مصائب یک عکس

صحنه‌هایی را که در عمرم ندیده بودم آنجا به چشم دیدم. جوان‌ها اطراف زنان حلقه زده بودند تا به آنها آسیب وارد نشود. صدای تانک و زره‌پوش از خیابان‌های اطراف شنیده می‌شد و شرطه‌ها بیش از 3000 نفر از حجاج را بازداشت کردند. با استفاده از تجربیاتی که از عکاسی در جنگ داشتم پشت یکی از سطل‌های زباله مخفی شدم و دوربین عکاسی را بالا گرفتم و شروع به عکاسی کردم.
کد خبر: ۱۱۵۶۵۸۲

مردی را دیدم، زن باردارش را که بشدت زخمی شده بود به پشتش گرفته و سعی میکرد از میان جمعیت بیرون بکشد. با هجوم شرطهها جمعیت روی هم افتاده بودند و هر کسی که زمین میافتاد زیر فشار جمعیت جان میداد. خانم بارداری با صورت زخمی روی زمین افتاده بود و سه نفر تلاش میکردند او را از زیر جمعیت بیرون بکشند. ضجههای مرد جوانی را دیدم که همسر جوانش به شهادت رسیده بود. فشردگی جمعیت به اندازهای بود که برخی روی سر دیگران راه میرفتند. من هم مجروح شده بودم اما با این حال چند فریم عکس گرفتم و دوربین عکاسی را میان چفیهای خونین قرار دادم.

حفظ عکسها و نجات آنها اولویت اصلی بود. شرطهها و نیروهای امنیتی عربستان هرکسی را که تلاش میکرد عکسی از این کشتار بگیرد دستگیر میکردند؛ بلافاصله دوربین را مخفی کردم و با رفتن به میان گروهی از بانوان سعی کردم تا خودم را مخفی کنم. دائما به پشت نگاه میکردم و هرلحظه احتمال میدادم دستگیر بشوم. تصاویر بسیار تلخی را دیدم. آنها برخی از پیکرهای شهدا را داخل سطلهای زباله میانداختند و به زن و مرد و پیر و جوان رحم نمیکردند. به سختی خودم را به بعثه رساندم و مسئولان بعثه نیز مرا به زیرزمین هدایت کردند. لحظات بسیار تکاندهندهای بود. پیکرهای بسیاری از شهدای ایرانی که کفن شده بودند در زیرزمین بعثه قرار داشتند. چند فریم از آنجا عکس گرفتم و سپس به بیمارستان رفتم و به سختی و مخفیانه چند فریم از مجروحان عکاسی کردم. پس از آن، قطعات دوربین را از هم جدا کردم و آنها را در چند ساک مخفی کردم و خوشبختانه توانستم نگاتیوها و دوربین را به ایران بازگردانم. وقتی در خبرگزاری عکسها چاپ شد همه از شدت ناراحتی اشک میریختند.

علی فریدونی

عکاس

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها