در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مرد دانا گفت: مرا به آن زمین ببرید. وی افزود: کمیسیون بلافاصله پس از حل اختلاف دریافت خواهد شد، گفته باشم.
دو شخص گفتند: باشد و با مرد دانا به محل زمین مورد اختلاف رفتند. مرد دانا گفت: خب؟ شخص اول گفت: خب ندارد، زمین از آن من است. شخص دوم گفت: ژاژ میخاید، از آن من است.
مرد دانا گفت: بگذار ببینیم زمین چه میگوید.
پس گوشهایش را بر زمین گذاشت. زمین به مرد دانا چیزی گفت و مرد دانا گفت: عجب، عجب.
دو شخص از مرد دانا پرسیدند: چه گفت؟
مرد دانا گفت: زمین میگوید من به هیچکدام از ایندو تعلق ندارم، بلکه این دو به من تعلق دارند.
دو شخص نخست به خود آمدند و سپس مرد دانا را با اسنپ راهی خانهاش کردند و خود برای حل اختلاف به شورای حل اختلاف مراجعه کردند.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: