در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شوق را در پرده ی انکار پنهان کرده بود
آنکه رویش را زمن هر بار پنهان کرده بود
روی می پوشاند اما چشم او غماز بود
یوسفش را بر سر بازار پنهان کرده بود
چشمهایش زهر خود را ریخت بر جان خودش
دلبرم در آستینش مار پنهان کرد بود
غنچه گل تکمه پیراهنش را سفت کرد
گنج را پای همان دیوار پنهان کرده بود
سیب می بخشید و دل می برد و می خندید، مست
آن درختی که درونش دار پنهان کرده بود
راهزن بود و دلم را برد، اما صد دریغ!
کیسه اش را زیر صد آوار پنهان کرده بود
قرن ها از سرگذشت اولین عاشق گذشت
او که نقش یار را در غار پنهان کرده بود
عشق مستوری ست حتی شاعر دیوانه هم
اشک خود را در پس اشعار پنهان کرده بود
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: