کتابداران

وجدان کاری

اوایل مردادماه سال 88 بود که روزی یکی از پزشکان بیمارستان در حالی که چند هفته‌ای از مهلت تحویل کتاب‌هایش می‌گذشت و تاخیر داشت، به کتابخانه مراجعه کرد و از من خواست از آنجا که پزشک است و مشغله زیادی دارد از جریمه‌اش صرف‌نظر کنم تا بتواند دوباره کتاب را ببرد و دقیق مطالعه کند، اما من که تعهدات خود را که مهم‌ترین آنها پایمال نکردن حق دیگران و ندادن امتیاز ناحق به افراد بود فراموش نمی‌کردم؛ حرف او را نپذیرفتم و محترمانه گفتم: «دکتر یا رئیس یا کارگر فرقی نمی‌کند، شما کتابتان را در مهلت مقرر به کتابخانه برنگردانده‌ای و من کار غیرقانونی نمی‌کنم.
کد خبر: ۱۱۵۱۲۱۱

این کتاب از مهمترین منابعی است که اکثر دانشجویان به آن احتیاج دارند و شما آن را از کتابخانه خارج کردید و بعد از تماسهای مکرر و تاخیر زیاد آن را تحویل دادهاید، در ضمن کتابی که مورد تقاضای زیاد باشد مدت امانت دادن آن کاهش پیدا میکند تا بقیه هم بتوانند از آن استفاده کنند آن وقت شما توقع دوباره بردن آن را هم دارید؟! محال است.» بالاخره هر چه به ایشان توضیح دادم قانع و راضی نشدند و با ناراحتی و دست خالی کتابخانه را ترک کردند.

روزهای تابستان گذشت و مهرماه فرا رسید. کمکم داشتم قضیه را فراموش میکردم که یک شب دلدرد عجیبی گرفتم و ناچار روانه بیمارستان شدم و در حالی که روی تخت اورژانس دراز کشیده و منتظر ورود دکتر بودم؛ چشمتان روز بد نبیند.

دکتر همان خانمی بود که جریمه شده بود اولش چیزی نگفت و با دقت و صبر معاینهام کرد، اما در حالی که داشت داروها را در دفترچهام مینوشت با پوزخندی گفت: «اگر چه حقتان نیست و من نمیتوانم کار غیرقانونی انجام دهم، اما احترام شما واجب است.» با خود گفتم: «کارم تمام است. دکتر قصد تلافی دارد و من بزودی مظلومانه خواهم مرد و هیچکس نخواهد دانست که مرگ من ناشی از عمل به ندای وجدان کاری و تاکید بر انجام تعهدات شغلی بوده است.»

خوشبختانه خانم دکتر هم فردی متعهد به حرفه شریفش بود و به لطف خدا و با کمک تجویز درست او بنده پس از تزریق آمپول بهبود یافتم و روز بعد همزمان با اذان صبح از بیمارستان مرخص شدم.

زمزم قاسمیان

کتابدار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها