در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کارگر وقتی به خانه میرسد و نوشابه را باز میکند، زنی از جنس نوشابه، اما هیات آدمیزاد را در خیال خود میبیند. خانم جوانی به نام «پپسی» که زمان هبوط از شیشه نوشابه به اتاق منصور، به دنبال برادرش «کولا» میگردد.
این، بنمایه داستان «تن آبی، تنابی» از مجموعه داستان «دوباره از همان خیابانها»ی بیژن نجدی است. منصور در این داستانِ کوتاه، عاشق خانم پپسی میشود و در آخرین پرده داستان، خانم پپسی برای آنکه نمیرد، ناچار میشود به کارخانه نوشابه بازگشته و دوباره در شیشه نوشابه قرار گیرد. منصور و پپسی وارد کارخانه میشوند و خانم پپسی به آرامی در یکی از شیشههای خالی نوشابه جاگیر میشود. این، نقطه فروریختن منصور است. تق. تشتک که روی شیشه نوشابه پرس میشود، منصور دنیا را برای خودش تمامشده میبیند. خراب و خسته با قلبی جریحهدار شده و روحی زخمی به خانه بازمیگردد. تنها.
***
پدربزرگ 70 سال پیش در خاک خراسان، روزنامهنگارِ حبسکشیدهای بوده که مقالات توفنده و کوبندهای به نفع دهقانان و کشاورزان در روزنامهای محلی در استانِ خراسان مینوشت (قدیمیها معتقد بودند هرچه در روزنامهها منتشر میشود مقاله است، آنها با ژانرهای مطبوعاتی «یادداشت»، «مصاحبه»، «یادداشت شفاهی» و... بیگانه بودند). از پدربزرگِ روزنامهنگارم، یک ساعت مچی آلمانی، یک پیژامه رنگ و رو رفته، چند روزنامه که حاوی یادداشتهای او در همان سالهاست، یک باغ کوچک در ییلاقاتِ چناران، یک تسبیح شاهمقصود، چند عمو و عمه، یک متر جا در گورستان روستایی در دامنههای بینالود و البته، یک امتیازِ نمایندگی توزیع نوشابه به یادگار باقی مانده است.
همه یادگاریهای پدربزرگ، عزیزترینِ داشتههای خانواده پدری است. اما امتیازِ نمایندگی توزیعِ نوشابه در منطقه بزرگی از استان خراسان، شاید مهمترین و قدیمیترینِ آنها باشد. امتیازی که در سالهای جوانی پدر و عموهایم، بخشی از عمر آنها را صرف خود کرد و حالا پسرعموها و چند کارگر دارند چرخ توزیع نوشابه را میچرخانند. پس نوشابه، مهمترین میراث پدربزرگ است؛ مهمترین میراث که هنوز دارد زندگی برخی خویشان من را تامین میکند.
نوشابه جزء لاینفک زندگی قومِ پدری من است. آنها همزیستی غریبی با نوشابه دارند؛ این نوشیدنی مهلک در همه شئون زندگیشان وجود داشته و دارد. چنانکه پدرم از همان سالهای جوانی نوشابه را به عنوان یک اصل جدانشدنی از زندگیاش انتخاب میکند و حالا هم بعد از سالها از درگذشت پدربزرگ، علیرغم نصیحتهای دیگران هنوز در هر وعده غذایی، نوشابه مینوشد. پدر شبها که به خانه بازمیگردد، همیشه چند نوشابه شیشهای زیر بغل دارد، نوشابه شیشهای برای ما یک ایدئولوژی است که پایههای اصالتش را باید در زندگی پدربزرگِ روزنامهنگارم
پیدا کرد.
***
پدر بیمار است و دکتر نوشیدن حتی یک قطره نوشابه را برای پدرِ پنجاه و چند سالهام به صورت دائمی ممنوع اعلام کرده است. پدر دیشب از مطب آقای دکتر پناهزاده، با سری پایین به خانه آمد. فروریخته مثل منصور، کارگر 19 ساله نقاشِ داستان «تن آبی، تنابی». همانقدر فروریخته. با دستِ خالی. تنها.
احسان حسینینسب - نویسنده و روزنامهنگار
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: