چرا کلهر؟ چرا تهرانی؟
اولین سوالی که برای خیلیها پیش میآید اینکه چرا نام خانوادگی این سه برادر متفاوت است. شاید جالب باشد بدانید که نام خانوادگی این خاندان، «شهید کلهری» است. به عبارت دیگر این سه برادر به ترتیب، مجتبی، مرتضی و مهدی شهید کلهری نام دارند. میرزا عبدالعلی، پدر خاندان شهید کلهری معروف به تهرانی بوده و به همین علت هم دو فرزندش با نام خانوادگی مالوف پدر معروف شدهاند. طبق اعلام مهدی کلهر، نام هیچکدام از او و برادرانش در شناسنامه واژه «تهرانی» نیست، بلکه «شهیدی کلهری» است. کلهر دلیل انتخاب چنین نامی را برای نام خانوادگی چنین ذکر میکند: «شهیدی آن به خاطر پدربزرگ ما یعنی مرحوم آمیرزا غلامحسین شهید است. ایشان از شهدای دوره مشروطه در دوره استبداد صغیر بودند و مدفنش هم در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) است که «حاج آقا مجتبی» نیز در نزدیکی ایشان به خاک سپرده شد. بر سنگ مزار او هم مثل بقیه شهدایی که در یک شب در دوره استبداد صغیر به شهادت رسیدند نام شهیدی کلهری ذکر شده است. البته بعدها این سنگ را به دلیل توسعه حرم برداشتند. الان نام خانوادگی همگی ما در شناسنامه شهید کلهری است و شناسنامه پدرمان هم در اداره ثبت احوال موجود است و ذکری از تهرانی در هیچکدام از شناسنامهها نیست. شبیه آنچه که در شناسنامه حضرت امام(ره) است. نام خانوادگی ایشان مصطفوی است اما شهرت ایشان موسوی خمینی است. این نوع نامگذاریها در گذشته معمول بوده است.»
از آقا روحا... غافل نشو!
میرزا عبدالعلی تهرانی از بزرگان و علمای تهران بود که مدتها در مسجد بالاسر حرم رضوی اقامه نماز میکرده. شاید جالب باشد بدانید که میرزا عبدالعلی به همراه امام خمینی(ره) از شاگردان آیتا... شاهآبادی بودهاند. از آن جالبتر شاید این باشد، پدرش کسی بوده که بر پیکر طیب حاج رضایی نماز خوانده است. طبق چیزی که خود آیتا... از پدرش نقل میکند، میرزا عبدالعلی در مورد طیب گفته بوده: «او طیب از مادرزاده شد و طیب از دنیا رفت». مرتضی تهرانی در اوایل دهه 30 که طلبه جوانی بوده به توصیه پدر راهی مشهد میشود. طبق گفته خودش
شش ماهی در این شهر سپری کرده و در ادامه راهی حوزه علمیه قم میشود. نام مرتضی در زمره شاگردان آیتا... بروجردی و امام خمینی(ره) ذکر شده. برحسب صحبتهایی که از او باقی مانده به توصیه پدر راهی درس امام خمینی(ره) شده است. احتمالا از سالهای 1332 تا 1345 را در شهر قم سپری کرده است. یکی از نزدیکترین دوستانش در این دوره 13 ساله، مرحوم مصطفی خمینی، پسر ارشد امام خمینی(ره) بوده است. در شرح حال آیتا... این ذکر شده است که بعد از تبعید امام به ترکیه و در نهایت به نجف، راهی عراق میشود تا از استادش دور نماند. باز هم طبق همین اندک اطلاعات باقیمانده، نام او در زمره معدود کسانی ذکر شده که درس ولایت فقیه امام را درک کرده و در آن شرکت داشته است. آیتا... هرچند در سالهای رژیم پهلوی از یاران و نزدیکان امام خمینی(ره) محسوب میشود اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی برخلاف دیگر روحانیونی که در اطراف امام بودند از ورود مستقیم به سیاست و مسئولیتهای مختلف خودداری و به جلسات درس و اخلاق خود بسنده کرد.
به شهید بهشتی جواب رد دادم!
خودش در مورد این دوره و درخواستهایی که از او در ابتدای انقلاب برای ورود به مناصب مختلف شده چنین روایت میکند: «از همان موقع علی رغم اینکه خیلی از آقایان سراغ بنده میآمدند تا الان هیچ گاه علاقهای به اجراییات نداشتم. همان اوایل انقلاب مرحوم بهشتی، آقایان لاجوردی و امانی را به منزل ما فرستاد که به شورای عالی قضایی بروم اما من جواب منفی دادم زیرا توان جسمی کافی برای این کار را نداشتم. هیچ گاه اصرار آقایان را برای وارد شدن به کارهای اجرایی قبول نکردم. آیت الله یزدی در ابتدای مسئولیتش در قوه قضاییه یک بار به من گفت که ما کسی را نداریم که مسائل فقهی را بتواند تشریح کند و از من برای همکاری با قوه قضاییه دعوت کرد که من به او گفتم یک ربع وقت اضافی ندارم.» آیتا... بعد از انقلاب به جلسات درس و بحث خودش ادامه دارد. او را پدر معنوی بازاریان تهران مینامند. هرچند مجتهد و مرجع تقلید بود و رساله عملیه هم داشت، اما چندان اهل بروز و ظهورهای رسانهای نبود به همین دلیل هم نامش خیلی در رسانهها بسامد نداشت. مدتها در مسجد میرزا موسی پیشنماز بود. منزل و حسینیهاش هم در شمال تهران در منطقه نیاوران در سالهای اخیر شاهد برگزاری درسهای اخلاق بود. آیتا... در چند سال اخیر از نظر جسمی شرایط مساعدی نداشت. بعضی دوستداران او میگویند استاد اخلاقشان بعضا حتی روی منبر هم با مشکلات جسمی و پزشکی روبه رو بوده است. یکی دو شب قبل از فوت بود که خبر رسید که استاد اخلاق بازاریان تهران وضعیت مناسبی ندارد. بعضی دوستداران هم در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی برای سلامتی آیتا... شروع به ذکر و نذر کردند. تقدیر اما این گونه رقم زده بود که در سیام تیرماه 97 نشئهای دیگر از حیات ابدی خودش را تجربه کند.
صحبتهای عجیب آیتا... کمحرف
از آیتا... مرتضی تهرانی، صحبت و مصاحبه زیادی در دست نیست. در مصاحبهها و صحبتهایش هم به شدت اهل پرهیز و تقوا بود و مراقب بود سخنی به خطا نگوید. با این حال سه سال قبل به درخواست نشریه «پاسدار اسلام» برای گفتوگو درباره آیتا... خامنهای جواب مثبت داد و سخنان جالبی بر زبان راند. بخشهایی از این مصاحبه که ناظر به منزلت و شخصیت رهبر معظم انقلاب است را در ادامه بخوانید: با آن که ضربان قلبم 40 تا 45 در دقیقه است اما صحبت درباره موضوع مورد نظرم را لازم میدانم... تقریباً از پانزده شانزده سالگی ایشان [آیتا... خامنهای] اطلاعِ نزدیک دارم... ایشان از نظر بیت هم متعلق به یک بیت باتقوا بود، بهگونهای که من هر وقت میخواستم نماز ظهر و عصر را به جماعت بخوانم، به مسجد گوهرشاد نمیرفتم؛ بلکه نماز مرحوم آسید جواد خامنهای، ابوی بزرگوار ایشان میرفتم... آنچه که من در ایشان ادراک کردم، تصمیم و همت ایشان بود که بر حسب فضایل انسانی، ایشان دو کار را شروع کردند. یکی زحمت کشیدن در فقه و اصول و دیگری زحمت کشیدن برای تهذیب نفس و ایجاد اخلاص در اعمالشان. در این دو مسیر تا الان متحرک بودهاند. چرا میگویم تا الان؟ برای اینکه بنده فرمایشات ایشان را مرتب گوش میکنم. هر وقت به هر مناسبتی ایشان صحبت میکنند، من گوش میکنم. ایشان وقتی نماز مغرب را شروع میکنند، نگاه میکنم و میبینم روز به روز غلظت اخلاص ایشان در باطنشان بیشتر میشود.
محمدصادق علیزاده
دبیر فرهنگوهنر
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟
بازیکن تیم 98 در گفت و گو با جام جم آنلاین ؛