jamejamnashriyat
کد خبر: ۱۱۵۸۱۲۶   ۱۷ مرداد ۱۳۹۷  |  ۰۰:۰۱

«از کجا شروع شد؟»؛ زمین‌های خاکی جنوب شهر خاطره مشترکی میان همه فوتبالیست‌های مطرح دهه 50 و 60 ایران بود. زمین‌های خاکی جنوب شهر اما برای اهالی سینما گعده‌های خانوادگی بود، جایی که بازیگران مطرح از این مهمانی‌ها بسیار خاطره دارند، که خیلی خوب تقلید می‌کردند و مورد تشویق قرار می‌گرفتند،‌ جای خوبی برای بروز استعدادهای نهفته‌شان،‌ بعد کشیده شد به دوران مدرسه. معلمان، قربانیان آن روزهای استعدادهای خاموش دانش‌آموزانی بودند که بعدترها تبدیل به بازیگران سرشناس شدند، ‌چرا که آنها در دوران مدرسه خیلی خوب رفتارهای معلمان را تقلید می‌کردند. این خاطرات فصل مشترک همه آنهایی است که حالا باور دارند همان استعداد را دنبال کرده‌اند.

جماعت روزنامهنگار هم فصل مشترک دارد، زمینهای خاکی جنوب شهر برای آنها زنگ انشای دوران مدرسه بود و البته روزنامه دیواریها که خیلی هم در آن روزگار رونق داشت، برای من اما همه چیز از قبلتر شروع شد. زمین خاکی من زیرزمین خانهای بود که بوی نا داشت و سرب و کاغذ. سیاحت در روزنامههای اطلاعات رنگ و رو رفته و زرد شده در زیرزمین خانه و برانداز عکسهایی با پیکسل درشت که هر کدام قصهای برایم داشت بدون آنکه حتی سواد خواندنش باشد. سواد خواندن که اضافه شد مجلات روی بورس «دانستنیها» بود و «دانشمند» اما مونس هفتگیمان «کیهان بچهها» بود، شیرین و خواندنی و جذاب. پولی که قرار بود خرج پفک و بستنی و توپ لاکی شود خرج داستانهای رنگی هفتهنامه شد. زمینهای خاکی اما با بزرگتر شدن دهه شصتیها رونقشان کم شد و خواندنیها بیشتر. هفتهنامه ترسناکی متولد شده بود به نام «حوادث»،آن هم در روزهایی که اخبار قتل و غارت و جنایتها مثل این روزها توی جیبهایمان همیشه همراهمان نبود، هفتهنامه دو رنگ و وحشتناکی که اتفاقا در روزگاری که توقیف تابو بود قربانی همین وضعیت شد، توقیف شد به دلیل انعکاس اخبار بد!

همزمان اما جایگزینهایی متولد شد، جایگزینهایی که ناباورانه برای خریدشان حداقل در شهرستانها صف میکشیدند. همین تصویر بعد از گذشت نزدیک دو دهه آنقدر فانتزی است که شاید باورش برای اهالی مطبوعات این سالها سخت باشد، اینکه برای خرید دوهفتهنامه «اطلاعات هفتگی» و «خانواده» روبهروی مغازههای روزنامهفروشی صف کشیده میشد! زمینهای خاکی جنوب شهر اما در دهه 70 جایش را به استادیومهای پر زرق و برق داد. عطش دانستن بود در روزگاری که خبر حرمت داشت. حالا اما استادیومها خالی از هر تماشاگری است و زمین خاکی جنوب شهر خاک میخورند و جایشان را به رسانههایی دادهاند که همه مناسبات خبر را بر هم زده است.

میثم اسماعیلی

فرهنگ و هنر

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
شنبه ساعت 4 اتفاق افتاد

شنبه ساعت 4 اتفاق افتاد

ساعت چهار بار نواخت.../به مادرم گفتم: «دیگر تمام شد»/گفتم: «همیشه پیش از آن‌که فکر کنی اتفاق می‌افتد/باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم...»

محتوای موفق را در اوج تمام کنیم

محتوای موفق را در اوج تمام کنیم

موفق‌ترین محتواها را باید در اوج تمام کرد و نباید این‌طور باشد که آن‌قدر یک برنامه را ادامه دهند که بیننده یا شنونده، زده شود.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر
وضعیت قرمز گیشه

سینما سال جدید را هم با بحران شروع کرده و ظاهرا مردم هنوز رغبتی به فیلم دیدن ندارند

وضعیت قرمز گیشه

پیشخوان

بیشتر