به بهانه روز خبرنگار، به یکی از فرازهای درخشان ژورنالیسم ادبی نگاهی انداخته‌ایم

«لوح» و سردبیر جسورش

کاظم رضا [تیر 1324 ـ آبان 1395]، قصه‌نویس پیشرو و سردبیر یکی از شگفت‌انگیزترین فرازهای ژورنالیسم ادبی ما یعنی «لوح» بود؛ دفتری در قصه که از سال 47 تا 60، 11شماره منتشر شد. این تجربه ناب انتشار نشریه ادبی، فارغ از کیفیات دیگر، چنان است که می‌تواند به‌عنوان موردی مطالعاتی در یک ورک‌شاپ به روزنامه‌نگاران ادبی تدریس شود.
کد خبر: ۱۱۵۸۱۳۷

به همین بهانه تقویمی روز خبرنگار، خواستیم یادی کنیم از او؛ او که البته در معنای مرسوم خبرنگار نبود، اما کاری که برای ژورنالیسم ادبی کرد، امروز مثل رودخانهای است که میتوان از هر پاگردش آب برداشت. اما «لوح» چه دارد که میتوانیم از آن بیاموزیم؟ «لوح» را که میخوانی، پی میبری بسیاری از ناسازههای اخلاق و منش ژورنالیستی - که سالهاست گریبانگیر ما هستند - از همان ابتدا یا دست کم از نیمقرن پیش میتوانستند هیبت بیریختشان را بر ما مسلط نکنند. کدام ناسازهها؟ مثلا این را بارها خواندهاید: «نظر نویسندگان، لزوماً نظرِ گردانندگان نشریه نیست.» و البته که طنینِ این گزاره، تلویحا از ناقوس فهم الکن ما از «تسامح پستمدرنیستی» بلند شده است. همه باورها را در یک مجموعه چنددهصفحهای منتشر کنی با این ژست که ما صدای حنجرههای گوناگونی هستیم! اساسا چنین ایدهای با ماهیت ادیتوریال در تناقض است. اگر قرار است هر متنی در هر رسانهای منتشر شود و نهایتا با «نظرش لزوما با باور ما یکی نیست» توجیه شود، چه نیازی به تعدد رسانهها هست؟ «لوح» و شیوه سردبیریاش به ما میآموزد که «باور» و «روش» به یکاندازه مهمند تا «سلیقه» را به چوب «تحکم» نرانیم؛ سردبیری که نتواند از سلیقه ناظر بر انتشار رسانهاش دفاع کند، چطور سردبیری است و دقیقا چه نقشی ایفا میکند؟ اگر قرار است مجله کشکولی باشد از باورها و متنهای ناهمگون، پس یک سردبیر با آن یکی چه فرق دارد؟ سردبیری کاظم رضا بر «لوح»، نه اعمال سلیقه بر ادبیات و لحن و زبان نوشتهها، بلکه در برگزیدن صداهایی است که در قاموس سردبیریاش میگنجد.

از سویی در «لوح» مطلقا اهمیت ندارد چه کسی متن را نوشته، بلکه صرفا مبانی نزدیک به قسمی از داستاننویسی مهم است که بعدها به «موج نو»ی ادبیات داستانی معروف میشود و کنار نحله پیشروی همزمان با خود یعنی «شعر دیگر» مینشیند. این در حالی است که اکنون -نیمقرن پس از «لوح» -عمدتا با دو نوع سیاق سردبیری مواجهیم؛ بهرهگرفتن از «نام»ها یا فخرفروختن بابتِ فرصتدادن به «بینام»ها. هر دو، اسیر نوعی از پوپولیسماند؛ اولی با چنگزدن به ریسمان شهرت نویسندگانشان و دومی با ادعای پرداختن به بیادعاها فارغ از توجه به کیفیات تولیدات هر دو گروه.

از سوی دیگر، لیآوت و صفحهآرایی «لوح»، بویژه در شمارههای دوره اول انتشار، علاوه بر آوانگاردبودنش، واجد همپوشانی بینظیری از ژانر متنها و فرم ارائه آنهاست. شاید در روزگار ما، همپوشانی فرم و محتوا، نخنما به نظر برسد، اما از یاد نبریم «لوح» در سالهایی بر اجرای این مقوله اصرار ورزیده که هیچ سخنی از آن در مطبوعات در میان نبوده است. فصلبندیها علاوه بر ترتیبی که باید بر منطق آنتالوژیک یک مجله مبتنی باشد، با نشانهای در لیآوت همراه است؛ فصلهای «قصه»، «گزارش، گفتوگو، نقد و نظر»، «ضمیمه» و «خارج از متن»، هر یک با رنگ و جنس کاغذی متفاوت چاپ شدهاند و برخی فصلها با کاغذی کوچکتر از قطع نشریه که کارِ آنچه به زبان اهل گرافیک «دیوایدر» یا «کاور» را میکند، بهتفکیک رسیدهاند و این همه، چنان بر مانیفست انتشار «لوح» خوش نشسته که حتی شمهای از اطوار فرمالیستی به خود راه نمیدهد.

صابر محمدی

ادبیات و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها