یادداشت اول

یک تکه نان

سعیده، دوستم نشسته بود رو‌به‌رویم و داشت با آب و تاب از مسائل اقتصادی خانواده‌اش حرف می‌زد. خیلی اهل بروز دادن اتفاقات مثبت زندگی خودش است و آن روز هم داشت از این‌که تازگی‌ها ماشین‌شان را عوض کرده‌اند، صحبت می‌کرد.
کد خبر: ۱۱۴۸۶۹۳

نشسته بودیم در آشپزخانه و من داشتم همانطور که به حرفهایش گوش میکردم، وسایل ناهار را روی میز میچیدم. تکههای کوکو سبزی را که گذاشتم توی بشقاب،صحبتش رسید به اینکه چند سال پیش یک آپارتمان بزرگ پیشخرید کردهاند و بزودی آن را تحویل میگیرند.

15 سالی بود که با وحید ازدواج کرده بود. همسرش شغل خوبی داشت، مرد کار بود و برای رشد مالی زندگیشان از هیچ تلاشی کوتاهی نمیکرد. در فریزر را باز کردم و از کشوی اول، چند تکه نان برداشتم و گذاشتم توی توستر تا یخش باز شود. چشمهای سعیده از تعقیب من دست برداشته بودند و داشت به توستر نگاه میکرد. نانهای داغ را که روی میز گذاشتم، آپارتمان در حال تحویل و نقشههایش برای دکوراسیون را رها کرد و نانها را سمت خودش کشید. یک تکه کند و توی دهانش گذاشت. بعد با اشتیاق گفت: «شوهرت همیشه نون سنگک میگیره؟ خوش به حالتون! وحید اصلا وقت نمیکنه بره توی صف نونوایی وایسه. ما همیشه نون بستهای میخوریم.» بیاختیار خندهام گرفت. یک تکه نان برداشتم و به شوخی گفتم: «آپارتمان و ماشینتان برای ما، نان سنگک ما برای شما.»

«کسی که شاکر باشد، به نفع خودش است.» نمل 40

زهرا کاردانی - نویسنده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها