در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سروان رضوانی با عجله به طرف محل حادثه حرکت کرد و دقایقی بعد در آنجا حاضر شد و تحقیقات خود را آغاز کرد.
حادثه در دفترخانه شماره . . . در خیابانی خلوت در یکی ازمناطق شمالی شهر و در ساختمانی
دو طبقه و قدیمی رخ داده بود.
ستوان انجمنی، افسرتجسس کلانتری با دیدن سروان رضوانی پس از احترام نظامی درخصوص چگونگی ماجرای قتل دفتردار گفت: ساعت حدود چهاربعدازظهر که در جریان این جنایت قرار گرفتیم بلافاصله در محل حاضرشدیم و تحقیقات خود را آغاز کردیم.
مقتول به نام کیوان 49 ساله پنج سال است در این مکان دفترخانه را راهاندازی کرده و مشغول کار شده است. شواهد نشان میدهد کسب وکار پر رونق و خوبی داشته است.
در این دفترخانه علاوه بر وی، محمود دفتریار 38ساله، سه خانم جوان و یحیی خدمتکار 63 ساله مشغول کار هستند که به غیر از محمود بقیه کارکنان از ابتدا همکار وی بودهاند.
ستوان انجمنی توضیح داد: دفترخانه درطبقه دوم مستقر است و طبقه اول دفتر انتشاراتی است که سالیان زیادی در اینجا مستقر میباشد.
وی افزود: کسی که خبر این جنایت را به پلیس اعلام کرد یحیی خدمتکار دفترخانه بود. وی که ظاهرا ساعت 14 به مرخصی ساعتی رفته بود، وقتی ساعت 16 برمی گردد با جسد خون آلود کیوان مواجه شده و موضوع را با فوریتهای پلیسی در میان میگذارد. ظاهرا از ساعت 14هم برق منطقه قطع شده بود و زمانی که ما رسیدیم تازه برق وصل شد.
ستوان انجمنی توضیحاتی درخصوص مقتول داد و آنگاه سروان را تا محل جنایت بدرقه کرد.
جسد خونآلودکیوان پشت میز کارش و در حالی که سرش براثر اصابت گلوله متلاشی شده بود؛ دیده میشد. پیراهن سفید او رنگ خون به خود گرفته بود و شواهد امر حکایت از آن داشت که گلوله از فاصله بسیار نزدیک شلیک شده است. فضای اتاق به هم ریخته بود و نشان میداد که مقتول قبل از مرگ با قاتل درگیر شده است. در گاوصندوق تقریبا بزرگ، باز بود و اوراقی از آن بیرون ریخته شده بود. بررسیهای اولیه تائید میکرد که مدت زمان زیادی از زمان قتل کیوان نمیگذرد.
سروان رضوانی بعد از اینکه بدقت تمام زوایای صحنه جنایت را از نظر گذراند، پای صحبتهای یحیی خدمتکار دفترخانه که بشدت ترسیده و آرام و بیصدا در گوشهای کز کرده بود، نشست.
پیرمرد باصدای لرزان و دورگهای گفت: وقتی ساعت 14 برقها قطع شد، آقا کیوان بچهها رامرخص کرد،من هم چون باید ماشین پسرم را برای تعمیر میبردم اجازه خواستم بروم. البته چون آقا کیوان ساعت 17 قرار داشتند گفتم تا آن ساعت برمیگردم. به غیر از آقا محمود بقیه دفتر را ترک کردند. ساعت حدود 16 وقتی برگشتم، هنوز برق نیامده بود. خوشبختانه چون کلید داشتم وارد ساختمان و سپس دفترخانه شدم و بعد با این صحنه دلخراش روبه رو شدم. آنقدر وحشت کرده بودم که تا
چند لحظه قدرت حرکت نداشتم و وقتی به خودم آمدم به پلیس 110زنگ زدم و بعد هم محمودآقا را در جریان گذاشتم.
وی توضیح داد: بیش از پنج سال است که با کیوان کار میکنم و در این مدت هیچ مشکلی با وی نداشتهام. البته یکی دوبار به خاطرکمبودحقوق با خدابیامرز جروبحث کردم ولی در کل راضی بودم.
سروان رضوانی دقایقی درخصوص مقتول،کارها و رفت و آمدهایش بازجویی کرد و آنگاه در ادامه تحقیقات خود سراغ محمود، دفتریار دفترخانه که تازه به محل رسیده بود رفت و به بازجویی از وی پرداخت. محمود که آشکارا ترسیده بود و سعی میکرد آرام وشمرده صحبت کند به سروان گفت: واقعا وحشتناک است. وقتی یحیی تماس گرفت وخبر را داد تا دقایقی گیج ومنگ بودم، راستش الان هم برایم مثل یک کابوس میماند و. . . .
محمود ادامه داد: همکاران ساعت 14 دفترخانه را ترک کردند. من هم ساعت 15 بود که بیرون زدم، کیوان که ظاهرا جلسات مهمی داشت در دفتر ماند. لحظهای که میخواستم دفتر را ترک کنم کیوان بهدنبال یک تلفن بدجوری به هم ریخت بعد هم غرق لپتاپش شد. انگارصدای خداحافظی مرا هم نشنید تا بالاخره جلوی میزش رفتم و پرسیدم چیزی شده، حالتان خوبه؟ بابیحوصلگی گفت؛ چیزی نیست خوبم. فقط موقع رفتن کولر را خاموش کن سرم درد گرفت. د یگر از او خبر نداشتم تا اینکه یحیی زنگ زد و این ماجرای وحشتناک را اطلاع داد.
وی خاطرنشان کرد حدود چهار ماه است که با دفترخانه همکاری میکند، ضمن اینکه با همسر مقتول نیز خویشاوندی دارد و باسفارش وی استخدام شده است. سروان رضوانی پس از اینکه یک بازجویی مفصل از وی کرد، یکبار دیگر به مرور ماجرا پرداخت و آنگاه رو به ستوان انجمنی دستور دستگیری قاتل را داد.
حمید موفق
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: