به دلیل خلوتی خیابان غیر از تیمور کسی شاهد حادثه نبوده و در تحقیق از همسایگان هم به مورد مشکوکی برخورد نکردیم .
تیمور هم که ظاهرا درچند متری خودرو و در واقع آن سوی خیابان شاهد وقوع جنایت بوده، نتوانسته ردی از جانیان به دست آورد و پس از مشاهده درگیری، پلیس را در جریان قرار داده است.
ستوان جوادی تاکید کرد این محل از محلههای امن منطقه بوده و کمتر سرقتی در آنجا رخ داده است.
سروان رضوانی دقایقی با او صحبت کرد و آنگاه سراغ تیمور شریک مقتول و کسی که شاهد این جنایت هولناک بود رفت و به بازجویی از وی پرداخت.
تیمور در حالی که رنگ به رخ نداشت و وحشتزده به نظر میرسید به سروان رضوانی گفت: من و بهرام سالهاست با هم کار میکنیم و در کارخرید و فروش ارز و سکه هستیم. او در کارش بسیار خبره و در عین حال نانرسان بود و در مدتی که با او کار میکردم ضرری برایم نداشت. بهرام مردی لوطی بود و به اطرافیانش کمک میکرد. او دوست و رفیق زیادی داشت و به خاطر نوع کارش دشمن هم کم نداشت، ولی روی هم رفته آدم خوبی بود.
تیمور پس از یک نفس عمیق ادامه داد: دیشب هم با یکی از دوستان برای خرید ارز جلسه داشتیم که خیلی طولانی شد، ضمن اینکه معامله خوبی هم سر گرفت و بهرام ارز خوبی خرید که البته به قیمت جانش تمام شد و به سرقت رفت.
وی درمورد چگونگی حادثه گفت: چون جلسه طولانی شد و من هم وسیله نداشتم، بهرام گفت میرسانمت،خانه من در همین کوچه روبهروست. وقتی به اینجا رسیدیم ساعت از23 و 30 دقیقه گذشته بود. وقتی ازماشین پیاده شدم، بهرام مشغول صحبت با تلفن بود. از خیابان رد شدم و قدم داخل کوچه گذاشتم که متوجه موتورسیکلتی با دو سرنشین شدم که در خیابان در کنار خودرو بهرام متوقف شد. چند ضربه به شیشه زد. بهرام تلفن را قطع و شیشه را پایین کشید، فکر کردم میخواهند آدرس بپرسند.
کلماتی که من نفهمیدم بین آنها رد و بدل شد و بعد هم یکی از آنها تیزبری را در گردن بهرام بیچاره فرو کرد و به دنبال آن سرنشین دوم از موتور پیاده و از آن طرف کیف دلارها را برداشت و در یک چشم به هم زدن در تاریکی شب ناپدید شدند.
ماجرا آنچنان بسرعت اتفاق افتاد که من گیج و منگ برجای خودم میخکوب شدم و نتوانستم هیچ کمکی به بهرام بیچاره کنم و بعد هم وقتی به خودم آمدم سراسیمه به سمت بهرام رفتم که نفسهای آخر را میکشید.
وحشتزده به خانه رفتم وهمسایهها را خبر کردم و بعد هم موضوع را به پلیس 110اطلاع دادم.
تیمورافزود: هوا تاریک بود و نتوانستم قیافه موتورسواران را شناسایی کنم. آنها جوان و لاغر اندام بودند و از ماجرای دلارها اطلاع داشتند و بعید نیست تا اینجا ما را تعقیب کرده باشند.
ما غافلگیر شدیم و بهرام بیچاره قربانی ارزهایی شد که گمان میکرد سود فراوانی برایش دارد، درحالی که به قیمت جانش تمام شد.
سروان رضوانی سوالاتی از او پرسید و آنگاه آنچه را که اتفاق افتاده بود یکبار دیگر از نظر گذراند و سپس درحالی که عقربههای ساعت دو نیمه شب را نشان میداد رو به ستوان جوادی گفت؛ قاتل این جنایت هولناک کسی جز تیمور نیست و اوست که مرتکب این قتل و سرقت دلارها شده است.
شما خواننده عزیز برای ما بنویسید سروان رضوانی از کجا متوجه شد تیمور قاتل است. سروان رضوانی حداقل دو دلیل داشت. آن دو دلیل را برای ما بنویسید. اگر داستان را بدقت مطالعه کنید، حتما متوجه خواهید شد.
پاسخ خود را همراه نام و نام خانوادگی به شماره 300011224 پیامک کنید.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: